روحانی علیه قانون اساسی
حسن روحانی اینبار تعارف را کنار گذاشته است. میگوید: «هیچکس حاکم نیست؛ نه از جانب خودش، نه از جانب خداوند» و هر صاحبمنصبی قدرتش را فقط از مردم گرفته است. این یک لغزش زبانی نیست؛ صورتبندی روشن عقیدهای است که با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران سازگاری ندارد.
روحانی میخواهد از «مردم» بگوید، اما برای این کار ابتدا خدا، ولایت امر و ساختار اسلامی نظام را از قانون اساسی حذف میکند. اصل ششم البته اداره امور کشور را متکی به آرای عمومی میداند. اصل پنجاهوششم هم حق مردم در تعیین سرنوشت اجتماعی را به رسمیت میشناسد اما درست در همان اصل تصریح شده است که حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و خداوند انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم کرده است. اصول دوم، پنجم و پنجاهوهفتم نیز جای تردید باقی نگذاشتهاند و تصریح میکنند نظام بر پایه ایمان به حاکمیت و تشریع الهی بنا شده، ولایت امر و امامت امت در عصر غیبت بر عهده فقیه واجد شرایط است و قوای حاکم زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت عمل میکنند. اصل یکصدوهفتادوهفتم حتی اسلامیبودن نظام، ولایت امر و اتکای اداره کشور به آرای عمومی را در کنار یکدیگر از امور تغییرناپذیر شناخته است.دعوای جمهوری اسلامی و جمهوری سکولارپس دعوا میان «مردمسالاری» و «استبداد» نیست. دعوا میان قانون اساسی جمهوری اسلامی و جمهوری سکولاری است که روحانی در ذهن خود ساخته است. اگر میگفت هیچ مسئولی حق ندارد به نام خدا برای خود مصونیت و اختیار بیحد بسازد، حرف قابل دفاعی بود. اما او صریحاً منشأ الهی حاکمیت را نفی و همه قدرت را صرفاً به رأی مردم فرومیکاهد. این دیگر تفسیر قانون اساسی نیست بلکه تلاش برای مقابله با است.
حالا پاسخ کسانی که از ردصلاحیت روحانی برای مجلس خبرگان ابراز تعجب میکردند نیز روشنتر شده است. بند ششم ماده یازدهم قانون انتخابات خبرگان، «تعهد به انقلاب اسلامی، نظام جمهوری اسلامی ایران، التزام به قانون اساسی و ولایت مطلقه فقیه» را شرط نامزدی میداند. دلیل خاص پرونده او هرچه بوده، این سخنان امروز نشان میدهد که ردصلاحیتش تصمیم درستی بود. کسی که مبنای ولایت امر در قانون اساسی را قبول ندارد، چگونه قرار بود عضو نهادی شود که وظیفهاش انتخاب رهبر و تشخیص استمرار شرایط رهبری است؟
کدام راه دیگر؟ راه ونزوئلا؟اما بخش خطرناکتر سخنان او همان دعوت مبهم به انتخاب «راه دیگر» است. چه راهی؟ ایران درست در میانه مذاکراتی که دوستان و همفکران سیاسی روحانی پیش میبردند، هدف حمله آمریکا و اسرائیل قرار گرفت. طرف ایرانی پشت میز مذاکره بود و از پیشرفت گفتوگوها سخن گفته میشد؛ آمریکاییها همزمان ناو و بمبافکن به منطقه میآوردند. پاسخشان به مذاکره، حمله بود.حالا روحانی باز میگوید اگر مردم راه دیگری خواستند، آن را بپذیریم. مذاکره عزتمندانه؟ این راه که پیموده شد و دشمن وسط همان مذاکره حمله کرد. مذاکره میتواند ابزار سیاست خارجی باشد؛ اما نه سپر دفاعی است و نه جایگزین قدرت. پس «راه دیگر» چیست؟ تسلیم؟ خلع سلاح؟ سپردن امنیت کشور به تضمین همان دولتی که هنگام مذاکره حمله کرد؟یا شاید راه ونزوئلا! اعلام اداره کشور به دست واشنگتن و سپس مطالبه دسترسی شرکتهای آمریکایی به نفت ایران. ممکن است برای این وضعیت دهها عنوان شیک مثل «گذار»، «صلح» و «نجات مردم» بسازند اما نام واقعی آن روشن است: استعمار!
قانون اساسی ایران برای چنین معاملهای راه نگذاشته است. اصل نهم اجازه نمیدهد هیچ مقامی، حتی به نام آزادی، استقلال و تمامیت ارضی کشور را مخدوش کند. اصل یکصدوپنجاهودوم بر نفی سلطهپذیری و حفظ استقلال همهجانبه تأکید دارد و اصل یکصدوپنجاهوسوم هر قراردادی را که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعی، اقتصاد، ارتش، فرهنگ یا دیگر شئون کشور شود ممنوع میکند.رای مردم هم مجوز مستعمره شدن نیستحتی «رأی مردم» نیز مجوز حقوقی مستعمرهشدن نیست. همهپرسی موضوع اصل پنجاهونهم، یکی از شیوههای قانونگذاری در چارچوب قانون اساسی است؛ نه راهی برای تعطیلکردن قانون اساسی و به باد دادن کشور. جنگ و صلح هم در اصول یکصدودهم و یکصدوهفتادوششم، صاحب صلاحیت و سازوکار مشخص دارد. نمیتوان همه این اصول را کنار زد و با حرفهای کشدار مسائل را به مردم حواله دهیم.مردم ولینعمتاند؛ نه پوشش تبلیغاتی سیاستمداری که میخواهد مبانی قانون اساسی را حذف کند. مردم صاحب ایراناند؛ نه صاحبان برگهای برای امضای واگذاری ایران! راه ونزوئلا و مستعمرهشدن را نه قانون اساسی میپذیرد و نه هیچ ایرانی مسلمانی که هنوز غیرت و استقلال کشورش را به لبخند و وعده آمریکا نفروخته است.
16:07 - 15 شهریور 1405