حضور چندشبپیش غلامحسین کرباسچی در قاب زنده تلویزیون و روایتش از چپرویهای انقلابیاش تا نسخه وادادگی آشکار، تصویری عریان از پایان محتوم افتادن در تله افراطوتفریط را پیش چشم میلیونها بیننده گذاشت.
همیشه در تاریخ با خودم فکر میکردم که چرا شاهان قاجار تا این اندازه بیکفایت بودند و چگونه میتوانستند منافع شخصی و قدرت خود را بر سرنوشت یک ملت ترجیح دهند؛ تا اینکه از نزدیک، رفتار برخی اصلاحطلبان را در بزنگاههای حساس کشور دیدم و به حقیقتی تلخ پی بردم:تاریخ همیشه تکرار نمیشود؛ گاهی فقط چهرهها عوض میشوند و همان خصلتهای ویرانگر در لباسی تازه ظاهر میشوند.آن روز فهمیدم که بیکفایتی لزوماً در ندانستن راه درست خلاصه نمیشود؛ گاهی فرد میداند چه چیزی به سود کشور است، اما آن را فدای منافع شخصی، حفظ قدرت و تسویهحسابهای سیاسی خود میکند.دردناکتر از ناتوانی در نجات یک کشور، آنجاست که نجات کشور را میتوان فدای نجات موقعیت خود کرد و باز هم نام خود را اصلاحطلب گذاشت.تاریخ را که ورق میزنیم، از شاهانی میخوانیم که منافع خویش را بر سرنوشت ملت ترجیح دادند؛ و در زمانهٔ خود، گاه شاهد کسانی هستیم که با شعار اصلاح، همان خطاها را تکرار میکنند.شاید بزرگترین درس تاریخ همین باشد: برای ویران کردن یک کشور، همیشه به دشمنی آشکار نیاز نیست؛ گاهی کافی است کسانی که باید در لحظهٔ حساس مسئولیت بپذیرند، منافع خود را بر منافع مردم مقدم بدانند.و چه تلخ است وقتی میفهمی گاهی فاصلهٔ میان یک حاکم مستبد در تاریخ و یک مدعی اصلاح در زمانهٔ ما، نه در کردارشان، بلکه تنها در نام و ادبیاتی است که برای توجیه رفتارشان انتخاب میکنند.