جاماندهای که هنوز تماشاگرِ رفتنِ یاران است
به مناسبت اولین سالگرد سردار شهید حاج محمدرضا پورمهدی.یک سال است که نفس میکشم، اما انگار که بغض، گلویم را میفشارد، یک سال است که هر بار به آسمان نگاه میکنم، دلم میلرزد؛ چون میدانم تو آنجایی و من هنوز اینجا، در این دنیای سرد و بیروح، تماشاچیِ رفتنِ شما هستم.
حاج محمدرضا جان...آه، چه سخت است این جایگاهِ «جامانده».چه دردناک است که باید هر بار، خبرِ رفتنِ یکی از یارانم را بشنوم و بعد، با بغضی که گلویم را میگیرد، بگویم «خوشا به سعادتش».من اینجا ماندم و تو رفتی... تو رفتی تا در کنار همان رفقایی باشی که در کرخه و بیتالمقدس با هم خاک خوردید و خون دادید.در ۱۹ سالگی، وقتی دنیا در چشمهایت میگذشت، خودت را به کرخه رساندی، در رسته «اطلاعات عملیات»، چشمِ تیزبینِ بودی؛ از تیپ و لشکر ۷ حضرت ولیعصر( عج) ،تیپ امام حسن مجتبی(ع)، لشکر ۱۷ امام علی(ع) و قرارگاه کربلا، تو حتی مرزها را هم پشت سر گذاشتی، تا هر کجا که لازم بود، برای دین و آرمانت، جانفشانی کنی.اما ای عزیز... چه بهایی پرداختی!آن روز که ترکشِ، صورتِ جوان و زیبای تو را هدف گرفت، انگار تمام دنیا سکوت کرد. تو در اوج جوانی، زیباییات را به خداوند هدیه دادی. چهرهٔ نازنیت تکهتکه شد، اما تو حتی یک بار هم گله نکردی. تو از زیباییِ ظاهری گذشتی تا زیباییِ ایمان را به ما ثابت کنی. تو یادمان دادی که «رنگِ خون»، سرخترین نشانِ عشق است.جانباز ۷۰ درصد بودی، اما هر بار که از جانبازی حرف میزدیم، تو با آن تواضعِ آسمانیات میگفتی: «من با مقام حضرت عباس(ع) فاصله دارم... من هنوز خیلی دورم».آه حاج محمدرضا! تو در چشمهای ما، تو نیز در وفا و ایثار، رهروِ حضرت ابوالفضل(ع) بودیتو با آن تنی که پر از ترکش و زخم بود، تکیهگاهی بودی برای همه، اما خودت در سکوت، دردهایت را در سینه حبس میکردی.و حالا... نگاه میکنم به آن «فرشتهی صبوری» همسرت.زنی که مردانه در کنار تو ماند؛ زنی که وقتی دنیا به صورتِ ترکش خورده تو نگاه میکرد، او فقط «عشق» را میدید.
او با دردهایت ساخت، با شبهای بیخوابت بیدار ماند و با عشقی که از جنس آسمان بود، تکیهگاهت شد.و فرزندانت که در این روزگارِ سخت، کم نیاوردند. آنها از تو یاد گرفتند که چطور در میانهی دردها، سربلند و استوار بمانند. آنها یاد گرفتند که پدرشان، مردی بود که از همه چیز، حتی از صورت و جوانیاش گذشت تا ما امروز، سرِ بلند داشته باشیم.حاج محمدرضا جان...من اینجا ماندهام و این روزگارِ سخت.من اینجا ماندهام و تماشای رفتنِ شما.چه غمانگیز است که باید یکییکی نظاره گر رفتنتان باشم.آسوده برو که دردهای این دنیا، پیکر مهربانت را سخت آزرده بود. آسوده برو که تو سزاوارِ زیباترین باغهای بهشتی.اما ما را فراموش نکن... تو رفتی خادمِ اباعبدالله الحسین(ع) و سرباز گمنام حضرت ولیعصر(عج) تا به یاران شهیدت بپیوندی، ما جاماندههای این قافله را، به یاد داشته باش.روحت شاد، یادت گرامی، و راهت پر رهرو، ای سردار گمنام.«دلتنگ و مشتاق دیدارتان، سید عزیزالله پژوهیده»مراسم اولین سالگرد: پنجشنبه ۲۳ مهرماه، ساعت ۲۱مکان: آستانه متبرکه حضرت سبزقبا (ع)مراسم بر سر مزار مطهر: پنجشنبه ۲۳ مهر، ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۷
01:13 - 23 مهر 1405