و زن، این واژه مقدس!
چیزی به نام حق رأی زنان تا مدتها در آمریکا وجود نداشت!این جمله را اگر فقط بهعنوان یک خبر تاریخی بخوانیم، شاید چیز زیادی دستگیرمان نشود. اما اگر کمی درنگ کنیم، پشت همین چند کلمه، تاریخ طولانی یک تناقض را میبینیم؛ تناقض میان آنچه غرب درباره آزادی و حقوق زن گفته و آنچه در عمل، برای زن اتفاق افتاده است.رهبر شهید انقلاب اسلامی در نقد همین دوگانگی میگوید که در کشورهای اروپایی و آمریکا، زنان تا سالها از حق رأی محروم بودند و حتی پس از بهرسمیتشناختهشدن این حق نیز، محدودیتهای سنی و قانونی وجود داشت.البته در نقل تاریخی باید دقیق بود: در بریتانیا، قانون ۱۹۱۸ به بخشی از زنان بالای سی سال حق رأی داد و برابری کامل سنی در ۱۹۲۸ برقرار شد؛ در آمریکا نیز متمم نوزدهم در سال ۱۹۲۰ به تصویب رسید. پس اصل سخن درباره تأخیر تاریخی در بهرسمیتشناختن حقوق سیاسی زنان قابل بررسی است، اما تاریخ آمریکا و اروپا را نباید یکی گرفت.اما آنچه برای من در این بحث مهمتر است، خود عددها و تاریخها نیست.مسئله این است که زن را نمیتوان با حق رأی تعریف کرد.حق رأی مهم است؛ حق انتخاب مهم است؛ حضور اجتماعی مهم است. اما اگر تمام حرف ما درباره زن به اینجا ختم شود که «بالاخره به او هم حق رأی داده شد»، هنوز از حقیقت زن فاصله داریم.زن، پیش از آنکه رأیدهنده باشد، انسان است. و شاید یکی از گرفتاریهای دنیای جدید همین باشد که زن را میان دو نگاه گرفتار کرده است: در یک نگاه، زن موجودی است که باید از جامعه کنار گذاشته شود؛ در نگاه دیگر، موجودی است که برای حضور در جامعه باید خود را به کالای جذاب بازار تبدیل کند.
هر دو نگاه، با همه تفاوت ظاهریشان، یک اشتباه مشترک دارند: زن را آنگونه که باید، نمیبینند.یکی او را از حضور محروم میکند و دیگری از کرامت.در حالی که نگاه اسلامی، دستکم در اصل و مبنا، میخواهد میان این دو تفکیک کند: زن میتواند در جامعه حضور داشته باشد، بیندیشد، انتخاب کند، دانش بیاموزد، مسئولیت بپذیرد و اثرگذار باشد؛ اما برای اثبات این حضور، مجبور نیست از هویت زنانه و حریم انسانی خود عبور کند.این نکته در سخنان رهبر انقلاب نیز بارها تکرار شده است: زن نه باید به حاشیه رانده شود و نه به ابزار نمایش و بهرهکشی تبدیل شود. حضور اجتماعی زن، هنگامی ارزشمند است که با حفظ کرامت او همراه باشد.به نظرم اینجا باید درباره «عفاف» هم کمی منصفانهتر حرف زد.
