وقتی پروژه نفوذ با ادبیات دینی دنبال شد

پیش از آنکه سازمان منافقین وارد فاز تقابل مسلحانه شود، تلاش کرد با استفاده از رسانه و ادبیات دینی، روایت خود از انقلاب را در افکار عمومی تثبیت کند.
پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ فقط سقوط یک حکومت نبود؛ آغاز رقابت روایت‌ها نیز بود. جامعه‌ای که سال‌ها زیر فشار سانسور و استبداد پهلوی زندگی کرده بود، ناگهان خود را در فضایی دید که ده‌ها روزنامه، هفته‌نامه و نشریه با گرایش‌های کاملا متفاوت بر دکه‌های مطبوعاتی عرضه می‌شدند. از گروه‌های مارکسیستی و چپ‌گرا گرفته تا نهضت آزادی، ملی‌گرایان و جریان‌های مذهبی، هر یک حامل روایتی متفاوت از فردای انقلاب بود.در چنین فضایی، نظام اسلامی در مواجهه با طیف های ناهمگون گروه های مختلف، راهبردی مبتنی بر سعه‌صدر، مدارا و صبر تاکتیکی اتخاذ کرد. قوه عاقله نظام و در رأس آن امام خمینی (ره)، با وجود شناخت عمیق و مبنایی از ماهیت منافقانه بسیاری از این گروه‌ها، از برخورد حذفی، شتاب‌زده و حداکثری پرهیز کردند. این رویکرد حکیمانه چند دلیل راهبردی داشت؛ نخست، حفظ آرامش اجتماعی و جلوگیری از تنش‌های داخلی در شرایطی که کشور نیازمند تثبیت نهادهای قانونی بود؛ از طرفی اتمام حجت با این جریان‌ها و فراهم کردن فرصتی عینی برای آنکه در پیشگاه ملت به آزمون گذاشته شوند و عیار ادعاهایشان آشکار گردد.
در این میان، روحانیت بصیر و مسئولان آگاه به خوبی می‌دانستند که پشت شعارهای پرطمطراق برخی گروه‌ها، انحراف فکری و آمادگی برای شورش علیه اراده ملی نهفته است؛ اما مصلحت عالیه نهضت ایجاب می‌کرد که این شناخت نخبگانی، از مسیر روشنگری به بصیرت عمومی تبدیل شود. در سوی دیگر، سازمان منافقین در موقعیتی متفاوت قرار داشت. این سازمان پس از بحران ایدئولوژیک سال ۱۳۵۴ و گرایش بخش عمده‌ای از کادر مرکزی آن به مارکسیسم، سرمایه اجتماعی خود را تا حد زیادی از دست داده بود. رهبران سازمان به‌خوبی می‌دانستند که اکثریت مردم ایران با انگیزه‌های دینی انقلاب کرده‌اند و جامعه مذهبی، رهبری امام خمینی(ره) را محور حرکت خود می‌داند. ازاین‌رو، بازسازی چهره عمومی و بازیابی نفوذ اجتماعی، برای آنان به یک ضرورت سیاسی تبدیل شده بود. پاسخ سازمان به این بحران، نه بازنگری در مبانی فکری، بلکه سرمایه‌گذاری گسترده بر رسانه بود. در اول مرداد ۱۳۵۸، نخستین شماره نشریه «مجاهد» منتشر شد؛ نشریه‌ای که تنها یک ارگان خبری نبود، بلکه مهم‌ترین ابزار سازمان برای بازسازی هویت، جذب نسل جوان و صورت‌بندی دوباره گفتمان خود به شمار می‌رفت. انتشار این نشریه، محصول همان فضای باز سیاسی بود که جمهوری اسلامی برای فعالیت جریان‌های مختلف فراهم کرده بود.
