مردی که با «حاج آقا هارداسان» فریاد یک ملت شد
وقت آن رسیده که از عمق جان، یاران گمشده را صدا بزند تا شاید نشانی از آنان بیابد. تمام شببیداری و خستگیها را فراموش میکند و ناگهان در آن سکوت جنگل، از عمق جان و از تهدل صدا میزند: «حاجآقا هارداسان؟...»