بازی پرهزینه ترامپ در خلیج فارس
حملات تازه آمریکا به جنوب ایران بیش از آنکه نمایش اقتدار واشنگتن باشد، نشانه دشواری معادلهای است که ترامپ پس از ماهها جنگ هنوز راهی برای حل آن پیدا نکرده است. رئیسجمهوری که با ادبیات پیروزی سریع وارد میدان شد، حالا از سویی تهدید به تکرار حملات میکند و از سوی دیگر تأکید دارد دور تازه عملیات نباید طولانی شود! کنار هم گذاشتن همین دو گزاره تصویر روشنی از وضعیت کاخ سفید میدهد. ترامپ میخواهد قدرتنمایی کند، اما از پرداخت هزینه جنگ بلندمدت میترسد. تمرکز دوباره بر تنگه هرمز نشان میدهد واشنگتن پس از ماهها نبرد هنوز با همان گرهی مواجه است که از ابتدای جنگ وجود داشت؛ چگونه میتوان توان ایران را محدود کرد، بدون آنکه آمریکا مجبور شود برای حفظ برتری خود حضور نظامی گستردهتر، پرهزینهتر و طولانیتری در منطقه داشته باشد؟
سناریوی اول: جنگی که ترامپ نمیتواند تمامش کندمحتملترین گزینه در کوتاهمدت ادامه جنگ فرسایشی کنترلشده است. حملات محدود، فشار اقتصادی، محاصره دریایی و تلاش برای بالا بردن هزینههای ایران بدون ورود به نبردی تمامعیار. این گزینه در ظاهر ابتکار عمل را در اختیار واشنگتن نگه میدارد، اما در باطن اعترافی به محدودیت قدرت آمریکاست. اگر کاخ سفید مطمئن بود که با افزایش عملیات نظامی میتواند ایران را در مدتی کوتاه وادار به پذیرش خواستههای خود کند، دلیلی برای مهار جنگ تا انتخابات میاندورهای وجود نداشت. پس از ماهها نبرد، ترامپ اکنون با معادلهای روبهروست که هر روز دشوارتر میشود. ادامه جنگ برای اقتصاد آمریکا، قیمت انرژی، ذخایر تسلیحاتی و محبوبیت داخلی هزینه دارد و توقف آن بدون دستاورد قابل عرضه نیز میتواند شکست سیاسی تلقی شود. از همین رو، هدف واشنگتن آرامآرام از دستیابی به نتیجهای قاطع به مدیریت هزینه جنگ تغییر کرده است. دولت آمریکا میکوشد با فشار تدریجی، تهران را به توافقی برساند که بتواند آن را در داخل آمریکا بهعنوان پیروزی معرفی کند. این تغییر خود نشان میدهد رؤیای تحمیل سریع اراده به ایران جای خود را به تلاش برای یافتن راه خروج داده است.
سناریوی دوم: تنگه هرمز و کابوسی که ارزان تمام نمیشودمسیر دوم تلاش گستردهتر آمریکا برای گرفتن ابتکار عمل در تنگه هرمز است. این همان گزینهای است که در محافل راهبردی واشنگتن بارها درباره آن بحث شده و در صورت تشدید درگیریهای دریایی میتواند دوباره روی میز ترامپ قرار گیرد. اما هرمز برای آمریکا میدان سادهای نیست. ایران برای تهدید کشتیرانی یا محدود کردن آزادی عمل نیروی دریایی آمریکا به ابزارهایی نیاز دارد که در مقایسه با سامانه عظیم نظامی مورد نیاز واشنگتن بسیار ارزانتر و پراکندهتر هستند. مینهای دریایی، موشکهای ضدکشتی، شناورهای تندرو، پهپادها و سامانههای ساحلی آمریکا را مجبور میکنند شبکه بزرگی از ناوها، هواگردها، سامانههای دفاع موشکی، مینروبها و نیروهای پشتیبانی را برای مدت طولانی در منطقه نگه دارد. همین عدم تقارن نقطه ضعف اساسی گزینه هرمز است. واشنگتن برای حفظ هر کیلومتر مسیر دریایی باید هزینهای بهمراتب بیشتر از هزینهای بپردازد که ایران برای ایجاد تهدید در همان منطقه متحمل میشود. از همین رو، عملیاتی که روی نقشه ممکن است ساده به نظر برسد، در میدان میتواند به رقابتی فرسایشی تبدیل شود که هر روز منابع بیشتری از ارتش آمریکا میبلعد. ترامپ میتواند دستور حمله بدهد، اما فرمان ریاستجمهوری قادر نیست جغرافیای خلیج فارس، پراکندگی توان ایران و منطق جنگ نامتقارن را تغییر دهد. پس از ماهها نبرد، همین واقعیت سبب شده هرمز بهجای نمایشگاه قدرت آمریکا به آزمونی برای محدودیتهای آن تبدیل شود.
