آن مرد میآید
✍سمیه مشهودی بیدگلیدر میان هیاهوی تجمعات شبانهی میدان شهر، مردی با قامتی بلند، موهای جوگندمی و دستان پینهبسته از اهالی شهرک زینالدین، وسط خیابان صدوقی ایستاده، در حالی که مترسک ترامپ را به بند مهارت خود کشیدهاست. آن مرد دنبال شهرت نیست؛ چهرهاش را پوشانده است، نه از سرِ ترس، بلکه برای نادیده ماندن. بیریا و دلنشین سخن میگوید و در پس آن لبخند و لحن آرام، هزار بغض و نفرت از دشمن موج میزند. میگوید: فنیام؛ پیداست از آن فنیهای همهفنحریفی است که اراده کند، با چرخش انگشتانش، بینی ترامپ و امثال او را به خاک میمالد.امشب، صد و شصتوهشتمین شبی است که پا به میدان میگذارد؛ میدان مفید یا هر میدان دیگر برایش تفاوتی ندارد، اصل، حضورش است. او ظاهراً تنهاست، اما گویی یک لشکر را فرماندهی میکند.او صدای یک دست است؛ دستی که دشمن را به بند میکشد و با هر بار کشیدن آن نخ و فرود آمدن دو دست ترامپ بر سرش، چه دلهایی را که شاد، چه خندههایی را که بر لب و چه شعارهایی را که بر زبان مردم جاری میکند.
از سوی دیگر، شاید کلاه کسانی را نشانه رفتهاست که خواسته یا ناخواسته، عروسک خیمهشببازی دشمن شدهاند؛ کسانی که بند مهارشان در دستان آنها افتاده و به هر سازی که میزنند، میرقصند. شاید این نمایش، تلنگری برایشان باشد تا خود را از بند آنان رها کنند. تفاوت این بندها در این است؛ در بند باشی یا به بند بکشی.آن مرد، نه تنها در بند نیست، بلکه بیانگر ارادهی یک ملت است؛ ملتی که کمر به نابودی ظلم بسته است و برای به بند کشیدن استکبار تا پای جان ایستاده تا از سرزمین مادری، ناموس و وطنش دفاع کند.چرا که میدانند هیچ اقدامی مانند وحدت و یکپارچگی، دشمن را به زانو در نمیآورد؛ بهگونهای که نه تحریم، نه تهدید و نه هیچ قدرتی توان مقابله با آن را ندارد. این همان به ذلت کشیدن دشمن به معنای حقیقی است؛ که یک ذهن خلاق و یک دست توانا توانسته به زیبایی آن را به تصویر بکشد.
11:23 - 13 شهریور 1405