پاسخ ایران به تحریف تاریخ
فرهنگ و تمدن، پاسخ ایران به تحریف تاریخدر سایهٔ ستونهای آکروپلیس، تاریخ را وارونه خواندند و از خشایارشا گفتند تا ایران را تضعیف کنند؛ غافل از آنکه ایران، سرزمین پنج هزار سال فرهنگ و هنر و دانش است. ایران را با چند جنگ نمیسنجند؛ ایران با تمدنش ایستاده است، با مردمانش، با فرهنگی که هیچ آتشی آن را خاکستر نکرده است.
در روزگاری که جهان بیش از هر زمان دیگری به همکاری و همدلی نیاز دارد، برخی سیاستمداران ترجیح میدهند از پشت تریبونهای تاریخی، شکافهای کهنه را دوباره بشکافند. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در معبد آکروپلیس آتن ایستاد و از خشایارشا گفت. از جنگی دو هزار و پانصد سال پیش گفت. از آتشزدن نیایشگاههای آتن گفت. اما آنچه نگفت، شاید مهمتر از آنچه گفت باشد: اینکه همان روز، قراردادهای تسلیحاتی میلیاردی با یونان امضا میشد و تاریخ، تنها بهانهای بود برای دلخوشی میزبان.این یادداشت، نه دفاعیهای برای پادشاه هخامنشی است و نه انکار واقعیتهای تاریخی. بلکه تلاشی است برای دیدن تصویری کاملتر؛ تصویری که در آن، ایران نه با یک جنگ و یک روایت یکسویه، بلکه با پنج هزار سال تمدن، با شوش و تختجمشید، با منشور کوروش و اسناد اداری پارسه شناخته میشود. یک؛ تاریخ، حافظه مشترک است بشریت، تاریخ را چون میراثی مشترک گرامی میدارد. اما مسئولیت یک سیاستمدار، هنگامی که از بلندای تاریخ دربارهٔ تمدنها سخن میگوید، از حد اظهارنظرهای روزمره فراتر میرود: او باید به حقیقت وفادار بماند و از پراکندن تخم کینه میان مردمان و تمدن ها بپرهیزد.فراخوانی نام خشایارشاه و جنگهای ایران و یونان برای ساختن تصویری تحقیرآمیز از ایرانیان، نه براساس شناخت تاریخ است و نه حتی روایت کامل آن.بهرهبرداری گزینشی از تاریخ، آن هم در مکانی که خود نماد گفتوگوی تمدنهاست، بیش از آنکه روشنگر باشد، تاریککننده است.
پرسش بنیادین این است: چرا تنها جنگها دیده میشوند و از کوروش یاد نمیشود؟ چرا منشور کوروش، که به نخستین منشور حقوق بشر شهرت یافته و از بازگرداندن مردمان کوچاندهشده و احیای نیایشگاهها سخن میگوید، در این روایت جایی ندارد؟ هرچند نباید مفاهیم حقوقی امروز را بیکموکاست به جهان باستان نسبت داد، این سند جایگاهی ارزشمند در تأمل درباره مدارا و احترام به باورهای گوناگون دارد. دو؛ خشایارشا چرا به آتن لشکر کشید؟ زمینههایی که نادیده گرفته میشونددر مطالعات تاریخی، هیچ رویدادی در خلأ رخ نمیدهد. لشکرکشی خشایارشا به یونان نیز تداوم مجموعهای از عوامل تأثیرگذار در روابط هخامنشیان با یونان بود.داستان از آنجا آغاز شد که آتنیها در اتحاد با برخی اقوام دیگر به سارد، ساتراپی مهم هخامنشی، حمله و آنجا را غارت کردند. این واقعه در زمان داریوش اول، پدر خشایارشا، اتفاق افتاد و به همین دلیل ایرانیان یک بار در زمان داریوش به آتن لشکر کشیدند اما در جنگ معروف ماراتن ناکام ماندند. بعد از مرگ داریوش، خشایارشا بر آن شد که کار ناتمام پدر را تمام کند.اما ماجرا فقط این نیست. با تأسیس سلسله هخامنشی و گسترش حوزه نفوذ این حکومت، محدودیتهایی برای اقدامات یونانیان که پیشتر آزادانه در بخشهایی از آسیا و بینالنهرین صورت میگرفت ایجاد شد. تسلط بر تمدن لیدیه و شهر سارد در دوره کورش دوم، تسلط کمبوجیه بر مصر، و اقدامات داریوش اول در آسیای کوچک و آناتولی، همگی سبب ایجاد بحران در اقتصاد و صنعت یونانیان شد.
