عبودیت؛ سرچشمه حیات حقیقی
در قاموس عرفان اصیل اسلامی و حکمت عملی اهلبیت عصمت و طهارت(ع)، حیات حقیقی انسان نقطهای فراتر از زیست بیولوژیک و نفس کشیدن مادی است. حیات، گوهری الهی است که مراتب و لوازم خاص خود را دارد و تا زمانی که بستر و «قابلیت حیات» در وجود انسان مهیا نگردد، تجلی انوار ربوبی و شکوفایی ملکوت در دل آدمی محقق نخواهد شد.
بیانات عمیق و حکیمانه در باب «حیات و عبودیت»، پرده از حقیقتی سترگ برمیدارد که تبیین آن، راهگشای سالکان الیالله و جویندگان کمال در عصر حاضر است؛ راهی که از حقیقتِ دقیقِ واژه «عبد» آغاز شده و به مقام بلند اولیای الهی ختم میگردد.۱. جوهره عبودیت؛ از فنای اراده تا شکوفایی «حیات طیبه»حقیقت حیات، در گرو آمادهسازی زمینههای درونی انسان است. تا زمانی که انانیت، منیت و خودخواهی در درون انسان فرمانروایی کند، جایی برای تنفس در هوای پاک «حیات الهی» باقی نخواهد ماند. در این منظومه، نقطهی عطف تحول انسانی، ورود به وادی «عبودیت» است؛ چنانکه در حدیث شریف آمده است: «العبودية جوهرة كنهها الربوبية» (عبودیت گوهری است که باطن و کنه آن ربوبیت و تجلی صفات الهی است).برای رسیدن به این گوهر ناب، سالک باید از خود عبور کند؛ باید عاشق، شیدا، نیست و فانی در ذات اقدس الهی شود تا مقام تجلی باریتعالی فراهم گردد. در ادبیات عرفانی، این مردن اختیاری به تعبیر دقیق حدیث، روزی هفتاد هزار بار تکرار میشود: «موتوا قبل أن تموتوا». هر نفسی که فرو میرود، غواصی در بحر حیات است و چون برمیآید، مفرح ذات و بخشایندهی نشاط روحی است. در هر نفس، دو نعمت بزرگ (ورود حیات و خروج راحت) جریان دارد که ادا کردن شکر واقعی آن از عهدهی عقلهای محاسباتی مادی خارج است و نیازمند تواضع و خاکساری مطلق در پیشگاه خالق هستی است.
۲. رمزگشایی از حروف کلمه «عبد»؛ نقشهی راه سلوک الیاللهیکی از دقیقترین و عمیقترین آموزهها در تبیین حقیقت عبودیت، کالبدشکافی حروف تشکیلدهنده کلمه مبارک «عبد» است. حضرت امام جعفر صادق(ع) در بیانی نورانی از کتاب شریف مصباح الشریعة میفرماید:«وُرُوفُ الْعَبْدِ ثَلَاثَةٌ (ع، ب، د):• فَعَيْنُه: عِلْمُهُ بِاللَّهِ• وَ بَاؤُه: بُونُهُ عَمَّنْ سِوَاهُ• وَدَالُه: دُنُوُّهُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى بِلَا كَيْفٍ وَلَا حِجَابٍ»*این مثلث طلایی، ارکان سهگانه بندگی را ترسیم میکند:1. عین (علم به الله): یعنی آگاهی عمیق از اینکه حاکم مطلق میدان هستی «هو الأول، هو الآخر، هو الظاهر، هو الباطن» است. در این مرتبه، دیگر انانیتی برای منِ توهمی باقی نمیماند و همهچیز در افق توحید افعالی و ذاتی محو میشود.2. باء (بُون عنه سواه): «بُون» به معنای فاصله، جدایی، استغنا و بریدن کامل از ماسویالله است. بنده واقعی کسی است که پیوند دل خود را از غیر خدا قطع کرده و به هیچ تکیهگاه مادی و اعتباری دل نمیبندد.3. دال (دنو به سوی خدا): قرب و نزدیکی بلاکیف و بیحجاب به مقام ربوبی؛ نقطهی وصلی که در آن سالک بدون هیچ مانع و حجاب حجابأکبری، در بارگاه کبریایی یار مستقر میشود.
