3 فوریه 2025خاطرات جانباز انقلابی؛ از ماجرای فرار از دست آژان تا حضور در جبهه
عطر جوهر تازه هنوز مشامش را مینواخت. اعلامیهای زیر بغلش جا خوش کرده بود. نگاهی به شهربانی روبهرو انداخت و نفس عمیقی کشید. قلبش تند میتپید، انگار میخواست از سینهاش بیرون بزند. این اولین قدم او در راهی طولانی بود، راهی که از کوچههای اردبیل آغاز شده بود و به جبهههای جنگ ختم میشد.