پایان عصر آمریکایی

تحلیلگر برجسته آمریکایی، «زمین‌گیرشدن»، آمریکا در جنگ با ایران را نشانه‌ای از پایان عصر برتری جهانی واشنگتن دانسته و نوشته که آسیب‌پذیری پایگاه‌های نظامی، کاهش ذخایر تسلیحاتی، فرسایش توان تولیدی و تضعیف روابط آمریکا با متحدانش، تغییرات عمیق در موازنه قدرت جهانی را آشکار کرده است.
گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس؛ «فلیپس پیسون اوبراین» استاد مطالعات راهبردی در دانشگاه سنت‌اندروز اسکاتلند با اشاره به تبعات تجاوز نظامی آمریکا علیه ایران می‌نویسد که «عصر آمریکایی که پس از جنگ جهانی دوم آغاز شد، دیر یا زود قرار بود به پایان برسد، اما آنچه تکان‌دهنده است، سرعت رسیدن این لحظه است.»اوبراین در یادداشتی در نشریه آتلانتیک نوشته که «طی ۶ ماه گذشته، قدرت آمریکا که برای دهه‌ها با بهترین تجهیزات جنگی جهان، نیروهای نظامی آموزش‌دیده، شبکه‌ای جهانی از پایگاه‌ها و سامانه‌های لجستیکی و همچنین مجموعه‌ای از همکاری‌های نظامی و دیپلماتیک با کشورهای مختلف شناخته می‌شد برای شکست ایران کافی نبوده است.»او می‌نویسد که ایران با «موشک‌ها و پهپادهای ارزان‌قیمت» خود، آمریکا را به چالش کشیده است.این تحلیلگر آمریکایی معتقد است که «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا به‌تنهایی قابلیت‌های آمریکا را تضعیف نکرده، اما جنگ او با ایران نشان داده که «پویایی‌های زیربنایی قدرت جهانی تا چه اندازه تغییر کرده و قدرت نظامی آمریکا تا چه حد فرسوده شده است.»
آسیب‌پذیری پایگاه‌های آمریکا در غرب آسیاپس از عقب‌نشینی انگلستان از منطقه غرب آسیا در دوره پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا مهم‌ترین قدرت نظامی در این منطقه پرآشوب بوده است.در سال ۱۹۸۰، دولت «جیمی کارتر» اعلام کرد که آمریکا جریان آزاد نفت و دیگر کالاها از خلیج فارس به جهان را تضمین خواهد کرد. به نوشته اوبراین، موفقیت «دکترین کارتر» مستلزم آن بود که دولت‌های متخاصم که در آن زمان اتحاد جماهیر شوروی و حکومت تازه‌تأسیس جمهوری اسلامی ایران را نیز شامل می‌شدند، باور کنند آمریکا می‌تواند و خواهد توانست علیه هر کشوری که جرئت کند تنگه هرمز را ببندد، دست به اقدام نظامی قاطع بزند؛ تنگه‌ای که بخش قابل توجهی از نفت جهان و دیگر کالاهای حیاتی سال‌ها از طریق آن عبور کرده‌اند.به ادعای نگارنده «تا همین اواخر، مجموعه پایگاه‌های آمریکایی در اطراف ایران، به سران این کشور دلیل کافی می‌داد تا نگران باشند که در صورت تلاش برای کنترل تنگه هرمز، از نظر نظامی تحت فشار قرار خواهند گرفت اما اکنون حکومت ایران پابرجاست و حملات موشکی و پهپادی دوربرد ایران نیز توانسته‌اند از سامانه‌های پدافند هوایی آمریکا عبور کنند و بسیاری از تأسیسات نظامی آمریکا را از کار بیندازند.»کمتر از دو هفته پس از آغاز جنگ، روزنامه نیویورک‌تایمز ۱۷ پایگاه آمریکایی، تأسیسات پدافند هوایی و مراکز دیپلماتیک را شناسایی کرد که هدف حمله قرار گرفته بودند. در میان این اهداف، برخی از نقاط مهم استقرار و پشتیبانی نظامی آمریکا از جمله مقر ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین و همچنین پایگاه هوایی علی السالم، کمپ عریفجان و کمپ بوهِرینگ در کویت قرار داشتند.به اذعان اوبراین، «تأثیر این خسارت‌ها بر عملیات آمریکا تقریباً فوری بود.»