وقتی رسانه، سنگر شدنشریه مجاهد از همان آغاز، مأموریت خود را صرفاً اطلاع‌رسانی تعریف نکرد. هدف اصلی آن، بازسازی تصویر سازمان در افکار عمومی و تغییر چارچوب فهم مخاطب از تحولات انقلاب بود. این پروژه رسانه‌ای بر چند محور استوار بود: معرفی اندیشه‌های مادی‌گرایانه در پوشش آزادی و اسلام، معرفی اندیشه اسلامی با برچسب ارتجاع، حمله مستمر به روحانیت و گفتمان انقلاب اسلامی، القای انحصارطلبی و استبداد، مظلوم‌نمایی، و در نهایت معرفی سازمان به عنوان تنها مدافع آزادی و حقوق مردم. در همین چارچوب، نشریه با حمله به روزنامه‌های مذهبی و انقلابی، آن‌ها را «بلندگوی ارتجاع» و «چماقدار» معرفی می‌کرد و از جوانان می‌خواست این رسانه‌ها را تحریم کنند (نشریه مجاهد، ش ۱۶، ص۱، مار در آستین انقلاب). هدف این عملیات رسانه‌ای، سلب مرجعیت از رسانه‌های انقلابی و تبدیل نشریه مجاهد به تنها منبع معتبر اطلاع‌رسانی و تحلیل سیاسی بود. در واقع، سازمان می‌کوشید پیش از آنکه در میدان سیاست پیروز شود، در میدان روایت و ادراک عمومی دست بالا را به دست آورد.هدف اصلی این تاکتیک‌ها، ایجاد تردید در ذهن جامعه نسبت به حقانیت و کارآمدی نظام اسلامی و ایجاد شکاف میان جامعه و حاکمیت بود.
یکی از خطرناک‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین ابعاد عملکرد نشریه مجاهد، استفاده ابزاری و منافقانه از واژگان، مفاهیم و نمادهای اسلامی بود. مسئله اصلی در تقابل نظام اسلامی با منافقین، یک اختلاف‌نظر ساده یا رقابت متعارف سیاسی نبود؛ بلکه یک انحراف عمیق عقیدتی بود که در آن، دین به مثابه ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به اهدافی کاملا غیردینی و مادی‌گرایانه به مسلخ می‌رفت. جریان نفاق با درک علایق شدید مذهبی جامعه، آرم نشریه خود را با آیاتی از قرآن کریم تزیین کرد تا در گام اول، خطوط دفاعی ذهنی مخاطب مذهبی را بشکند.بررسی این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که بسیاری از تقابل‌های سیاسی، ریشه در اختلافات عمیق‌تر اعتقادی و معرفتی دارند. درک این تقابل، بدون توجه به تفاوت بنیادین اسلام و مارکسیسم ممکن نیست. تقابل جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین خلق، صرفاً رقابت دو جریان سیاسی بر سر قدرت نبود. ریشه این تعارض، در دو جهان‌بینی کاملاً متفاوت قرار داشت. یک سو، اسلام با محوریت توحید، وحی، نبوت و غیب قرار داشت و سوی دیگر، قرائتی که تاریخ و جامعه را بر اساس مبانی مادی و مارکسیستی تفسیر می‌کرد. از همین رو، اختلاف اصلی نه بر سر شیوه اداره حکومت، بلکه بر سر تعریف انسان، آزادی، عدالت و مسیر تکامل جامعه بود.
اسلام بر زبان؛ مارکسیسم در ذهنمنافقین دقیقاً در همین نقطه، راهبرد خود را بنا نهادند. این جریان، به جای اعلام صریح مبانی مارکسیستی، مفاهیمی همچون «توحید»، «اسلام مترقی»، «حقوق مردم» و «آزادی بیان» را به ویترین گفتمان خود تبدیل کرد و در پس این واژگان، قرائتی مادی گرایانه از اسلام را عرضه نمود؛ قرائتی که می‌کوشید مارکسیسم را نه در برابر اسلام، بلکه در دل اسلام بازتعریف کند. قرآن، نهج‌البلاغه و ادبیات دینی، در این چارچوب، دیگر سرچشمه معرفت نبودند؛ بلکه به ابزاری برای مشروعیت‌بخشیدن به اندیشه‌ای تبدیل می‌شدند که ریشه آن در جهان‌بینی مادی و الحادی قرار داشت. بدین‌ترتیب، آزادی و پیشرفت، بیش از آنکه مفاهیمی برخاسته از اندیشه اسلامی باشند، نقابی بودند که چهره واقعی این پروژه ایدئولوژیک را می‌پوشاندند.
