
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi9 مهر 1405همسر شهید: برای گرفتن حقوقم باید گردن کج کنم؟
این گزارش روایت همسر شهیدی است که این ماه با فیش حقوقی ۲.۵ میلیون تومانی روبهرو شد و با پیگیری از بنیاد و ایثارگران به جایی نرسید.
@user1714591909699 مهر 1405در پاسخ به @baghdadiواقعا کی قراره این مشکل تفکیک حقوق حل شه؟ چندسال دیگه؟ چقدر همسران شهدا باید بدبختی بکشن
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi18 شهریور 1405به بچههایتان بگویید چند ماه مریض نشوند!
شهدا جانشان را دادند تا زن و بچه مردم در امنیت زندگی کنند؛ اما قرار نبود خانوادههایشان برای ابتداییترین نیازهای زندگی گرفتار پیچ و خم اداری شوند.
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi15 شهریور 1405خانواده شهدا از بروکراسی خستهکننده به کجا پناه ببرند؟
خانواده شهید برای گرفتن حقش، باید مدرک جمع کند، استعلام بگیرد، به بنیاد مراجعه کند و منتظر «بررسی موردی» بماند؛ گویی بار اجرای قانون هم بر دوش همان خانوادهای است که پیشازاین سهم خود را برای امنیت کشور پرداخته است.
@user17145919096915 شهریور 1405در پاسخ به @baghdadiوظیفه بنیاد شهیده که سریع به مشکلات خانواده شهدا رسیدگی کنه. آیا در مملکت اسلامی زنی که همسزش را به خاطر دفاع از کشور فدا کرده باید برای اداره زندگیش این همه مصیبت بکشه؟
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi14 مرداد 1405«من عاشقت بودم...خداحافظ»
جنگ که شروع شد، همه برای خداحافظی با همسرشان به خانه آمدند جز علیرضا. بعد از شهادتش مرتب گریه میکردم و میگفتم: تو من را دوست نداشتی وگرنه برای خداحافظی میآمدی. تا اینکه یک شب به خواب برادرم آمد و گفت: به بتول بگو من هم دوستت داشتم، هم دوستت دارم. ولی وقتی که آقا شهید شد، دیگر رویش را نداشتم به خ…نمایش بیشتر
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi17 تیر 1405چفیه آقا به کدام بانوی عراقی رسید؟
زینب البدری میگوید: «چفیه آقا را که گرفتم با ذوق عکسش را استوری کردم. همین که فامیلهایمان در عراق استوری را دیدند، کلی به من پیام دادند. اصرار میکردند که اجازه بده این چفیه را از نزدیک ببینیم. حتی چند نفر خواهش کردند که یک تکه کوچک از چفیه را به ما بده.»
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi28 خرداد 1405قاب عکس این شهید با تیم ملی به آمریکا رفت
وقتی بچههای تیم ملی فوتبال عکس پسرم را گرفتند که با خودشان به آمریکا ببرند، گمان نمیکردم که به آنها این اجازه را بدهند. فکر میکردم از لحاظ سیاسی برایشان مشکلی پیش بیاید ولی عکس امیرحسین را که در رختکن تیم ملی دیدم، خیلی خوشحال شدم.
امیر مهدوی پاسخ داد@baghdadi26 خرداد 1405«بدون تو خوابم نمیبره»
وقتی وسایل همسرم را میگشتم یکدفعه یک برگه پیدا کردم که نوشته بود: «قهر هستی عیب نداره ولی شب باید پیش خودم بخوابی. من بدون تو خوابم نمیبره. بابا تو رو خیلی دوست داره.» محمد وقتی چشمش به این برگه افتاد، یک ساعت و نیم گریه میکرد.
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi14 خرداد 1405همه سال سید هستم به جز امروز!
همیشه با اطرافیان شوخی می کرد و می گفت: من تمام سال سید هستم به جز عید غدیر. از من عیدی نخواهید ولی برعکس عمل می کرد.
@user17145919096914 خرداد 1405در پاسخ به @baghdadiان شالله حضرت زهرا به همسرشون توان بدن که بتونه بچه هلشو بزرگ کنه. ما مدیون شماییم واقعا تا ابد
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi9 اردیبهشت 1405آخرین پیام سردار نائینی به مردم
سردار شهید نائینی آخرین باری که در تجمعات خیابانی مردم حاضر شد، گفت: نگران نباشید؛ جای هیچ نگرانی نیست. ما حتی در زمان جنگ هم تولید موشک داریم و هر چه جلوتر برویم نبردهایمان پیچیدهتر و شگفتانهتر میشود.
@user1714591909699 اردیبهشت 1405در پاسخ به @baghdadiحیف برای ما که از دستشان دادیم و خوش به سعادت خودشان.