چرا ترامپ از تشدید تنش عقب نشست؟نگارنده معتقد است یکی از دلایل مهمی که دولت ترامپ، با وجود تهدیدهای متعدد، در تابستان از تشدید نظامی درگیری با ایران خودداری کرد، از دست رفتن پایگاه بحرین بود؛ پایگاهی که نیروی دریایی آمریکا برای چند دهه از آن برای تأمین تجهیزات و پشتیبانی کشتی‌های خود در منطقه استفاده کرده بود.در نتیجه، «دنباله لجستیکی» عملیات دریایی آمریکا مجبور شد تا جزیره دیه‌گو گارسیا در اقیانوس هند امتداد پیدا کند؛ جزیره‌ای تحت کنترل انگلیس که بیش از ۲ هزار مایل با تنگه هرمز فاصله دارد.طبق این یادداشت، پیچیدگی‌های مربوط به تأمین مجدد نیروها و تجهیزات، هزینه‌ها را افزایش و کارایی عملیاتی را کاهش داده و همچنین فشار بیشتری بر نیروهای نظامی وارد کرده است.اختلال در زنجیره لجستیکی همچنین به استقرار طولانی‌مدت ناو هواپیمابر «یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن» کمک کرد که در ادامه، به کاهش روحیه نیروها انجامید. بر اساس گزارش وبگاه نظامی «استارز اند استرایپس» خانواده‌های خدمه این ناو نگران بودند که ماه‌ها حضور در دریا مشکلات جدی برای سلامت روانی آنها ایجاد کرده باشد.
پایگاه‌های آسیب‌دیده همچنان متروک مانده‌اندبه نوشته اوبراین، در حال حاضر و احتمالاً برای مدتی طولانی‌تر، پایگاه‌هایی که در حملات ایران از چرخه عملیاتی خارج شده‌اند، عمدتاً به دلیل تداوم تهدید علیه نیروها و تجهیزات آمریکایی، همچنان به‌عنوان مراکز عملیاتی مورد استفاده قرار نمی‌گیرند.در جلسه‌ای با حضور کارکنان نیروی دریایی، یکی از نیروها از دریاسالار «داریل کادل» فرمانده نیروی دریایی ارتش آمریکا درباره بازپس‌گیری وسایل شخصی از پایگاه بحرین پرسید که او در پاسخ گفت: «می‌خواهم صادق باشم؛ به این زودی به آنجا برنمی‌گردیم.»نویسنده می‌گوید آسیب‌پذیری تأسیسات آمریکا در نزدیکی ایران به اندازه‌ای زیاد و هزینه احتمالی تعمیر آنها آن‌قدر سنگین است که بنا بر گزارش واشنگتن‌پست، مقام‌های دولت آمریکا ممکن است اصلاً تمایلی به بازسازی این پایگاه‌ها نداشته باشند.واشنگتن‌پست این وضعیت را می‌تواند به‌عنوان «فرصتی که یک بار در هر نسل ایجاد می‌شود تا پنتاگون درباره حضور خود در منطقه خلیج فارس تجدیدنظر کند» توصیف کند.اما به نوشته اوبراین، واقعیت اساسی این است که ارتش آمریکا در شرایط کنونی حتی قادر نیست از تأسیسات کلیدی خود در برابر دشمنی با فناوری پایین‌تر از آمریکا مانند ایران، دفاع کند.
انتقال منابع نظامی از اقیانوس آرامتحلیلگر آمریکایی در ادامه یادداشت خود با بیان اینکه «کاهش قدرت آمریکا پیامدهایی زنجیره‌ای ایجاد کرده است»، می‌نویسد: «آمریکا برای حفظ توان نظامی خود در جنگ با ایران، مجبور شده تجهیزات حیاتی را از غرب اقیانوس آرام خارج کند.»دولت ترامپ سرانجام ماه گذشته میلادی مأموریت ناو هواپیمابر لینکلن را پایان داد و ناو «یو‌اس‌اس جورج واشنگتن» را که معمولاً در ژاپن مستقر است، جایگزین آن در دریای مکران کرد.اوبراین نوشته که وظیفه معمول این ناو، بازداشتن چین از اقدام نظامی است؛ بازدارندگی‌ای که اکنون به‌شدت تضعیف شده است.او نوشته است: «این اقدام نشان می‌دهد که منابع نظامی آمریکا، هرچند در مقایسه با بسیاری از کشورها عظیم هستند، نامحدود نیستند.»
