آبگرمکن رباتیک در تور سپاه!
گاهی برای فهمیدن موقعیت قوای نظامی در میدان جنگ، لازم نیست منتظر تصویر ناو در حال سوختن ماند. بلکه کافی است ببینیم برای توضیح آنچه از دست داده، مجبور است چه روایتی بسازد. تحولات چند روز اخیر در آبهای پیرامونی ایران از همین جنس است؛ در یک صحنه، یکی از مهمترین ناوهای رزمی آمریکا هدف حمله موشکی ایران قرار میگیرد و برای عبور از تهدید، وارد وضعیت دفاعی میشود؛ در صحنهای دیگر، شناور زیرسطحی بدونسرنشین آمریکایی که هوشمند و رباتیک بوده، توسط غیورمردان ایرانی تصرف میشود و ساعاتی بعد واشنگتن تلاش میکند آن را وسیلهای قدیمی، معیوب و فاقد اهمیت اطلاعاتی معرفی کند! چیزی شبیه آبگرمکن!
استقامت نظامی ایران مقابل یانکیهای تروریست فقط روی سطح دریا جریان ندارد؛ از آسمان بالای ناوها تا چند هزار متر زیر آب امتداد پیدا کرده. «مؤسسه مطالعات جنگ آمریکا» موسوم به ISW در گزارشی نوشته رسانههای ایرانی اعلام کردهاند در حمله ۶ سپتامبر به ناو هواپیمابر «جورج واشنگتن» از موشک بالستیک «قاسم بصیر» استفاده شده. این اندیشکده البته حمله را ناموفق میداند و روایت رسمی آمریکا نیز از گریز ناو از موشکها سخن میگوید اما همین گزارش نکته دیگری را برجسته میکند که قاسم بصیر یک موشک سوخت جامد با برد حدود ۱۲۰۰ کیلومتر و سرجنگی بازگشتی مانورپذیر است؛ ویژگی که برای دشوار کردن رهگیری و عبور از سامانههای دفاعی طراحی شده. مؤسسه مطالعات جنگ همچنین یادآوری میکند مقامهای آمریکایی پیشتر اذعان کرده بودند ایران تاکتیکهای موشکی خود را با الگوی دفاعی آمریکا تطبیق داده و استفاده از موشکهای سریع و مانورپذیر را افزایش داده است. باید به فکر نماد دیگری باشند!اهمیت حمله به جورج واشنگتن را نباید صرفاً با این پرسش سنجید که موشک به بدنه ناو اصابت کرده یا نه. ناو هواپیمابر در دکترین نظامی آمریکا فقط یک شناور جنگی نیست؛ یک فرودگاه متحرک، مرکز فرماندهی و مهمتر از همه، ابزار نمایش قدرت است. حضور آن در منطقه قرار است این پیام را منتقل کند که واشنگتن میتواند بدون نزدیک شدن خاک آمریکا، حجم بزرگی از قدرت هوایی و دریایی را به هر نقطه منتقل کند. اما زمانی که همین ابزار نمایش قدرت به هدف مستقیم یک موشک بالستیک مانورپذیر تبدیل میشود، معادلهی شناختیِ نبرد تغییر میکند. حتی حملهای که دفع شده باشد، فرمانده آمریکایی را مجبور میکند بخشی از ظرفیت ناو و شناورهای همراه را از اعمال قدرت به حفاظت از خود اختصاص دهد. این تفاوت کوچکی نیست. کشوری که زمانی حضور ناو هواپیمابرش بهتنهایی ابزار بازدارندگی محسوب میشد، امروز باید برای همان ناو، شبکهای از حسگرها، سامانههای رهگیر، جنگ الکترونیک و مانورهای دفاعی را فعال نگه دارد.
زیردریایی قدیمی که زیادی پیشرفته بود!اگر ماجرای ناو هواپیمابر درباره اقتدار نظامی ایرا روی سطح آب بود، اتفاق دوم درست از جایی آمد که معمولاً کمتر دیده میشود یعنی زیر آب. سپاه اعلام کرد زیردریایی خودران آمریکایی از نوع «دایو الدی» ساخت شرکت اندوریل را در اختیار گرفته است. آمریکا اصل از دست رفتن یک پهپاد زیرآبی را تأیید کرد، اما توجیه احمقانهای اعلام کرده این وسیله قدیمی بوده و بر اثر نقص فنی از دست رفته! همچنین ادعا شده تجهیزات محرمانه سونار و رادار نداشته و اطلاعات حساسی نیز جمعآوری نکرده است. اما در همین روایت، تناقض اندیشکده آمریکایی ناخواسته به روایت پنتاگون ضربه میزند. مؤسسه مطالعات جنگ صریحاً مینویسد اگر وسیله مورد ادعای ایران واقعاً همین مدل باشد، این موضوع با توصیف مقام نظامی آمریکا از آن بهعنوان وسیلهای قدیمی سازگار نیست.