اقدامات یونانیان در تقابل با هخامنشیان نیز منجر به تشدید اختلافات شد. شورش یونانیان در ایونی و در سال ۴۹۸ پیش از میلاد به آتش زدن و غارت سارد منجر شد. نقش یونانیان در شورشهای مصر نیز بسیار پررنگ بود. آتش زدن حصار چوبی آکروپولیس آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در واقع به تلافی آتش زدن سارد انجام شد.بنابراین، مناسبات ایران هخامنشی و یونان شامل مجموعهای از کنشها و واکنشهای طرفین است. انتخاب گزینشی و برداشتی امروزی از این تقابل باستانی و نتیجهگیری از آن برای توجیه جنگ تمدنی، نادرست و غیرعلمی است. سه؛ ایران، سرزمینی که در چند جنگ خلاصه نمیشودایران، سرزمینی با ریشههای تمدنی بیش از پنج هزار سال، در چند صحنه جنگ و چند روایت یکسویه خلاصه نمیشود. آثار شوش و دیگر کانونهای تمدنی این سرزمین، گواه سهم دیرپای آن در شکلگیری زندگی شهری و فرهنگ بشریاند.تختجمشید نیز تنها شکوه معماری ایران مان نیست؛ اسناد اداری آن، شواهدی از پرداخت دستمزد و تأمین معاش کارگران و صنعتگران در اختیار ما میگذارند. این شواهد، تصویر سادهانگارانهای را که همه بناهای عظیم باستانی را صرفاً محصول کار بردگان میداند، به چالش میکشند. شناخت تمدن ایران مستلزم دیدن این اسناد نیز هست، نه صرفاً تکرار روایتهایی که برای تقابل سیاسی طراحی شدهاند.کشوری که تنها دو قرن و نیم از تأسیس آن میگذرد، شایسته است در برابر این عمق تاریخی با فروتنی سخن بگوید، نه از جایگاه قیم تمدنها. البته قدمت، بهتنهایی معیار برتری اخلاقی نیست؛ همانگونه که قدرت اقتصادی و نظامی نیز برای هیچ دولتی حق تحقیر دیگران ایجاد نمیکند. معیار اعتبار، صداقت در مواجهه با گذشته و مسئولیتپذیری در برابر کردار امروز است.
چهار؛ تمدن غرب؛ پیوستگی ادعایی و گسستهای واقعیدر تاریخنگاری تمدن، دو رویکرد رقیب درباره ماهیت تمدن غربی وجود دارد: پیوستگی و گسست. توینبی،مورخ انگلیسی، تمدن را پدیدهای پویا میداند که با پاسخ خلاقانه به چالشها تکامل مییابد و تمدن غربی را یکی از مصادیق این چرخه عام تحلیل میکند. گیبون نیز در انحطاط و سقوط امپراتوری روم بر این باور است که نهادهای رومی و میراث کلاسیک،شالوده تمدن غربی را تشکیل میدهند و تداوم نهادی و فرهنگی میان روم باستان و اروپای مدرن قابل شناسایی است. در مقابل، گروهی از پژوهشگران بر گسستهای بنیادین در تاریخ غرب تأکید میکنند و معتقدند تاریخ غرب شامل دگرگونیهای پارادایمیک استکه در آنها ساختارهای معرفتی، نهادی و فرهنگی پیشین فروپاشیده و ساختارهای جدیدی شکل گرفتهاند. میشل فوکو در چارچوب تحلیل اپیستمه استدلال میکند ساختار بنیادین دانش در هر دوره چنان متفاوت از دوره پیشین است که فرض تداوم معنادار میان آنها از نظر معرفتشناختی قابل دفاع نیست. شواهد تاریخی نیز نشان میدهد تمدن غربی فاقد پیوستگی خطی است، زیرا میراث یونان باستان در قرون وسطی به فراموشی سپرده شد و احیای آن مرهون واسطهگری تمدن اسلامی است؛ بدون ترجمه و شرح آثار سقراط، افلاطون، بقراط و جالینوس به عربی، امکان بازخوانی آنها در رنسانس وجود نداشت.سهم و نقش دانشمندان ایرانی و مسلمان از حد انتقال صرف دانش یونانی فراتر بود. آنان با تکیه بر میراث تمدنهای مختلف در جهان اسلام و با بهکارگیری خلاقیت و اشتیاق علمی، پیشرفتهای قابل توجهی در حوزههایی چون نجوم، پزشکی و ریاضیات رقم زدند.