کاهش ذخایر مهمات پیشرفته آمریکابه اذعان اوبراین، جنگ با ایران ذخایر برخی از مهم‌ترین و پیشرفته‌ترین تسلیحات پنتاگون را کاهش داده است.۲ ماه پس از جنگ با ایران، مطالعات محتاطانه‌ای برآورد می‌کردند که آمریکا در زمینه مهمات سامانه دفاع موشکی تاد، رهگیرهای پاتریوت و موشک‌های کروز تاماهاوک، به سطح خطرناکی از کمبود رسیده و از آن زمان، این کمبودها تشدید شده‌اند.آمریکا سال‌ها بر ساخت سامانه‌هایی موسوم به «سامانه‌های فاخر» متمرکز بوده است، یعنی تسلیحات پیشرفته‌ای که در تعداد محدود و با هزینه بالا تولید می‌شوند.این رویکرد تا حدی واکنشی به «جنگ علیه تروریسم» پس از حملات ۱۱ سپتامبر بود؛ جنگی که در آن نیروهای آمریکایی بر مقابله با شورش و آشوب متمرکز بودند و با دشمنانی می‌جنگیدند که توانایی انجام حملات جدی و مستمر علیه خطوط لجستیکی آمریکا را نداشتند.در چنین شرایطی، پنتاگون مجموعه گسترده‌ای از مهمات را ایجاد کرد، اما ذخایر عمیق و گسترده‌ای از آنها ایجاد نکرد.طبق این یادداشت، با نرخ فعلی تولید، آمریکا به چند سال زمان نیاز دارد تا ذخایر خود را به سطحی برساند که در زمان آغاز جنگ داشت؛ با این حال حتی آن سطح از ذخایر نیز اکنون، با توجه به حرکت جهان به سمت پهپادهای هدایت‌شونده دقیق و تولید انبوه، در نگاه گذشته برای حفظ جایگاه جهانی آمریکا بسیار ضعیف به نظر می‌رسد.
فرسایش برتری صنعتی آمریکااوبراین در بخش دیگری از این یادداشت می‌نویسد که «تحلیل‌رفتن برتری تولیدی آمریکا داستانی قدیمی است، اما یکی از عناصر کلیدی برای درک پایان عصر آمریکایی به شمار می‌رود.»او به نمونه‌ای تاریخی اشاره می‌کند و می‌نویسد: «آمریکا زمانی می‌توانست با استفاده از ظرفیت تولید بخش غیرنظامی، از دیگر قدرت‌ها پیشی بگیرد. در جریان جنگ جهانی دوم، آمریکایی‌ها صنعت خودروسازی را برای تولید هواپیما تغییر کاربری دادند اما امروز، آمریکا در مقایسه با سایر کشورهای جهان، تقریباً صنعت کشتی‌سازی غیرنظامی آن، هیچ است. در مقابل، چین حدود ۵۰ درصد کشتی‌های جهان را تولید می‌کند و حدود ۸۰ درصد تولید پهپادهای جهان را در اختیار دارد.»نویسنده یادآور می‌شود که آمریکا ارتش خود را برای پیروزی در یک دوره کوتاه از جنگ با شدت بالا ساخته و در نتیجه، تجهیزات، ذخایر و نیروهای آماده و سرحال لازم برای یک درگیری طولانی‌مدت با چین را ندارد.
