سخنی با کهنهمدیران
کهنه مدیریت، نه به معنای تجربه است و نه مترادف خرد؛ آنگاه که تجربه به عادت بدل شود و خرد در حصار «همین که هست» زندانی بماند، مدیریت از موتور پیشبرنده به مانع حرکت تبدیل میشود.
مسئله امروز جامعه، کمبود جوانِ توانمند نیست؛ مسئله، اشغال مداوم میدان عمل توسط مدیرانی است که سالهاست از نقش راهبری عبور کردهاند اما هنوز صندلی تصمیم را رها نکردهاند. تا زمانی که میدان خالی نشود، فرصتی زاده نخواهد شد؛ و تا زمانی که فرصت زاده نشود، نسلی تازه مجال اثبات نخواهد یافت.مدیریت، ملک شخصی نیست که به ارث برسد یا تا پایان عمر نگه داشته شود. مدیریت، امانتی موقت است؛ و امانتدارِ آگاه، پیش از فرسودهشدن، خود میدان را برای نسل بعد مهیا میکند. جامعهای که گردش نخبگان را متوقف کند، دیر یا زود دچار ایست قلبی در اندیشه و عمل خواهد شد.جوانان، نه تهدیدند و نه صرفاً نیروهای اجرایی؛ آنان حامل زبان زمانهاند. بیاعتنایی به آنها یعنی نشنیدن ضرباهنگ آینده. حیات اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی هر جامعه، در گرو ورود جوانان به لایههای تصمیمسازی و تصمیمگیری است؛ نه در حاشیه، بلکه در متن مدیریت.سخن آخر آنکه:کهنهمدیران اگر دل در گرو این سرزمین دارند، باید بدانند بزرگترین خدمتشان نه ماندن، بلکه بهموقع رفتن و آگاهانه میدان دادن است. تاریخ، مدیرانی را به نیکی یاد میکند که راه را باز کردند، نه آنها که راه را بستند.#کهنه_مدیر 20:03 - 27 آذر 1404