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi2 بهمن 1404شرط ازدواجم با حاج رمضان پوشیدن لباس با یک رنگ خاص بود
سعیده سالاری همسر سردار شهید سعید ایزدی معروف به حاج رمضان از شرط ازدواجش میگوید: این آرزوی من بود که همسر من لباس سبز پاسداری را تن کند. شرط من این بود که تا آخر عمر با همین لباس همراه من باشد.
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi11 دی 1404از «هوسه» عراقیها تا اشکِ مسیحیان ایتالیا در کرمان
یکی از مسئولین حشدالشعبی گفت: ما فرقی بین ایرانی و عراقی نمیبینیم. وقتی نور موشکهای ایران را در آسمان عراق میدیدیم که به سمت اسرائیل میرفت، از شجاعت یک کشور اسلامی غرق در لذت میشدیم.
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi20 آذر 1404روز مادر متفاوت؛ مادر در ایران، پسر در زندانهای عراق
روز مادر است، اما «مامان مهری» نه شاخهگل میخواهد، نه هدیه. فقط یک آرزو دارد: دوباره پسرش محمدرضا را بغل کند؛ پسری که نزدیک به ۴ سال است در زندانهای عراق گرفتار شده، بیآنکه حتی فرصت آخرین خداحافظی را داشته باشد.
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi18 آذر 1404۱۰۰۰ روز است که ابوعباس با دشمنانش همنشین شده!
محمدرضا نوری خبرنگار، عکاس است که بهعنوان مدافع حرم ۱۰ سال در سوریه و عراق با داعش جنگید، حالا در زندان بغداد باید سختترین شکنجهها را تحمل کند. روایت پر بغض همسر «ابو عباس» از ۱۰۰۰ روز اسارت و تحقیر او در اوج دردناک بودن، شنیدنی است.
@user17145919096918 آذر 1404در پاسخ به @baghdadiان شالله با پیگیری مسئولان عزیزمان به زودی ازاد شوند
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi3 آذر 1404دختر سردار بیسر، عکاس شهدای گمنام شد
امروز در معراج شهدا عکاس نوجوانی را دیدیم که روزی خودش در معراج سوژه عکاسان بود. ریحانه دختر شهید پور رجبی وقتی که برای وداع با پیکر پدرش آمده بود، جملهای گفت که فیلمبردار معراج از شدت گریه دوربینش را زمین گذاشت.
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi2 آذر 1404حال و هوای بیت الزهرا ۶ سال بعداز حاج قاسم
سردار در آخرین فاطمیه قبل از شهادتش ، با جزئیات، برنامه سال بعد را چید. انگار میدانست که فاطمیه بعد نیست. هر وقت گرهای به کارش میافتاد، به بیت الزهرا میآمد. بهواسطه شهید گمنام به حضرت زهرا (س) متوسل میشد و آماده میشد برای کارهای سخت.
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi29 آبان 1404آخرین بغل سه نفره
سه روز بود که آرام و قرار نداشتند. از وقتی که خبر شهادت علی را شنیده بودند تا زمانی که به معراج رسیدند. علی را که آوردند، سلاله و زهرا تابوت علی را محکم بغل کردند. رد تابوت روی دستانشان مانده بود ولی سنگینی دستهای علی را روی شانهشان حس میکردند. این آخرین بغل سهنفرهشان بود. خودش این اسم را گذاشت…نمایش بیشتر۱۱ MB
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi19 مهر 1404تولد این پسر اشک همه را در آورد
تابهحال شده است خبری بشنوید که همزمان قلبتان پر از شادی شود و روحتان پر از غم؟ یک حس دوگانه از جنس تولد و شهادت. این حس حکایت قصه امروز ما است؛ وقتی خبر تولد امیرحسین ادیبی را شنیدیم درحالیکه ۴ ماه پیش خبر شهادت پدرش سجاد داغ به دلمان گذاشته بود.
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi7 مهر 1404سردار وعده صادق که در لیست ترور آمریکا قرار گرفت
آخرین تماسی که داشت ساعت ۳ بعدازظهر بود که به پدرش زنگ زد و حال مادر را پرسید. عجله داشت که تلفن را قطع کند و گفت: اینجا جنگ شده است نمیتوانم زیاد صحبت کنم فقط دعایم کنید.
امیر مهدوی پاسخ داد
@baghdadi3 مهر 1404پسری که به مسابقه نرسید ولی قهرمان شد
دقیقاً روزی که مسابقه کشوری داشت، به شهادت رسید. همیشه امیرعلی به پدربزرگش میگفت که بابایی قول میدم یه روزی همون جایی که هادی ساعی ایستاده، بایستم.