متحدانی که آمریکا بیش از گذشته به آنها نیاز داردبه لحاظ سنتی، آمریکا می‌توانست برای تقویت قدرت خود به متحدانش تکیه کند.اوبراین یادآور شده که کشورهایی که ارزش‌ها یا دست‌کم منافع مشترکی با واشنگتن داشتند، پایگاه‌های نظامی در اختیار آمریکا قرار می‌دادند، از ابتکارهای دیپلماتیک این کشور حمایت می‌کردند، اطلاعات به اشتراک می‌گذاشتند و برای پشتیبانی از عملیات نظامی تحت رهبری آمریکا نیرو و تجهیزات اعزام می‌کردند.امروز هم متحدان سنتی آمریکا دارای قابلیت‌هایی هستند که واشنگتن به‌شدت به آنها نیاز دارد. برای نمونه، ژاپن و کره جنوبی به‌ترتیب دومین و سومین قدرت بزرگ کشتی‌سازی جهان هستند.نگارنده می‌نویسد که «دولت آمریکا به جای آنکه بپذیرد بیش از هر زمان دیگری به متحدان نیاز دارد، دولت‌هایی را که دهه‌ها از رهبری آمریکا پیروی کرده‌اند، مُفت‌بَر، مزاحم و حتی مانع می‌بیند.»ترامپ اخیراً از کره جنوبی انتقاد کرده و در عوض از رابطه عالی با «کیم جونگ اون» رهبر کره شمالی تمجید کرده است.
فاصله گرفتن آمریکا از اروپااوبراین می‌نویسد که در اروپا نیز دولت آمریکا از متحدان دیرینه فاصله گرفته و به «ولادیمیر پوتین» رئیس‌جمهور روسیه نزدیک‌تر شده است.ترامپ پس از بازگشت به کاخ سفید، میزان تعهد امنیتی آمریکا به اروپا را کاهش داده است.پنتاگون اوایل سال جاری اعلام کرد قصد دارد پنج هزار نیروی آمریکایی را از آلمان خارج کند و دولت آمریکا نیز بررسی وضعیت استقرار نیروهای خود در اروپا را آغاز کرده است؛ اقدامی که از کاهش‌های بیشتر خبر می‌دهد.آمریکا به‌صراحت اعلام کرده که قصد دارد مسئولیت دفاع از اروپا را بیش از پیش به خود اروپایی‌ها واگذار کند. سران اروپایی نیز این اقدامات را جدی گرفته‌اند و در حال برنامه‌ریزی برای اتکای کمتر به آمریکا هستند.آلمان در حال بررسی این موضوع است که آیا در تأمین هزینه‌های نوسازی تسلیحات هسته‌ای انگلیس مشارکت کند یا نه تا در صورت خروج آمریکا، اروپا از یک بازدارندگی هسته‌ای برخوردار باشد.
تنش با کانادا و بازتعریف اتحادهاآمریکا حتی کانادا را نیز از خود دور کرده و ترامپ بارها درباره تمایل خود برای تبدیل کانادا به پنجاه‌ویکمین ایالت آمریکا صحبت کرده است.او همچنین جنگ تجاری‌ای را آغاز کرده که به گفته خودش برای اقتصاد کانادا «ویرانگر» خواهد بود.اوبراین معتقد است که آمریکایی‌ها اکنون برای دومین بار رئیس‌جمهوری را انتخاب کرده‌اند که آشکارا در پی بازتعریف اتحادهای سنتی به‌عنوان روابطی با حاصل جمع صفر است؛ روابطی که در آن آمریکا باید مسئولیت کمتر و شرکای سابقش مسئولیت بیشتری برعهده بگیرد.او می‌نویسد سران و رأی‌دهندگان این کشورها ممکن است به‌طور منطقی به این نتیجه برسند که آمریکایی‌ها نمی‌دانند یا اهمیتی نمی‌دهند که چه چیزهایی را از دست می‌دهند.این تحلیلگر نوشته که آمریکایی‌ها سال‌ها از ادغام مسالمت‌آمیز با کانادا سود برده‌اند.اوبراین با اشاره به نقش اروپا در جنگ آمریکا علیه ایران می‌نویسد: «آمریکا تا حدی به دلیل شبکه گسترده پایگاه‌هایش در اروپا توانست وارد جنگ با ایران شود و اختلال در اتحادهای دیرینه پیامدهای سنگینی برای جایگاه جهانی آمریکا خواهد داشت.»
