خلبان شهید مجتبی حسینوند باقری به دزفول بازگشت، برای اینکه ما را بیدار کند!

ببخش ما را اگر آن‌قدر درگیر زندگی شدیم که گاهی یادمان رفت، آرامشی که در آن نفس می‌کشیم، به بهای سنگین خون شما به دست آمده است.خلبان شهید مجتبی حسینوند باقریامروز به دزفول بازگشت؛در کفنی سپید، بر دوش مردانی که آمده بودند قهرمان شهرشان را تا خانه ابدی بدرقه کنند.
مجتبی جان...تو از آسمان برگشتی تا زمینی‌ها را بیدار کنی.ما در هیاهوی دنیا گم شده‌ایم؛در حساب‌ و کتاب زندگی، در نگرانی‌های کوچک، در روزمرگی‌هایی که گاهی فراموشمان می‌کند زندگی فقط زنده ماندن نیست.و تو با سکوت پیکر پاکت، بلندترین فریاد را زدی:«مبادا فراموش کنید چه کسانی رفتندتا شما بمانید...»تو پرواز کردی و به آسمان رسیدی؛اما امروز، این ماییم که باید پاسخ بدهیم:با امانتی که شهیدان بر دوشمان گذاشتند، چه کرده‌ایم؟دزفول، شهر موشک‌ها و مقاومت،امروز دوباره بوی شهید گرفت.شهیدی آمد تا یادمان بیاورداین شهر فقط گذشته‌ای پرافتخار ندارد؛این شهر هنوز زنده است، هنوز شهید می‌دهد، و هنوز پای عهدش ایستاده است.مجتبی جان...آسوده بخواب قهرمان؛تو رسالتت را انجام دادی.تو پرواز کردی...ما ماندیم...اما قسم به همان پرچمی که بر تابوتت کشیده شد،نمی‌گذاریم پروازت در هیاهوی روزمرگی گم شود.روحت شاد، نامت جاودان و راهت پررهرو.سید عزیزاله پژوهیده
00:46 - 14 شهریور 1405
اندیشه
روایت‌های مردمی
روایت روز