سناریوی سوم: بمباران برای ساختن نمایش پیروزیگزینه سوم شاید از همه بیشتر با شخصیت سیاسی ترامپ سازگار باشد. حملهای سنگین و کوتاه، اعلام موفقیت بزرگ و سپس تلاش برای باز کردن مسیر مذاکره. در این سناریو هدف فقط تخریب توان نظامی ایران نیست. واشنگتن به صحنهای نیاز دارد که ترامپ بتواند مقابل دوربینها آن را پیروزی معرفی کند. علت روشن است. جنگی که قرار بود نتیجهای سریع داشته باشد، ماهها ادامه یافته، هزینه مهمات بالا رفته، بخشی از ذخایر رهگیرها و تسلیحات دوربرد مصرف شده و ارتش آمریکا ناچار است حضور سنگین خود را در خاورمیانه ادامه دهد. در چنین وضعی حمله گسترده چندروزه میتواند بیش از آنکه مقدمه جنگی بزرگتر باشد، مقدمه خروج از جنگ باشد.
ترامپ ممکن است حجم حملات را بالا ببرد، از پیروزی تاریخی سخن بگوید و سپس همان عملیات را دستاویزی برای پیشنهاد توافق قرار دهد. چنین رفتاری بیشتر از آنکه نشانه اعتماد به نفس راهبردی باشد، تلاشی برای حل تناقضی سیاسی است که کاخ سفید در آن گرفتار شده است. چگونه جنگ را متوقف کند بدون آنکه توقف جنگ شکست دیده شود؟ اینجاست که نمایش پیروزی اهمیت پیدا میکند. ترامپ به تصویری نیاز دارد که پایان جنگ را برای افکار عمومی آمریکا قابل فروش کند. چند روز حمله سنگین، تیترهای بزرگ و سپس اعلام تحقق اهداف میتواند همان تصویری باشد که کاخ سفید برای خروج از جنگ به آن نیاز دارد.
قدرت حمله، ناتوانی در تعیین پایان جنگآمریکا گرچه توان وارد کردن ضربات نظامی را دارد و دستکم گرفتن این توان خطای محاسباتی خواهد بود، اما توان تخریب با توان تحمیل نتیجه واقعی برابر نیست. گره اصلی ترامپ نیز همینجاست. پس از ماهها درگیری، واشنگتن هنوز نتوانسته برتری نظامی خود را به پایان مطلوب و واقعی تبدیل کند. تنگه هرمز همچنان مسئلهای حلنشده باقی مانده، هزینه حضور نظامی ادامه دارد، ذخایر تسلیحاتی تحت فشار قرار گرفته و مخالفت داخلی با جنگ نیز به متغیری مهم برای کاخ سفید تبدیل شده. به همین دلیل محتملترین مسیر، پیروزی قاطع آمریکا نیست. بلکه فشار محدود همراه با جستوجوی فرصتی برای معامله است. نبرد تنگه هرمز میتواند این مسیر را خطرناکتر کند و حمله بزرگ نیز ممکن است در مقطعی دوباره روی میز قرار گیرد، اما پشت هیاهوی بمبافکنها پرسشی باقی مانده که ترامپ هنوز پاسخی برای آن پیدا نکرده است؛ آمریکا میتواند حمله کند، اما چگونه قرار است جنگی را که نتوانسته نتیجه مطلوبش را از آن بگیرد، با عنوان پیروزی تمام کند؟
15:54 - 12 شهریور 1405