چون این سامانه، شناور زیرسطحی خودران، دوربرد و عمیقپیماست که برای مأموریتهای دفاعی، شناسایی، مراقبت زیرسطحی، جنگ مین و حمل محموله طراحی شده و قادر است تا عمق حدود شش هزار متر فعالیت کند. واشنگتن برای کاهش ارزش عملیات ایران میگوید وسیله مهم نبوده، اما مشخصات همان سامانه نشان میدهد با ابزار فرسوده و بیاهمیت روبهرو نیستیم. البته از اطلاعات موجود نمیتوان نتیجه گرفت ایران الزاماً به دادههای طبقهبندیشده آمریکا دست یافته اما حتی در محافظهکارانهترین تفسیر، دارایی زیرسطحی پیشرفته آمریکایی در محیط عملیاتی نزدیک ایران از کنترل صاحبش خارج شده و اکنون درباره ارزش واقعی آن، روایت واشنگتن با پرسش جدی مواجه شده است.در نبرد فناوری، تصرف سختافزار فقط بخشی از غنیمت است. بخش مهم دیگر، امکان بررسی معماری بدنه، مواد بهکاررفته، سامانه رانش، شیوه تأمین انرژی، روشهای ناوبری، چیدمان حسگرها و منطق مهندسی وسیله است. اینکه این شناور مشخصاً چه اجزایی داشته و چه مقدار از آنها قابل بررسی است اما از منظر مهندسی نظامی و ضدشناسایی، روشن است که قرار گرفتن نمونه عملیاتی از فناوری دشمن در اختیار ایران، اتفاقی کماهمیت محسوب نمیشود.
از نمایش قدرت تا دفاع از اعتباردو اتفاق را حالا کنار هم بگذارید. ناو هواپیمابر آمریکایی باید تهدید موشکهای مانورپذیر ایرانی را جدی بگیرد و نیز زیردریایی خودران آمریکایی از دست میرود و پنتاگون ناچار میشود بلافاصله درباره قدیمی بودن و بیاهمیت بودنش توضیح بدهد. این دو حادثه گرچه بهخودیخود به معنای برتری مطلق در جنگ نیست اما معنای تحولات اخیر را تعمیق میکند. ایران در برابر چنین قدرتی توانسته هزینه، عدمقطعیت و نیاز به دفاع را به محیط عملیاتی آمریکا تحمیل کند و مهمترین تغییر استراتژیک همین است. سالها منطق حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس بر یک تصور ساده استوار بود؛ اینمه نیروهای آمریکایی میآیند تا دیگران را زیر نظر بگیرند، نه اینکه خودشان دائماً نگران دیدهشدن، هدفگیری شدن و از دست دادن تجهیزات شناساییشان باشند. دستاوردهای اخیر رزمندگان ایرانی این نسبت را دستکم در بخشی از میدان برهم زده. قاسم بصیر و شناور زیرسطحی آمریکایی دو فناوری کاملاً متفاوتاند؛ یکی از آسمان به سوی یک هدف دریایی حرکت میکند و دیگری برای پنهان ماندن هزاران متر زیر آب ساخته شده است. اما کنار هم قرار گرفتن آنها یعنی میدان نبرد دریایی اطراف ایران دیگر محیطی امن و یکطرفه برای اعمال قدرت آمریکا نیست. برای واشنگتن شاید سادهترین واکنش این باشد که بگوید موشکها به ناو نخوردند و زیردریایی از دسترفته هم قدیمی و فاقد اطلاعات حساس بود. اما چنانکه مؤسسه مطالعات جنگ اشاره کرده، این روایات ادعایی با مشخصات فنی وسیله مورد ادعای ایران پرسشهایی جدی ایجاد میکند.
گرچه ممکن است هیچ تصویر هالیوودی از غرقشدن یک ناو وجود نداشته باشد؛ اما جنگهای مدرن همیشه با چنین تصاویر بزرگی سنجیده نمیشوند. گاهی شاخص تغییر در موازنه بسیار ظریفتر است؛ ناوی که مجبور است برای موشکهای طرف مقابل مانور کند و سامانهای که قرار بود در سکوت اعماق دریا مأموریت انجام دهد، اما سرانجام خودش به موضوع گزارش اندیشکده تخصصی آمریکایی تبدیل میشود. آمریکا گرچه هنوز مدعی اقتدار است اما دیگر نمیتواند بدون هزینههای تحقیرآمیز و واکنش دفاعی، پیرامون آبهای ایران قدرتنمایی کند.
11:08 - 18 شهریور 1405