۳. رأسالعلم تواضع است؛ چرا از سفره علمی اهلبیت(ع) محروم میمانیم؟وجود مقدس امام جعفر صادق(ع) فرمودهاند که اگر شاگردی مستعد و آماده وجود داشته باشم، تمامی علوم و اسرار صمدانی را از«صادِ» «الله الصمد» به او میآموزم. اما چرا بسیاری از ما از این فیض عظمی محرومیم؟ پاسخ روشن است: «چون قابلیت خود را برای حیات درست نکردیم.»آفت بزرگ سالکنماها و طالبان علم و معرفت، کبر علمی و خودبزرگبینی است. در حدیث آمده است: «یا طالب العلم، إن رأس العلم التواضع» (اگر میخواهی علم پیشه کنی، سرآمد و اساس علم، فروتنی است). تا زمانی که انسان اسیر توهمات نفسانی است و مدام از «من فلانم و من بیسارم» دم میزند، هیچ گنجینهای از معارف به او اعطا نخواهد شد.نمونه بارز تجلی این حیات طیبه و تواضع مطلق، چهرههای نورانی و اهل مکاشفه همچون سید محمدحسن طباطبایی (برادر مکرم علامه طباطبایی) است؛ بزرگی که به برکت بندگی خالصانه، با ارواح انبیا، اولیا، علمای سلف و حکمای الهی (همچون افلاطون و ارسطو) مجالست و مباحثات علمی داشت. عظمت این اولیای الهی نه به صرف انباشت اطلاعات مادی، بلکه به دلیل ساختن «قابلیت حیات» در وجود خویش بود؛ چنانکه با طهارت روح، مراقبت دائمی، نماز شب، سجدههای طولانی و انضباط سخت نفسانی (مشارطه، محاسبه، معاتبه و معاقبه)، ظرف وجودی خود را تا مرتبهای وسعت بخشیدند که در پهنهی عالم حیات، ساحت وجودشان به منبع لایزال الهی متصل گشت.
۴. ریشهی محرومیتهای معنوی؛ غفلت از «مشارطه و مراقبه»چرا انسان مؤمن در ظاهر ادعای بندگی دارد، اما از درک طعم شیرین حیات معنوی محروم است؟ علت را باید در رها کردن مراقبتهای روزانه جستجو کرد. کسی که ظرفیت نماز شب را ندارد، سجدههای خاضعانه را به جا نمیآورد، چشم، زبان و گوش خود را از محارم صیانت نمیکند و در شبانهروز برنامهای برای «مشارطه» (پیمان بستن با نفس)، «محاسبه» (حسابکشی از اعمال)، «معاتبه» (سرزنش نفس) و «معاقبه» (تنبیه نفس در برابر خطاها) ندارد، قطعا در وادی عبودیت درجا خواهد زد.سقوط در باتلاق خودشیفتگی و منیت («من فلانم، من صاحبمنصْبم، من چنینم») سد آهنینی در برابر نزول فیض حیات است. قرآن کریم با صراحت تمام فریاد میزند: «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ» (و قطعا سرای آخرت، همان حیات و زندگی محض است). رسیدن به آن دارِ حیوان، نیازمند زنده شدن قلب در همین دنیاست.
سخن پایانیدر نگاه مکتب اهلبیت(ع)، حیات حقیقی یک موهبت بی مقدمه و ناگهانی نیست؛ بلکه معلول مستقیم «بندگی و عبودیت» است؛ تا زمانی که انسان ارکان سهگانه حقیقتِ«عبد» (علم به خدا، بریدن از غیر و قرب بلاکیف) را در وجود خود پیاده نکند و با تواضع مطلق، زنگار منیت را از آیینه دل نزداید، از درک حیات واقعی محروم خواهد ماند. بازگشت به خویشتنِ توحیدی، مراقبت بر جوارح، دل کندن از اوهام دنیوی و زانو زدن در مکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام؛ با بالِ تواضع، تنها راه نجات انسان معاصر از ورطهی مرگ تدریجی غفلت و مهیا شدن کمال قابلیتِ ظرفِ وجودیاش برای دریافت این حیات زلال است.در این مرحله است که سالک با مرگ اختیاری (روزی هفتاد هزار بار مردن در هر نَفَس) و ادای شکرِ وافی بر نعمتِ تنفس در ملکوت، منِ توهمی را در آستان ربوبیت قربانی کند، حجابهای ظلمانی کنار رفته و پهنهی وجودش به دارالحیوانِ عالم بقاء متصل میگردد و از مرز زیست حیوانی عبور کرده و به مقام شامخ خلافت الهی و همنشینی با ارواح انبیا، اولیا، شهدا و علما نائل میآید..
18:24 - 7 آبان 1405