معیار دوگانه رسانهای؛ تقدیس نمادهای خود و تخریب باورهای دیگران!
چرا صحنههای تشییع و تبرکجویی مردم، به موضوع بحث رسانهها تبدیل شد؟یکی از مهمترین ویژگیهای منازعات معاصر، انتقال میدان تقابل از عرصه نظامی به حوزه شناخت، ادراک و نظام معنایی جوامع است. در ادبیات علوم سیاسی و مطالعات امنیت، این پدیده با مفاهیمی نظیر جنگ شناختی، قدرت نرم و مهندسی ادراک شناخته میشود؛ فرآیندی که در آن، هدف اصلی نه تصرف سرزمین، بلکه تغییر نظام ارزشی و هویتی یک ملت است.در این چارچوب، نخستین هدف عملیات رسانهای، نمادهای هویتساز هر جامعه است. زیرا هیچ تمدنی بدون نمادهای مشترک قادر به بازتولید هویت خود نیست. پرچم، آرامگاه سرباز گمنام، بناهای یادبود، اماکن مقدس، آیینهای جمعی و شخصیتهای تاریخی، همگی سرمایههای نمادینی هستند که انسجام اجتماعی را حفظ میکنند و حافظه تاریخی یک ملت را از نسلی به نسل دیگر منتقل میسازند.از این منظر، مواجهه برخی رسانههای فارسیزبان با آیینهای مذهبی شیعی را نباید صرفاً اختلافی اعتقادی یا کلامی تلقی کرد. مسئله، در سطحی عمیقتر، تقابل با یک نظام نمادین است که توانایی تولید سرمایه اجتماعی، مشروعیت فرهنگی و انسجام سیاسی دارد. از همین رو، آنچه هدف قرار میگیرد، نه صرفاً یک رفتار مذهبی، بلکه شبکهای از معانی است که پیرامون عاشورا، شهادت، زیارت، تبرک و فرهنگ مقاومت شکل گرفته است.در این میان، استانداردهای دوگانه رسانهای بهوضوح قابل مشاهده است. هنگامی که یهودیان در کنار دیوار غربی اورشلیم به دعا، نیایش یا لمس دیوار میپردازند، این رفتار در ادبیات رسانهای غرب با مفاهیمی چون میراث معنوی، هویت تاریخی و آیین مذهبی توصیف میشود.
هنگامی که مسیحیان به آثار منسوب به قدیسان احترام میگذارند یا ملتهای غربی برای بناهای یادبود و مقبرههای سربازان گمنام مراسم رسمی برگزار میکنند.این رفتارها نشانه بلوغ فرهنگی و وفاداری به تاریخ قلمداد میشود.اما همین منطق، زمانی که به نمادهای دینی شیعه میرسد، ناگهان تغییر میکند. احترام به شهید، زیارت، تبرک یا تکریم یادگارهای شخصیتهای دینی، به جای آنکه در چارچوب جامعهشناسی دین یا انسانشناسی فرهنگی تحلیل شود، با ادبیاتی تحقیرآمیز و تقلیلگرایانه روایت میشود.این تفاوت، نه محصول یک تحلیل علمی، بلکه نتیجه گزینش سیاسی در بازنمایی واقعیت است.مطالعات جامعهشناسی دین نشان میدهد که امر مقدس، همواره از طریق نمادها در حیات اجتماعی تجلی مییابد. هیچ دین، مکتب یا حتی ایدئولوژی سیاسی، بدون خلق و پاسداشت نمادهای خود استمرار نمییابد.از این حیث، تبرک به معنای پرستش اشیا نیست؛ بلکه نوعی رابطه نمادین میان انسان و ارزشهایی است که آن شیء یا مکان نمایندگی میکند. همانگونه که احترام نظامیان به پرچم، احترام به یک قطعه پارچه نیست، بلکه تکریم هویت ملی است؛احترام به یادگار شهید نیز تکریم ارزشهایی چون ایثار، فداکاری و مسئولیتپذیری اجتماعی است، نه پرستش یک شیء مادی.از منظر نظریههای ارتباطات نیز، تخریب نمادها یکی از مؤثرترین ابزارهای فرسایش هویت جمعی است. رسانه، هنگامی که قادر به مواجهه مستقیم با یک اندیشه نیست، تلاش میکند حاملان نمادین آن اندیشه را بیاعتبار سازد.
زیرا با تضعیف نمادها، پیوند عاطفی جامعه با نظام ارزشی آن نیز تضعیف خواهد شد. از این رو، تمسخر آیینهای مذهبی را باید بخشی از راهبرد عادیسازی گسست هویتی» دانست؛ راهبردی که هدف نهایی آن، تغییر نظام ادراکی جامعه و کاهش سرمایه فرهنگی مقاومت است.بر همین اساس، پرسش بنیادین این نیست که چرا مؤمنان به شهدا یا اماکن مقدس احترام میگذارند؛ این رفتاری است که در تمامی تمدنها و سنتهای دینی سابقه دارد. پرسش اصلی آن است که چرا برخی رسانهها همان رفتار را، هنگامی که در سنتهای دیگر رخ میدهد، میراث فرهنگی مینامند، اما در فرهنگ شیعی آن را به خرافه فرو میکاهند؟ پاسخ این پرسش را باید نه در الهیات، بلکه در سیاست رسانه و منطق جنگ شناختی جستوجو کرد.در نهایت، اگر معیار، تحلیل علمی و احترام به تنوع فرهنگی باشد، همه سنتهای دینی باید با یک معیار سنجیده شوند. اما اگر معیار، مصلحت سیاسی و مهندسی افکار عمومی باشد، طبیعی است که نمادهای یک تمدن مورد احترام و نمادهای تمدنی دیگر هدف تخریب قرار گیرد.این همان نقطهای است که علم ارتباطات، جامعهشناسی دین و مطالعات امنیت فرهنگی، به یک نتیجه مشترک میرسند: حمله به نمادها، مقدمه حمله به هویت است؛ زیرا هیچ جامعهای پیش از آنکه در میدان نظامی شکست بخورد، در میدان معنا شکست نمیخورد.
11:32 - 20 تیر 1405