یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیستجان ما سوخت بپرسید که جانانه کیستحالیا خانه برانداز دل و دین من استتا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کیستباده لعل لبش کز لب من دور مبادراح روح که و پیمان ده پیمانه کیستدولت صحبت آن شمع سعادت پرتوبازپرسید خدا را که به پروانه کیست
می‌دهد هر کسش افسونی و معلوم نشدکه دل نازک او مایل افسانه کیستیا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبیندر یکتای که و گوهر یک دانه کیستگفتم آه از دل دیوانه حافظ بی توزیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیست
مالیخولیای من ، سه حرف ناتمومم ،عزیز دور دست ها و نرسیدن ها ،فرصتی میخواهم برای بوسیدن چشم هایت و گفتن شب بخیر...
04:44 - 24 فروردین 1405

347 بازدید