فریدون درویشزاده؛ معمار نوسازی تبریز در دهه ۷۰
علی عباسی - فریدون درویشزاده، به عنوان یکی از تأثیرگذارترین چهرههای بلدیه تبریز، مدیر و مهندسی که با نزدیک به چهار سال و نیم ثبات مدیریتی، خاطراتی خوش از عصر سازندگی شهر را در ذهن تبریزیها حک کرد.تبریز دهه ۷۰ شهری در آستانه تحول بود . شهری که هم سنگینی هویت تاریخی خود را بر دوش میکشید و هم نیازهای جدید یک کلانشهر مدرن را فریاد میزد. در چنین برهه حساسی، مدیریت شهری نیازمند فردی بود که هم راه نوگرایی را هموار کند.درویشزاده ، نخست به اصلاح ساختار اداری و مالی شهرداری پرداخت اما موتور محرکه اصلی پیشرفت، همزمانی مدیریت او با استانداری علی عبدالعلیزاده بود. این پیوند نادر، که به «دوقطبی سازندگی تبریز» مشهور شد، دیوارهای بوروکراسی را فرو ریخت و فضایی بیسابقه برای اجرای پروژههای بزرگ عمرانی فراهم آورد.ثمره این همافزایی، دگرگونی چهره کالبدی تبریز و تبدیل آن به الگویی کشوری در توسعه شهری بود. نهضت بزرگراهسازی، نوسازی بافتهای فرسوده، توزیع عادلانهتر خدمات و جلب مشارکتهای مردمی، از شاخصهای آن دوران طلایی به شمار میروند.ثمره این همافزایی، دگرگونی چهره کالبدی تبریز و تبدیل آن به الگویی کشوری در توسعه شهری بود. نهضت بزرگراهسازی، نوسازی بافتهای فرسوده، توزیع عادلانهتر خدمات و جلب مشارکتهای مردمی، از شاخصهای آن دوران طلایی به شمار میروند. پایان دوره شهرداری او در تبریز، به معنای خداحافظی نبود، بلکه آغازی برای تعمیم تجربیات موفق محلی به سطح ملی بود؛ سفری که از شهرداری تبریز شروع شد و تا معاونت وزارت مسکن و شهرسازی ادامه یافت.
فریدون درویشزاده در تاریخ ۲۷ خرداد ۱۳۷۲، در دورانی که کلانشهر تبریز نیازمند تحولی ساختاری در مدیریت شهری بود، سکان هدایت شهرداری را بر عهده گرفت. او با پذیرش این مسئولیت سنگین، وارد عرصهای شد که نیازمند توازن میان حفظ هویت تاریخی شهر و پاسخگویی به مطالبات مدرن شهروندی بود. این آغاز راهی بود که بیش از چهار سال به طول انجامید و نام او را به عنوان یکی از مدیران تاثیرگذار در تاریخ بلدیه تبریز تثبیت کرد.دوران خدمت او که تا ۵ بهمن ماه ۱۳۷۶ ادامه داشت، مجموعاً ۴ سال و ۵ ماه و ۱ روز به درازا کشید. این بازه زمانی طولانی، در فضایی که تغییرات مدیریتی معمولاً با سرعت رخ میداد، به عنوان یکی از ثباتبخشترین دورههای مدیریتی در تاریخ معاصر تبریز شناخته میشود. این ثبات قدم به درویشزاده فرصت داد تا فراتر از روزمرگیهای اداری، برنامههای بلندمدتی را تدوین کند که اثرات آن تا سالها پس از خروج او از عمارت ساعت نیز قابل مشاهده بود.درویشزاده با تکیه بر دانش فنی و تخصص مهندسی خود، نگاهی سیستمی به چالشهای شهری داشت. او بهخوبی درک کرده بود که برای دستیابی به توسعه پایدار، پیش از هر چیز باید ساختار اداری و اجرایی شهرداری نوسازی شود. از این رو، اصلاح فرآیندهای داخلی و تطبیق دادن چارت سازمانی با نیازهای رو به رشد آن زمان، در اولویت برنامههای او قرار گرفت تا بدنه شهرداری چالاکی لازم برای اجرای طرحهای عمرانی را به دست آورد.در نهایت، این رویکرد علمی و ثبات مدیریتی، بستر مناسبی را برای طراحی و آغاز پروژههای بزرگمقیاس در تبریز فراهم کرد. در دوره او، زیرساختهایی پایهریزی شد که مسیر توسعه فیزیکی شهر را هموار ساخت و زمینهساز تحولات کالبدی گستردهای در دهههای بعدی شد.