توحیدِ بی‌خدا، امامتِ بی‌فقاهتبررسی نوشته‌های منتشرشده در نشریه «مجاهد» نشان می‌دهد که آنچه با عنوان اسلام مترقی عرضه می‌شد، در عمل چیزی جز بازخوانی مارکسیسم با واژگان دینی نبود. مبانی تحلیل، از ماتریالیسم دیالکتیک اخذ می‌شد و سپس آیاتی از قرآن یا فرازهایی از نهج‌البلاغه برای تأیید همان مبانی به کار می‌رفت. هنگامی که چارچوب فکری از پیش تعیین شده باشد، متن دینی دیگر نقش مرجع را ایفا نمی‌کند؛ بلکه تنها در جایگاه مؤید نظریه‌ای قرار می‌گیرد که پیش‌تر خارج از دین شکل گرفته است.پیامد طبیعی چنین رویکردی، دگرگونی مفاهیم بنیادین اسلام بود. نشریه مجاهد مفهوم توحید را از حقیقتی الهی به مفهومی صرفا طبقاتی فروکاسته و می گوید: توحید در دیدگاه‌های ایدئولوژیک ما... نفی هرگونه دوگانگی و استقرار یکپارچگی در تمام ابعاد... هدف نهایی، استقرار یک جامعه بی‌طبقه توحیدی است.(نشریه شماره ۳، صفحه ۵، یادداشت روح حاکم در نظرگاه های ما در مورد قانون اساسی طراز مکتب اسلام) در این نگاه، توحید که در اسلام به معنای یگانگی پروردگار در مقام ذات، صفات و عبودیت است، به یک هدف اقتصادی سیاسی (جامعه بی‌طبقه) فروکاسته شده است. این نگاه، کمال انسان را نه در تقرب به خدا، بلکه در انحلال طبقات اجتماعی می‌بیند که ریشه در ماتریالیسم دیالکتیک دارد.
همین الگو درباره امامت و رهبری نیز تکرار می‌شود. نشریه، ضمن نفی جایگاه اختصاصی فقها و روحانیت در فهم دین، می نویسد: روحانیت شیعه با همه سوابق خود بر سر دوراهی آزمایش ایستاده است. راه اول همان مدهب اعتراض و ناخرسندی تکاملی است که روحانیت مبارز را از یک سو با توده های محروم پیوند میداد و از طرف دیگر با دوری از جاذبه قدرت در برابر ظلمه و احکام جور رو در رو می نمود. راه دوم همان راه رضا و سازش است که با دور شدن از واقعیت های اجتماعی و خواسته های انقلابی و مردمی آغاز شده و به بیعت با استعمار و جاذبه های قدرت ممنتهی می شود. (نشریه شماره 7، صفحه2، یادداشت روحانیت شیعه بر سر دوراهی) از طرفی دیگر کسانی که فاقد بینش عمیق انقلابی هستند، صلاحیت رهبری ندارند... معیار صلاحیت، میزان پیشتازی در مبارزه طبقاتی و درک دینامیسم تکامل است. (نشریه شماره ۲۶، صفحه ۱۳، ذیل عنوان مفهوم صلاحیت از دیدگاه علی (ع))
منافقین معتقدند مسیر انبیا، همان قوانین تکاملی است که مارکس آنها را به زبان علم صورت‌بندی کرده است. نشریه مجاهد با نفی جایگاه تخصصی فقها در فهم دین و حکومت، به دنبال ایجاد نوعی دیکتاتوری تشکیلاتی بود که در آن، رهبر سازمان در جایگاه ولی‌فقیه و احزاب اقماری در جایگاه شوراهای حکومتی بنشینند. این تفکر عملا به معنای حذف خدا و وحی از ساحت سیاست و جایگزینی آن با کیش شخصیت و قدرت حزبی است. در این دیدگاه، امامت و رهبری که در تشیع یک مقام قدسی و الهی است، به یک صفت سیاسی و چریکی تبدیل می‌شود. آن‌ها مدعی بودند که چون علم مبارزه را بلدند، پس صلاحیت دارند که رهبری جامعه را بر عهده بگیرند و عملا جایگزین مراجع و فقها شوند. این همان نقطه‌ای است که رهبری سازمان جای مقام امامت را می‌گیرد؛ در حالیکه در تفکر اصیل اسلامی، رهبری و امامت مشروط به علم، تقوا، عدالت و فقاهت است. صرف سابقه مبارزاتی یا توان تشکیلاتی، مجوزی برای دخل و تصرف در احکام الهی و هدایت جامعه اسلامی نیست.این بکارگیری ماهرانه از ظاهر دینی، نوعی مهندسی عقیدتی بود تا جوانان متدین اما کم‌اطلاع را جذب کرده و بدون آنکه خود متوجه شوند، آن‌ها را به پیاده‌نظام یک ایدئولوژی مادی‌گرا و ضد دینی تبدیل کند.