این دستاوردهای ارزشمند، در مراکز ترجمهٔ سیسیل و تولدو از عربی به لاتین منتقل شد و بهعنوان شالودهٔ تمدن جدید غربی به کار رفت.پنج؛ آمریکا و ادعای پیوستگی با یونان؛ برساختی برای مشروعیتبخشیادعای پیوستگی آمریکا با تمدن یونان نوعی برساخت تاریخی است که بر اساس آن بنیانگذاران آمریکا با ارجاع به یونان و روم قصد مشروعیتبخشی به نظام نوپای خود را داشتند. آنها با استفاده از اصطلاحاتی چون دموکراسی و جمهوری میخواستند بر پیشینه تاریخی جنایتبار شکلگیری آمریکا پرده افکنند و به تمدن نوظهور خود اعتباری باستانی دهند.آمریکاییها با استفاده ابزاری از تاریخ، اصطلاحات یونانی را حفظ کردند، اما مفاهیم آنها را تغییر داده و با سرمایهداری غربی تطبیق دادند. آنها با رویکردی گزینشی محاسن تمدن یونان چون دموکراسی، آزادی و ... را برجسته کردند و معایب این تمدن چون نگاه تبعیضآمیز به زنان و بردهداری و ... را نادیده گرفتند.مهمترین تفاوت تمدن یونان با تمدن آمریکایی را باید گسست در مبنای اخلاق و ارزشها دانست. اخلاق یونانی، خصوصاً به نظر افلاطون و ارسطو، فضیلتمحور است و هدف از زندگی رسیدن به کمال انسانی است. مبنای تمدن آمریکایی حقوق طبیعی و منافع فردی است. ماجرای اپستین نماد بعدی از تمدن غربی است که در آن اخلاق و انسانیت کوچکترین ارزشی ندارد.آسوشیتدپرس سخنرانی روبیو را حاوی چندین نکته دانست که از نظر تاریخی محل تردید است از جمله این ادعا که بنیانگذاران ایالات متحده، دموکراسی مستقیم رایج در آتن باستان را پذیرفته بودند. این در حالی است که بنیانگذاران آمریکا نسبت به دموکراسی مستقیم بدبین بودند و از همین رو، مجمع گزینندگان را به عنوان سازوکاری برای تعدیل و مهار اراده عمومی ایجاد کردند.
به اعتقاد منتقدان، برداشت روبیو از تاریخ آتن تا حد زیادی گزینشی است. اندکی پس از جنگهای ایران و یونان، آتن با تکیه بر همان روحیات تهاجمی که روبیو بهشدت ستایش میکند، بیش از حد توان خود گام برداشت و در نهایت مغلوب اسپارتیها، مقدونیها، رومیها و ترکها شد.شش؛ از آکروپولیس تا هیروشیما؛ کارنامهای که باید دیده شوداما پرسش اساسی، تنها درباره گذشته دور نیست. قدرتی که استفاده از بمب اتم علیه هیروشیما و ناگازاکی در کارنامه آن ثبت شده است، با چه پشتوانه اخلاقی از جایگاه داور ویرانگری دیگران سخن میگوید؟ آن دو نام، هنوز یادآور رنجی هستند که هیچ ادعای تمدنی نمیتواند آن را از حافظه بشریت پاک کند.تاریخ شکلگیری ایالات متحده آمریکا با مجموعهای از جنگها، کشتارها، کوچ اجباری و تصرف سرزمینهای بومیان آمریکا گره خورده است. ماجرای کوچ اجباری سرخپوستان در دوره ریاستجمهوری جکسون، کشتار سند کریک در سال ۱۸۶۴، کشتار ووندد نی در سال ۱۸۹۰ تنها نمونههایی از این کارنامهاند. این جنایات فقط رفتار سربازان یا خشونت چند فرمانده نبود. قانونگذاری، سیاست زمین، پیمانهای نابرابر، کوچ اجباری و عملیات نظامی، همگی در گسترش قلمرو دولت آمریکا نقش داشتند.کسی که برای نکوهش یک ویرانی، بیست و پنج قرن به عقب میخزد، باید در برابر ویرانی امروز نیز سر خم کند و پاسخ دهد. میناب، امروز به پرسشی دردناک در برابر وجدان جهانیان بدل شده است؛ پرسشی که از حملهٔ نهم اسفند ۱۴۰۴ به مدرسهٔ شجره طیبه و شهادت ۱۶۸ کودک مظلوم و غیرنظامی خبر میدهد.دفاع از کودکان، اگر ارزشی انسانی است، نباید با جغرافیا، تابعیت یا مصلحت سیاسی تغییر کند. اخلاق، با شعار ساخته نمیشود؛ با مسئولیتپذیری و احترام عملی به جان انسانها معنا مییابد.
