شب نامه، روایت ۱۱۶ شبِ خیابان
در آغاز این مسیر، تصور میکردم مسئله اصلی، قدرت است؛ اینکه چگونه شکل میگیرد، چگونه فاسد میشود و چگونه میتواند بر زندگی میلیونها انسان اثر بگذارد.اما هرچه شبها گذشت، پرسش دیگری در ذهنم پررنگتر شد.
اگر قدرت تا این اندازه تعیینکننده است، چرا گاهی جامعه، با وجود همه فداکاریها، دوباره به همان نقطهای بازمیگردد که از آن گریخته بود؟خیابان، آرامآرام پاسخ را پیش چشمم گذاشت.فهمیدم قدرت، فقط در نهادها، دولتها یا صاحبان تریبون خلاصه نمیشود.قدرت، از مردم آغاز میشود.
البته نه از هر جمعیتی؛ از مردمی که آگاه باشند، مسئولیت بپذیرند، پرسشگری را کنار نگذارند و خود را در ساختن آینده جامعه سهیم بدانند.آن شبها فهمیدم قدرت، زمانی از کنترل خارج میشود که جامعه، مسئولیت را واگذار کند، اختیار را کنار بگذارد و منتظر بماند تا دیگران برایش تصمیم بگیرند.
شاید بزرگترین درسی که خیابان به من داد، همین بود:جامعه را پیش از آنکه حاکمانش بسازند، شهروندانش میسازند.شهروندانی که میدانند سکوت همیشه فضیلت نیست، اما هر فریادی هم مطالبهگری نیست؛ اختلافنظر، مانع وحدت نیست و هیچ نجاتدهندهای جای مسئولیت مردم را نمیگیرد.
14:54 - 9 مرداد 1405