تغییر رفتار شرکای آمریکا در غرب آسیاطبق این یادداشت، کشورهای دیگر نیز هم‌اکنون در حال سازگار شدن با ضعف‌های تازه آشکارشده آمریکا هستند.پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی که همگی شرکای بلندمدت آمریکا بوده‌اند، اخیراً پیمان دفاعی مشترکی امضا کرده‌اند.اکنون که ایران کنترل تنگه هرمز را در اختیار گرفته است، عمان، که در سوی دیگر این آبراه قرار دارد، به سمت همکاری نزدیک‌تر با تهران حرکت می‌کند. دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز در حال برقراری ارتباط با ایران هستند.حتی عربستان سعودی که برای دهه‌ها امنیت خود را بر خریدهای گسترده تسلیحات آمریکایی و میزبانی از نیروهای آمریکایی بنا کرده بود، پس از آنکه ترامپ به «محمد بن‌سلمان» ولی‌عهد این کشور گفت آمریکا در جنگ با یمن از عربستان حمایت نخواهد کرد، ناچار است انتخاب‌های خود را دوباره ارزیابی کند.همزمان، کره جنوبی روابط خود با چین را بهبود می‌بخشد و کشورهای اروپایی بیش از گذشته درباره ایجاد یک ساختار دفاعی در سطح اروپا فکر می‌کنند.اوبراین این تحولات را نشانه‌هایی از کاهش اعتماد کشورهای مختلف جهان به توانایی‌ها و همچنین نیت آمریکا می‌داند.
تلاش برای پنهان کردن مشکلاتبه نوشته این تحلیلگر، «دولت آمریکا ظاهراً بیشتر به پنهان کردن مشکلات تا اصلاح آن‌ها علاقه‌مند است.»وزارت جنگ آمریکا کارکنان کلیدی نشریه نظامی استارز اند استرایپس را کنار گذاشته و در جریان تحقیقات درباره افشای اطلاعات مربوط به کمبود مهمات و مسائل دیگر، از برخی کارکنان پنتاگون خواسته در آزمون‌های دروغ‌سنجی شرکت کنند.
کسی فکر نمی‌کرد آمریکا در برابر ایران تا این اندازه زمین‌گیر شوداوبراین در بخش پایانی این یادداشت می‌نویسد که «حتی اگر آمریکا تلاش کند به شیوه‌های پیشین خود بازگردد، تحولات اخیر نشان می‌دهند که دامنه نفوذ جهانی این کشور کاهش خواهد یافت و اینکه بقیه جهان چگونه خود را با این تغییر وفق خواهند داد، دشوار است.»به ادعای او، پایان عصر آمریکا لزوماً به سلطه چین منجر نخواهد شد، زیرا چین نیز مشکلات خاص خود را دارد و کشورهای آسیایی دیگری مانند هند در حال رشد هستند و می‌توانند توازن را در برابر چین برقرار کنند.این تحلیلگر معتقد است «کشورهای دموکراتیکی که به‌جای اتکا به حمایت آمریکا، مسئولیت دفاع از خود را جدی‌تر بر عهده بگیرند نیز ممکن است از این وضعیت منتفع شوند.»او همچنین پیش‌بینی می‌کند که جهان ممکن است وارد دوره‌ای بسیار پرآشوب از جنگ‌ها و رقابت‌ها شود.»