مدیریت او نمونهای از پیوند میان دانش آکادمیک و تجربه اجرایی بود که توانست چهره مدرنی از مدیریت شهری را در آذربایجان به نمایش بگذارد.وضعیت شهرداری، بودجه و پروژههای عمرانیدر دوران مدیریت درویشزاده، شهرداری تبریز از یک نهاد صرفاً خدماتی به یک کارگاه بزرگ عمرانی تبدیل شد. روند مدیریتی او بر پایه تخصصگرایی و انضباط مالی بنا شده بود. در این دوره، بودجه شهرداری با جهشی قابل توجه روبرو شد که عمدتاً ناشی از تغییر نگاه به درآمدهای پایدار و جلب مشارکتهای مردمی در طرحهای نوسازی بود. این تغییر رویکرد باعث شد تا تبریز در مسیر تبدیل شدن به یک کلانشهر مدرن قرار گیرد.از نظر فعالیتهای عمرانی، این دوره آغازگر نهضت بزرگراهسازی و بازگشایی مسیرهای حیاتی در بافتهای متراکم شهر بود. تمرکز ویژهای بر نوسازی بافتهای فرسوده صورت گرفت که بعدها به یکی از تخصصهای اصلی او در سطح ملی تبدیل شد. پروژههای خدماتی نیز با هدف توزیع عادلانه امکانات در محلات محروم گسترش یافت تا شکاف میان مرکز و حاشیه شهر کاهش یابد.در حوزه نیروی انسانی، درویشزاده با بهرهگیری از نیروهای متخصص و جوان، بدنه شهرداری را چابکسازی کرد. او تلاش کرد تا فرهنگ تکریم اربابرجوع و شفافیت در پروندههای شهرسازی را نهادینه کند.سوابق بعدی او در معاونتهای مالی و برنامهریزی شهرداریهای تهران و مشهد، ریشه در تجربیات موفق او در ساماندهی ساختار تشکیلاتی شهرداری تبریز در اواسط دهه هفتاد داشت.
همراهی با استاندار وقت و ائتلاف برای نوسازیدوران مدیریت فریدون درویشزاده در شهرداری تبریز، با دوران طلایی استانداری علی عبدالعلیزاده در آذربایجان شرقی پیوندی ناگسستنی داشت. این همزمانی، فراتر از یک همکاری اداری ساده، به شکلی از اتحاد استراتژیک بدل شد که در ادبیات سیاسی و مدیریتی آن زمان، از آن با عنوان «دوقطبی سازندگی» یاد میشد.رابطه نزدیک و اعتماد متقابل میان شهردار و استاندار باعث شد تا دیوارهای بلند بوروکراسی که همواره مانعی بزرگ در مسیر پیشرفت پروژههای شهری بود، فرو بریزد. این هماهنگی بیسابقه، فضای امن و باثباتی را برای مدیران میانی و مهندسان فراهم کرد تا بدون واهمه از کارشکنیهای مرسوم اداری، تمام توان خود را بر روی آبادانی شهر متمرکز کنند و چرخهای توسعه را با سرعتی مضاعف به حرکت درآورند.ثمره این همافزایی تاریخی، خروج بسیاری از طرحهای بزرگ عمرانی از بنبستهای چند ده ساله بود. پروژههایی که به دلیل کمبود بودجه یا ناهماهنگی میان دستگاههای دولتی و شهری متوقف مانده بودند، در این دوره با سرعت خیرهکنندهای عملیاتی شدند و چهره شهر را به کلی دگرگون ساختند. تبریز در این سالها به کارگاهی بزرگ تبدیل شد که در آن نوآوریهای مهندسی با مدیریت جهادی گره خورده بود.موفقیت این مدل مدیریتی به قدری چشمگیر بود که تبریز نهتنها از سایر کلانشهرهای ایران پیشی گرفت، بلکه به عنوان «الگوی توسعه شهری» به کل کشور معرفی شد؛ به طوری که بسیاری از شهرهای دیگر برای الگوبرداری از روشهای اجرایی و تعاملات بیندستگاهی این دو مدیر، هیئتهایی را روانه تبریز میکردند تا رمز موفقیت این اتحاد سازنده را از نزدیک مطالعه کنند.
13:17 - 18 بهمن 1404