هفت؛ ایران و یونان؛ وارثان دو تمدن بزرگتاریخ، ما را وارث دو تمدن بزرگ کرده است که در عصر حاضر نیازی به تکرار دشمنیهای فراموششده نداریم. .میان این دو ملت، در سپهر اندیشه، هنر، دانش، سفر و دوستی می توان رابطه برقرار کرد.گرامیداشتن یونان، نیازی به تحقیر ایران ندارد؛ همانگونه که سرافرازی به ایران، مستلزم کوچکشمردن هیچ تمدن دیگری نیست.ایران، در گذرگاه پرفراز و نشیب تاریخ خویش، همواره پرچمدار صلح و همزیستی بوده است، نه آغازگر تجاوز و جنگافروزی. اما آنگاه که بیگانگان، چشم طمع به این سرزمین مقدس دوختهاند، فرزندان این خاک، با دلاوری و شجاعتی بیبدیل، در برابر متجاوزان ایستادهاند و پاسداشت مرزهای میهن، میراثی جاودان در فرهنگ ایرانی برجای نهادهاند. هشت؛ درس تاریخ، ضرورت صلح استپیشرفت فناوری و گسترش ابزارهای انتشار اطلاعات، انحصار روایت را بر ساختارهای قدرت دشوارتر کرده است؛ امروز یک تصویر از جنایت میناب میتواند روایت رسمی صاحبان قدرت را به چالش بکشد. با این حال، فناوری بهخودیخود پایان تحریف نیست و افکار عمومی مخاطبی منفعل نیست. گفتمان تبلیغاتی قدرتهای سلطهگر نیز دیگر در امان نیست.بر همگان آشکار است که پاسداشت حافظهٔ تاریخی و کرامت ملتها، فضیلتی است که هیچ خردمندی آن را انکار نمیکند. هیچ ملتی بر آن گردن نمینهد که بیگانهای به پشتوانهٔ زور و توان، تاریخ و هویتاش را تغییر دهد و آن را از نو رقم زند. همان حرمتی که برای فرهنگ و استقلال خویش میطلبیم، باید برای دیگر ملتها نیز ارج نهیم و به رسمیت بشناسی
تاریخ گواهی میدهد که دشمنی، همواره دشمنی زاده است؛ حال آنکه گسترش مهر و احترام و تکریم، پیوند دوستی و صمیمیت میان ملتها را استوارتر میسازد. اگر تاریخ را آموزگار خویش گیریم، شایسته است درس آن را صلح بدانیم. عظمت راستین یک تمدن، تنها در یادگارهای سنگی و کهن آن نیست؛ در بهرهای است که امروز برای پاسداشت کرامت انسانی و ساختن آیندهٔ مشترک ایفا میکند.رسالت و هنر دیپلماسی، گشودن افقهای پیشروست، نه گذشتهکاوی. شایسته است بهجای آنکه کینههای کهن را از خاکستر تاریخ برانگیزیم، پلهای آشنایی و همدلی میان ملتها را استوار سازیم. جهان امروز، برای رویارویی با جنگ، تنگدستی و بحرانهای مشترک، به همآوایی و همکاری نیازمند است . تاریخ، پلی برای صلح است؛ نه ابزاری برای نفرت. ایران با پنج هزار سال تمدن، با شوش و تختجمشید، با منشور کوروش و اسناد اداری پارسه، با فرهنگ و هنر و دانش، نیازی به تحقیر دیگران ندارد تا عظمت خود را اثبات کند. عظمت ایران در عمق تاریخی، در غنای فرهنگی، و در توانایی زیست مسالمتآمیز با دیگر ملتهاست.سیاستمدارانی که از پشت تریبونهای تاریخی، شکاف میکارند، شاید فراموش کردهاند که تاریخ، داور نهایی است. و تاریخ، به یاد میآورد کسانی را که پل ساختند و کسانی را که دیوار کشیدند. ایران، همواره پلساز بوده است. پل میان تمدنها، پل میان فرهنگها، پل میان ملتها. و این میراث، میراثی است که با هیچ سخنرانی سیاسی، نه تحقیر میشود و نه فراموش.#ایران_قوی #ایران#روبیو #امریکا#یونان#محمدمهدی_مومنی_ها 10:57 - 21 مهر 1405