خفگی در شکوهِ خون؛ فریادِ برادری برای ۴۲ نفسِ جا مانده

یادِ #۴۲_پاسدار_نفس در تاریکی ماند... و ما هنوز منتظرِ یک فریادِ ملی هستیم!من برادرِ عبدالله هستم.برادرِ آن پسرِ سادهٔ شیرازی که شبِ ۱۶ اسفند، در دلِ تونلِ نظامیِ گرمدرهٔ تهران، نه زیر آوار، نه با انفجارِ مستقیم که در سکوتِ مرگبارِ کمبودِ اکسیژن، مانند ماهی در خشکی، آخرین نفس‌های‌ش را برای میهن دست‌وپا زد تا جان داد.اما او تنها نیست.چهل و یک برادرِ دیگرم هم همین‌طور جان دادند. چهل و دو جوانِ ایرانی که قلب‌شان در تاریکیِ تونلی در زیرزمین ایستاد و جای‌شان را سکوت گرفت. نه آوار، نه آتش؛ فقط هوایِ ناکافی و دست‌هایِ دراز به سمتِ آسمان و ناخن‌های شکستهٔ خونی که به زمین کشیده شده بود و صداهای استغاثه که یکی‌یکی خاموش شدند...از همان اسفندماه که خبرش را شنیدم، هر شب چشم‌م به سقف می‌چسبد و تصویرِ خفگیِ مظلومانه‌شان را می‌بینم و تا خفگی پیش می‌روم.چهره‌شان در تاریکی، صدای ناخن‌هایی که به دیوار و زمین کشیده می‌شد و نفس‌هایی که یکی‌یکی می‌رفت. این تصویر را هیچ‌کس حق ندارد از حافظهٔ این ملت پاک کند.من منتظرِ یک فیلمِ شایسته بودم. منتظرِ یک بزرگداشتِ ملی بودم. منتظرِ این بودم که نامِ برادرم، کنارِ نامِ بقیه‌ی شهدا، در زبانِ هر ایرانی باشد تا قدر آسمان آرام و زمین امن‌شان را بیشتر بدانند.اما خبری نشد.چند ماه گذشت. علی‌رغم دستپر امام رشیدمان، حضرت آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای به زنده ماندن یاد شهدا، هنوز، جز چند عکسِ پراکنده و یک ویدئوی کم‌کیفیت در خبرگزاری فارس، چیزی ندیده‌ام. هنوز، نامِ حتی یکی از این ۴۲ شهید را عمومِ ایرانیان نمی‌دانند. هنوز، در خیابان‌ها، در دانشگاه‌ها، در مدارس، در صداوسیما، سکوت حکم‌فرماست.و این سکوت، از بمبارانِ دشمن برای ما دردناک‌تر است.
۱۰ MB
#امام_شهید، حضرت آیت‌الله‌العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای، فرمودند:> «فضیلتِ زنده نگه‌داشتن یاد و خاطرهٔ شهدا، کمتر از شهادت نیستآن‌گاه چرا زنده نگه نمی‌داریم؟ چرا اسم و رسم‌شان را زنده روایت نمی‌کنیم؟ چرا اجازه می‌دهیم که خونِ ۴۲ جوانِ ایران در تاریکیِ فراموشی بماند؟آری که امامِ راحل‌مان، حضرت آیت‌الله‌العظمی سید روح‌الله موسوی خمینی، فرمودند:> «شهدا در قهقههٔ مستانهٔ‌شان و در شادیِ وصول‌شان، عِندَ ربِّهِم یُرزَقون‌اند.»بله! آن‌ها آن‌جا، در محضرِ خدا، در سربلندند از سربازی ولایت و غرق در شادی‌اند. قهقهه می‌زنند. اما ما این‌جا، بر این خاک، در این میهن، مظلوم‌یم. مظلومیتِ این شهدا، مظلومیتِ این خانواده‌هاست که هنوز نامِ فرزندشان را در هیچ‌کجا نمی‌شنوند.اهالی گرامی رسانه! نهادهای محترمِ متولی! مسئولان!تمثالِ این ۴۲ شهید را باید همهٔ ما ایرانیان دیده باشیم.اسمِ این قهرمانان را باید هر ایرانی شنیده باشد.این جنایت و این شکوهِ نفس‌گیرِ رشادت و شجاعت و زندگیِ این شهدا باید دست‌مایهٔ انواع گزارش، مستند، فیلم، و متنِ باکیفیت شده باشد.ما در کنارِ میناب و لامرد و دنا، نامِ «تونل گرمدره» و «#۴۲ شهید_پاسدار_نفس» و مظلومیت و ایثارشان را در حافظهٔ ملیِ ایرانیان جاودان می‌کنیم. نه با اجازهٔ کسی. نه با تأخیر. حالا.ما مدیون این فرزندانِ دلاورِ ایران و خانواده‌های‌شان هستیم و این دِین، با سکوت، با فراموشی، با یک ویدئوی کم‌کیفیت، پس داده نمی‌شود.من برادرِ عبدالله هستم و تا نفس دارم، این فریاد را خواهم زد:«برادران‌م را فراموش نکنید. برادران‌تان را فراموش نکنید. ۴۲ نفسِ پاسدار این میهن را زنده نگه دارید، چون زنده نگه‌داشتن یادشان امید را زنده نگه می‌دارد و کمتر از شهادتِ خودشان نیست.»
و تا آن روز که نام‌شان بر زبانِ هر ایرانی جاری شود، این سکوت، جرمی نابخشودنی است.ما یادمان می‌ماند... تا زمانی که نَفَسْ می‌کشیم!
15:20 - 23 شهریور 1405

0 بازدید