اوبراین با بیان اینکه «تمام ابرقدرت‌های پیشین تاریخ در نهایت افول کرده‌اند»، می‌نویسد: «ظهور شرق آسیا به‌عنوان مرکز تولید اقتصادی جهان، همواره قرار بود از نفوذ آمریکا بکاهد. گذار از یک عصر جهانی به عصر دیگر، به‌ندرت در همان لحظه‌ای که اتفاق می‌افتد، قابل مشاهده است.»این تحلیلگر آمریکایی با ذکر مثالی توضیح می‌دهد که «چهار سال و نیم پیش، زمانی که روسیه به اوکراین حمله کرد، ظرفیت پهپادهای تولید انبوه هنوز به‌طور کامل آشکار نشده بود. حتی تعداد کمی از کارشناسان پیش‌بینی می‌کردند که آمریکا در برابر ایران تا این اندازه زمین‌گیر شود.»اوبراین در پایان این یادداشت این‌گونه نتیجه می‌گیرد: «اما این درگیری یک نکته مهم را آشکار می‌کند و آن، این است که عصر آمریکا به پایان رسیده و سلطه جهانی آمریکا نمی‌تواند بدون همان منابع قدرتی که این سلطه را ایجاد کردند، ادامه پیدا کند.»#ایران#آمریکا#ترامپ#جنگ#عربستان#روسیه#چین
00:33 - 26 شهریور 1405
سیاست خارجی
بین‌الملل
آمریکا و اروپا

3 بازنشر4 واکنش
61٫8k بازدید



1 پاسخ

@user17832895871821 ساعت پیش
در پاسخ به
ف
فاطمه م

@user178328958718  •  17 مرداد 1405

مطالبه

پیاده‌روها را به مردم بازگردانید؛ ایمنی شهروندان را تضمین کنید

گسترش ساخت‌وساز در شهر، پیاده‌روهای بسیاری را به محل استقرار کارگاه‌های ساختمانی تبدیل کرده است. در برخی پروژه‌ها پیاده‌رو کاملاً مسدود شده و در برخی دیگر، مسیر عبور عابران بسیار باریک، ناهموار و ناایمن است و مردم ناچارند برای عبور وارد خیابان شوند. این مشکل فقط مربوط به خیابان‌های پرتردد نیست و در بسیاری از محله‌های شهر نیز دیده می‌شود؛ در حالی که کودکان، سالمندان، افراد دارای معلولیت، استفاده‌کنندگان از ویلچر و والدین همراه کالسکه، بیش از دیگران در معرض خطر قرار دارند. پیاده‌رو متعلق به مردم است و ساخت‌وساز نباید حق عبور ایمن شهروندان را از بین ببرد. اگر پروژه‌ای ناچار به اشغال پیاده‌رو است، باید پیش از آن مسیر جایگزین ایمن، هموار، پیوسته و قابل دسترس ایجاد شود و حداقل عرض مفید آن طبق ضوابط فنی مشخص و در تمام طول مسیر حفظ شود. از سوی دیگر، صرف نصب یک گونی یا پوشش ظاهری در اطراف ساختمان، ایمنی ایجاد نمی‌کند. پروژه‌ها باید متناسب با میزان خطر، به حصار و تجهیزات حفاظتی استاندارد و مقاوم، توری ایمنی و سایر تجهیزات لازم برای جلوگیری از سقوط مصالح و ابزار مجهز شوند و سلامت این تجهیزات در طول پروژه نیز کنترل شود. مسیر عبور عابران و محدوده خطر باید در ساعات تاریکی نیز روشنایی و علامت‌گذاری مناسب داشته باشد. شهرداری نباید فقط هنگام صدور مجوز نظارت کند؛ بلکه باید بازرسی‌های دوره‌ای و سرزده داشته باشد و در صورت وجود خطر جدی، پروژه را تا رفع خطر متوقف کند. همچنین شهروندان باید بتوانند پروژه‌های ساختمانی ناایمن را به‌سادگی گزارش کنند و نتیجه رسیدگی به گزارش خود را پیگیری کنند. مطالبه ما از شهرداری می‌خواهیم: * اشغال پیاده‌رو را مشروط به تأمین مسیر جایگزین ایمن و استاندارد کند. * استفاده از گونی و پوشش‌های غیرمقاوم را به‌عنوان حفاظ ایمنی کافی نپذیرد. * استفاده از حفاظ، توری و تجهیزات استاندارد برای جلوگیری از سقوط مصالح را الزامی کند. * حداقل عرض مسیر عبور و الزامات مناسب‌سازی برای افراد دارای معلولیت را رعایت و کنترل کند. * روشنایی و علامت‌گذاری شبانه مسیرهای موقت را الزامی کند. * بازرسی مستمر از پروژه‌ها داشته باشد و پروژه‌های خطرناک را تا رفع نقص متوقف کند. * سامانه‌ای مؤثر برای گزارش پروژه‌های ساختمانی ناایمن و پیگیری نتیجه آن ایجاد کند. ساخت‌وساز برای توسعه شهر ضروری است؛ اما امنیت شهروندان نباید هزینه آن باشد. پیاده‌روها را به مردم بازگردانید و ساخت‌وساز ایمن را تضمین کنید.

100
گزارش از مطالبه
1000
پیگیری از مسئول مربوطه