کوله‌ صورتی!

🔹 هنوز جلوی کولر آبی نفسی تازه نکرده بودم که همسرم گفت: «نگاه...» سرم را چرخاندم. پیرمردی با آن سن‌وسال، کوله‌ای صورتی روی دوشش انداخته بود و آرام از کنار موکب رد می‌شد. 🔹 خواستم بلند شوم، اما پاهایم فرمان نمی‌برد. صدایش زدم: «عامو... عامو...» باد کولر صدایم را تا ته موکب برد، اما پیرمرد رفت. چند نفر از پشت سرش برگشتند و گفتند: «کارش داشتی؟»🔹 گفتم: «می‌خواستم باهاش مصاحبه کنم... راستی، چرا کوله‌ش صورتی بود؟» مرد میانسالی گفت: «بایی، نوه‌ش شهید شده. با هیشکی هم مصاحبه ناکُنه.» بعد به کوله اشاره کرد و گفت: «کوله، مال نوه‌شه. بهش قول داده بود امسال با هم اُوندن کربلا... حالا به نیابت اون اُوندن.»🖊 سیده مریم گلچمن#اربعین #پیاده_روی_اربعین #کربلا #جنگ
13:01 - 13 مرداد 1405
حماسه و مقاومت
روایت‌های مردمی
خبر خوب

117 بازدید