من در چند قدمی شما بودم آقا...

از همه حسرت به دل تر منم. ‌من در چند قدمی شما بودم آقا. اما نچشیدم، حتی جرعه‌ای از عظمت دیدارتان را...
گروه جامعه خبرگزاری فارس-مریم شریفی؛ از همه حسرت به دل تر منم. ‌من در چند قدمی شما بودم آقا... دور فلک و گردش روزگار و دست تقدیر، از میان میلیون میلیون عاشق دلداده صادق از ایران و چهارگوشه دنیا، بخت دیدارتان را نصیب من کمترین دست خالی کرده بود؛ آن هم نه یک بار و دو بار بلکه ۵ بار. فکرش را بکنید. رویای دست‌نیافتنی عاشقان؛ از دورافتاده‌ترین روستاهای ایران تا کنج غربت و مظلومیت کشمیر و پاراچنار و نیجریه و لبنان، نصیب من شده بود اما نچشیدم، حتی جرعه‌ای از عظمت دیدارتان را.
می‌دانید چرا؟ من، غرق در رسالتی بودم که خودتان بر دوشم گذاشته بودید. من هر بار زیر سقف آن حسینیه ساده دوست‌داشتنی و روی آن زیلوهای محقرانه، وسط میدان روایتگری بودم و جز ثبت شور و عشق و دلدادگی و بصیرت مردم در خانه پدری، چیزی نه می‌دیدم و نه می‌شنیدم. من درست در چند قدمی شما، انعکاس تابش وجود سراسر نور و برکتتان را در برق چشم‌های مهمانان گمنام و بی‌ادعایتان می‌دیدم و حلاوت دیدارتان را از لبخندهای خیس اشک‌شان می‌چشیدم.
آن روز اردیبهشتی و در دیدار کارگران نمونه‌ با شما، وقتی «فهیمه»، یکی از جوان‌ترین چهره‌های برگزیده جامعه کارگری، با چشم‌های بارانی گفت: «همین دیدار برای تمام عمرم کافی است. می‌دانی؟ با خودم می‌گویم آن دنیا هم که بروم، اگر لیاقت پاداش‌های اخروی را داشته باشم، طعم آن نعمت‌ها را هم که بچشم، یاد شیرینی دیدار آقا در این دنیا خواهم افتاد و با خودم خواهم گفت: لذت آن دیدار، چیزی شبیه همین بود...»، انگار تازه پرده در نظرم کنار زده شد و درک کردم توفیق حضور در چه مختصات مبارکی نصیبم شده.
باورتان می‌شود؟ من حتی در آخرین دیدار، در روز ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، همان روزی که می‌گفتند شاید به دلیل ملاحظات امنیتی در جمع عاشقان‌تان در حسینیه امام خمینی حاضر نشوید اما دشمن‌شکن آمدید و مایه سرور و آرامش مردم شدید هم نتوانستم‌ یک دل سیر تماشایتان کنم. آن روز، توفیق دیدارتان به منزله جایزه نصیبم شده بود و این یعنی در آن نوبت، واقعا مهمان‌تان بودم. اما مگر می‌شد شاهد آن طوفان اشتیاق و ارادت مردم و دوباره جان گرفتن‌شان بعد از شبه کودتای دی‌ماه باشم و روایتش نکنم؟
۲۴ MB
پس دوباره قلم به دست گرفتم و اینطور بود که توفیق تماشای آن لحظه ناب را از کف دادم؛ همان سکانس فراموش‌نشدنی که در عین صلابت حیدری‌تان، لبخند شیرینی بر لب گفتید: «آمریکایی‌ها بدانند که اگر این دفعه جنگ راه بیندازند، این جنگ، جنگ منطقه‌ای خواهد بود.»آن سکانس جاودانه هم برای من، در خروش سرشار از غرور و عزت و ابتهاج مردم حاضر در حسینیه تجسم پیدا کرد.
در ساعات اولیه حیرانی بعد از شهادت علی‌وارتان، در سکوت کرکننده کوچه‌ها که ندای «اینک شما و وحشت دنیای بی علی» در آن می‌پیچد و انعکاسش هر بار مثل آواری سنگین بر سرمان می‌ریزد، اینها را گفتم که جرأت کنم بگویم در عالم مهمان‌نوازی که رسم کریمانی چون شماست، من به اندازه ۵ بار دعوتی که به خانه شما داشتم و حلاوتش را نچشیدم، حق بر گردن صاحبخانه دارم و در مقابل این حق، خواهش‌هایی.
۵۰۶ KB
آقای مهربان زیبای تکرارنشدنی! پسر فاطمه! رهبر پرابهتی که قرار بود ما فدایی و پیشمرگ شما شویم اما شما به همراه خانواده‌تان فدای ایران و ما ملتش شدید! حالا که کنار سید عزیز و حاج قاسم و شهید رئیسی و سلامی و باقری و حاجی‌زاده و هیئت شهید همراهتان یعنی دختر کوچولوهای مدرسه شجره طیبه میناب و سپهبد موسوی و سردار پاکپور و دریاسالار شمخانی و سرلشکر نصیرزاده، در بهشت خاص شهیدان، در قهقهه مستانه‌تان عند ربکم ترزقونید، «ما یتیمان‌تان را دعا کنید»...
دعا کنید قلب‌هایمان از داغ این مصیبت، ذوب و کمرمان از سنگینی این غم، خم نشود. دعا کنید دست‌هایمان برای برافراشته نگه داشتن علم این انقلاب مهدوی، قدرت پیدا کند. دعا کنید هلهله هند جگرخوار‌ها و شادمانی بازماندگان آل بنی‌امیه و آل زیاد را تاب بیاوریم و با قامتی افراشته، پاسدار ایران عزیز اسلامی باشیم.
دعا کنید وجود ناقابل ما، لایق ماموریت انتقام سخت و پشیمان‌کننده از قاتلان یزیدی‌تان شود و بعد از نابودی دشمنان بشریت، در لباس شهادت به دیدارتان بیاییم. آن وقت، آنجا، من حسرت به دل، از میان تمام نعمت‌ها، فقط تماشایتان را انتخاب خواهم کرد...پایان پیام/#شهید_آیت‌الله_سیدعلی_خامنه‌ای #حسینیه_امام_خمینی #جنگ_منطقه‌ای
15:16 - 10 اسفند 1404

0 بازدید