همه مقصرند؛ جز من!
✍️معصومه جمشیدیدیر رسیدم سر قرار؟ ترافیک بود.سر کار کمکاری کردم؟ اعصابم خراب بود.با همسرم بد حرف زدم؟ خسته بودم، هزار گرفتاری داشتم.قولم را انجام ندادم؟ شرایط اجازه نداد.بدهیام را ندادم؟ تورم است، پولم نمیرسد.شارژ ساختمان را عقب انداختم؟ اوضاع اقتصادی را که میبینید.با فرزندم تند برخورد کردم؟ خودم تحت فشارم.برای خودمان، همیشه یک «شرایط» داریم.اما کافی است همین رفتار را دیگری با ما بکند.دیر برسد، میگوییم: «آدم باید برنامه داشته باشد.»با ما تند حرف بزند: «بیادب است.»کارش را درست انجام ندهد: «آدم مسئولیتپذیری نیست.»بدهیاش را ندهد: «حقالناس حالیش نیست.»قولش را فراموش کند: «دیگر روی حرفش نمیشود حساب کرد.»آنوقت دیگر خبری از «شرایط» نیست!برای خطای خودمان، توضیح داریم؛ برای خطای دیگران، حکم.شاید یکی از عجیبترین بیعدالتیهایی که هر روز مرتکب میشویم همین باشد: برای خودمان وکیل میشویم و برای دیگری قاضی.قرآن میگوید:«وَيْلٌ لِّلْمُطَفِّفِينَ»«وای بر کمفروشان.»(مطففین، ۱)کمفروشی فقط کم گذاشتن از ترازو نیست. گاهی انسان در قضاوت هم کمفروشی میکند؛ سهم خطای خودش را کم میکند و خطای دیگری را بزرگ.امیرالمؤمنین علی(ع) نیز در نهجالبلاغه بر انصاف تأکید میکند؛ همان عدالتی که آدمی باید حتی در برابر خودش رعایت کند. انصاف، آن نیست که وقتی حق با ماست عادل باشیم؛ انصاف آنجاست که وقتی پای خودمان وسط است هم بتوانیم همان حکمی را صادر کنیم که برای دیگری صادر میکنیم.فرض کنیم همسرمان با عصبانیت از سر کار برگشته و با ما بد حرف زده است.میگوییم: «این چه رفتاری است؟ آدم باید بلد باشد خستگیاش را سر دیگران خالی نکند.»
فردا خودمان از سر کار برمیگردیم، خسته و عصبانی، همان حرف را میزنیم.اما این بار داستان فرق دارد:«امروز خیلی تحت فشار بودم...»چرا برای او فشار، عذر نمیشود و برای ما میشود؟چرا وقتی دیگری بدهکار است، میگوییم «تعهد یعنی تعهد»، اما وقتی خودمان بدهکاریم، ناگهان تورم و گرفتاری و شرایط اقتصادی وارد پرونده میشوند؟هیچکس نمیگوید انسان نباید خسته شود، پول کم نیاورد، دیر برسد یا عصبانی شود.حرف این است:شرایط میتواند رفتار ما را توضیح دهد؛ اما همیشه نمیتواند آن را توجیه کند.این دو با هم فرق دارند.ممکن است خسته باشم؛ اما هنوز مسئول لحنم با همسرم هستم.ممکن است پول نداشته باشم؛ اما مسئولم طلبکارم را فراموش نکنم و برای پرداختش راهی پیدا کنم.ممکن است ترافیک مرا دیر برساند؛ اما اگر میدانستم مسیر شلوغ است و باز هم دیر راه افتادم، دیگر همه تقصیر گردن ترافیک نیست.شاید بد نباشد یک بار در روز، قبل از اینکه دیگری را قضاوت کنیم، جای او بایستیم و یک سؤال ساده از خودمان بپرسیم:اگر من جای او بودم، همین رفتار را «بیمسئولیتی» مینامیدم یا برایش یک «شرایط» پیدا میکردم؟شاید اخلاق از همینجا آغاز شود؛ از روزی که معیارمان برای خودمان و دیگران یکی شود.سعدی چه خوب گفته است:بد نکنیم و گرنه بدیکه از بدی آید، بدی استو شاید تلنگر واقعی همین باشد:ما همیشه آدمهای بدی نیستیم؛ اما گاهی برای خودمان آنقدر خوب توضیح میدهیم که دیگر فرصت نمیکنیم بفهمیم کجا خطا کردهایم.
22:37 - 1 شهریور 1405