عفاف را نباید صرفاً مجموعهای از محدودیتها دید. اگر عفاف قرار است معنایی داشته باشد، باید پیش از هر چیز به معنای محترمشمردن انسان باشد؛ اینکه زن، بدن و شخصیتش را ملک نگاه دیگران نداند و جامعه نیز حق نداشته باشد او را به یک شیء مصرفی تبدیل کند.امروز گاهی از آزادی زن حرف زده میشود، اما همان زن در تبلیغات، سینما، مد و صنعت سرگرمی تا حد یک تصویر مصرفی پایین آورده میشود. این تناقض را نمیشود با چند شعار درباره آزادی پنهان کرد.زن اگر آزاد باشد، اما دائماً مجبور باشد خودش را به معیارهای بازار عرضه کند، چه مقدار از این آزادی واقعاً متعلق به خودش است؟این پرسش ارزش فکر کردن دارد.در طرف مقابل نیز نمیتوان به نام حفظ زن، او را از حق انتخاب و حضور اجتماعی محروم کرد. زن نیازمند قیم دائمی نیست. او انسان است و مانند هر انسان دیگری صاحب عقل، اراده و مسئولیت است.شاید نگاه درست، نه آنجاست که زن را در خانه خلاصه کنیم و نه آنجا که برای رهایی او، خانه و خانواده را بیارزش جلوه دهیم.زن میتواند هم در جامعه حضور داشته باشد و هم حرمت خانواده را نگه دارد.این دو الزاماً در برابر هم نیستند.و در میان همه نقشهایی که یک زن میتواند داشته باشد، مادر بودن جایگاه عجیبی دارد. نه از این جهت که زن را باید فقط در مادری خلاصه کرد؛ اتفاقاً چنین کاری ظلم به خود زن است. بلکه از این جهت که مادری یکی از عمیقترین تواناییهای انسانی اوست.مادر، انسانی را فقط به دنیا نمیآورد؛ در بسیاری از سالهای نخست زندگی، جهان او را شکل میدهد.کودک نخستین امنیتش را در آغوش مادر تجربه میکند، نخستین کلمات محبت را از او میآموزد و پیش از آنکه جامعه به او بگوید چگونه زندگی کند، خانه به او میآموزد که زندگی یعنی چه.
این نقش را نمیتوان با هیچ عنوان اداری و سیاسی جایگزین کرد.همانطور که نباید زن را فقط «مادر» دانست، نباید مادری را نیز یک نقش درجهدو تلقی کرد.جامعهای که مادری را تحقیر کند، در حقیقت یکی از بنیادیترین کارهای انسانی را تحقیر کرده است: پرورش انسان.شاید به همین دلیل است که وقتی از حقوق زن سخن میگوییم، بهتر است از سطح شعار کمی پایینتر بیاییم و به خود زن نگاه کنیم؛ به دختر، همسر، مادر، دانشمند، معلم، کارمند، هنرمند و همه زنانی که هر روز بیسروصدا بخشی از این جامعه را میسازند.زن، نه یک «مسئله سیاسی» صرف است و نه یک «نماد فرهنگی».او انسان است.و اگر قرار باشد درباره زن از منظر اسلام سخن بگوییم، شاید نخستین کلمهای که باید به یاد بیاوریم، همین باشد: کرامت.کرامت یعنی زن برای ارزشمند بودن، منتظر اجازه هیچ تمدنی نماند.حق رأی، حق بزرگی است؛ اما تاریخِ حق رأی، تمام تاریخ زن نیست.زن پیش از آنکه پای صندوق انتخابات برود، زندگی را ساخته بود؛ خانه را ساخته بود؛ فرزند را تربیت کرده بود؛ در سختیها ایستاده بود و گاهی بیآنکه نامش جایی ثبت شود، ستون خانوادهای شده بود که بعدها مردان و زنان بزرگی از آن برخاستند.
اینها را نمیشود در آمار انتخابات ثبت کرد.و شاید همینجاست که باید از خودمان بپرسیم:اگر روزی به زن حق رأی دادیم، اما هنوز او را کالا دیدیم، آیا واقعاً به کرامتش رسیدهایم؟اگر زن را از خانه بیرون آوردیم، اما به ویترین تبلیغات سپردیم، آیا او را آزاد کردهایم؟و اگر برای حفظ زن، حق انتخاب و شخصیتش را از او گرفتیم، آیا واقعاً از او دفاع کردهایم؟پاسخ هیچکدام ساده نیست.اما یک چیز روشن است:زن نه زندانی میخواهد و نه ویترین.زن، بیش از هر چیز، انسانی است که باید حرمتش شناخته شود.رأی، بخشی از حق اوست؛اما تمام حق او نیست.و مادر، فقط یک عنوان خانوادگی نیست؛ نام زنی است که در سکوت، بخشی از آینده یک ملت را تربیت میکند.شاید تاریخ برای فهمیدن حق رأی زن، چند قرن زمان لازم داشت.اما برای فهمیدن کرامت زن، هنوز هم باید خیلی چیزها را بیاموزیم.
20:42 - 25 مرداد 1405