درآمدهای نفتی که اوج گرفت، برق چرا قطع شد؟
«شکم گرسنه ایمان ندارد»؛ وزیر دربار شاه این را در آخرین نامهاش نوشت تا به او هشدار دهد، چراکه رژیم پهلوی در اوج درآمدهای افسانهای نفت، حتی از تأمین برق بیمارستانها و نانواخانهها عاجز بود.
خبرگزاری فارس_گروه تاریخ: «سرما را نمیشود به نزاکت خورد و شکم گرسنه هم نمیتواند ایمان داشته باشد»؛ این جملات هشداری است که اسدالله علم، وزیر دربار و محرمترین مرد شاه، در آخرین روزهای حکمرانی پهلوی در نامه ۲ مرداد ۱۳۵۶ به محمدرضا پهلوی نوشت. علم پرده از خیانتها و نابسامانیهایی برداشت که زندگی روزمره مردم را فلج کرده بود: «مسئله برق ما مبتلا به عموم است؛ به طوری که کلفت منزل غلام در بیمارستان بود که به علت سرطان انژکسیون ماده رنگی بزند که عکس غدههای سرطانی را بگیرند و برق قطع شده و او را به هفته دیگر حواله دادهاند؛ بنابراین عموم مردم چه در خانه، چه در بیمارستان، چه در آسانسور و چه در ترافیک و حتی نانواخانهها و در همه حال گرفتار آناند و غلام واقعاً بیم آن دارد که اگر این کار به زمستان بکشد، بالاخره خدای نکرده عواقب ناراحتکننده داشته باشد. چون از قدیم گفتهاند سرما را نمیشود به نزاکت خورد و شکم گرسنه هم نمیتواند ایمان داشته باشد…»
این آشفتگی مدیریتی و قطعیهای پیاپی برق در پایتخت کشور در حالی اتفاق میافتاد که حکومت ایران به دلیل جهش بیسابقه قیمت نفت در نهایت ثروت و درآمد قرار داشت. اما علم در تیرماه ۱۳۵۵، پس از مشاهده خدمات اولیه در شوروی، با تلخی و حسرت از شعارهای توخالی پهلوی یاد کرد: «از حق نباید گذشت که [شوروی] سرویسهای اولیه را به مردم رساندهاند؛ مثل سوادآموزی، حملونقل، تا حدی مسکن، آب و برق و این بود که باز سفر را بر من تلخ کرد؛ زیرا به فکر اینکه در مرز تمدن بزرگ، پایتخت کشور ما هنوز خاموشی برق داشته و واقعاً ننگ است. واقعاً ننگ است. هیچ سرویس صحیحی نه آب، نه برق، حتی در پایتخت نتوانیم به مردم بدهیم.» ریشه این ناکارآمدی ساختاری را باید در خودشیفتگی شاه و انکارهای دربار جستوجو کرد. حتی فرح پهلوی نیز در ۱۹ خرداد ۱۳۵۳ اعتراف کرد که «پیشرفتها را مردم قدر نمیدانند؛ چون بعضی مسائل مایحتاج مردم مثل گوشت، نان، برق، قند و شکر و وضع ادارات و غیره و غیره مرتب نیست». علم میگوید من چون به این امر اعتقاد دارم، حرفهای فرح را تصدیق کردم، اما شاه خوششان نیامد. او هرگز حاضر نبود شنونده واقعیتهای جامعه باشد.
همین خودفریبی در پروژههای بزرگ کشوری مانند مبارزه با بیسوادی نیز فاجعه آفرید. در ۲ شهریور ۱۳۵۴، زمانی که علم گزارش کارشناسی ۱۶۰۰ صفحهای دربار را به شاه عرضه کرد، آمارها تکاندهنده بود: «با تمام مبارزات ما با بیسوادی و تصمیمی که برای ریشه کن ساختن آن در ده سال گذشته داشتیم، حالا که هفت سال از شروع مبارزه میگذرد بر تعداد بیسوادهای کشور دو میلیون نفر هم افزوده شده… که هفت سال قبل دوازده میلیون نفر بود، حالا به چهارده میلیون رسیده… وضع دانشگاهها هم به عرض مبارک رسیده که چندان تعریفی ندارد.» پاسخ محمدرضا پهلوی به این شکست فاحش این بود: «خلاصهاش را بگو» علم گفته است: خودش خلاصه است و لازم است که شاهنشاه بخوانند» فرمودند: به پیشخدمت خوابگاه بده جلوی تخت خواب من بگذارد!» در کتاب «جعبه سیاه» محمدحسین راجی آمده است: «فرار شاه از حقایق تلخ، نه تنها جلوی افزایش ۲ میلیونی بیسوادان را نگرفت، بلکه فروپاشی رژیمی را رقم زد که لایههای فساد و ناکارآمدیاش، حتی محرمترین نزدیکانش را هم به فغان آورده بود». پایان پیام/#پهلوی #محمدرضا_پهلوی #اسدالله_علم #بی_سوادی #فرح #برق 20:58 - 24 اوت 2026