آزادی برای نفی آزادیاما در این میان، یک تناقض بنیادین و آشکار وجود داشت که پاشنه آشیل این پروژه رسانه‌ای محسوب می‌شد؛ جریانی که در متن یک نظام تازه تاسیس، از کامل‌ترین آزادی‌های سیاسی برخوردار بود، شبانه‌روز در ستون‌های نشریه پرتیراژ خود، همان نظام را به دیکتاتوری متهم می‌کرد! نشریه مجاهد در همان دورانی که ادعای اختناق داشت، با تیراژهای چندصد هزار نسخه‌ای در سراسر کشور و حتی دورترین روستاها توزیع می‌شد، دفاتر علنی برپا می‌کرد و میتینگ‌های خیابانی برگزار می‌نمود. این واقعیت تاریخی نشان می‌دهد که متهم کردن نظام به استبداد، نه یک نقد منصفانه، بلکه یک راهبرد رسانه‌ای پیش‌دستانه بود. منافقین می‌خواستند پیش از آنکه وارد فاز تقابل مسلحانه و اقدامات تروریستی علیه ملت شوند، در اذهان عمومی حاکمیت را مشروعیت‌زدایی کنند تا بعدا رفتارهای خشن و خائنانه خود را تحت عنوان مبارزه با استبداد توجیه نمایند. این تناقض آشکار، یعنی سوءاستفاده از عالی‌ترین سطح آزادی بیان برای نابودی همان بستر آزادی، مأموریت اصلی قلم‌های مسموم در نشریه مجاهد بود.
سقوط نقاب هاهر پروژه فکری را باید با سرانجام آن سنجید، نه صرفاً با شعارهای آغازینش. جریان رجوی که خود را پرچم‌دار آزادی، اسلام مترقی و دفاع از حقوق مردم معرفی می‌کرد، در عمل نتوانست میان ادعاهای خود و واقعیت‌های فکری و سیاسی‌اش هماهنگی برقرار کند. هرچه زمان گذشت، فاصله میان ظاهر اسلامی و مبانی ایدئولوژیک آن آشکارتر شد. سازمان رسما اعلام کرد که اسلام نمی‌تواند ایدئولوژی راهنمای مبارزه باشد و مارکسیسم را تنها تئوری جامع علمی برای رهایی بشریت معرفی کرد. این اعترافات، برای برخی افراد پایان مسیری بود که از ابتدا نیز مقصد آن برای علمای جبهه انقلاب روشن بود؛ شهید مطهری از اولین کسانی بود که به ماهیت انحرافی این جریان پی برد و فرجام آن‌ها را پیش‌بینی کرد. ایشان در سال ۱۳۵۶ در نامه‌ای که برای امام خمینی (ره) به نجف فرستادند، صراحتا درباره خطر این جریان هشدار دادند. ایشان تبیین کردند که نفاق جدید، اصطلاحات فلسفه مادی‌گرای غرب و مارکسیسم را در پوسته آیات قرآن پنهان کرده است. ایشان معتقد بودند این جریان با حفظ ظاهر و پوسته الفاظ اسلامی، محتوای آن را از معنویت تخلیه کرده و با مفاهیم مادی پر می‌کند.
شهید بهشتی مظهر عقلانیت، سعه‌صدر و تشکیلات اصیل اسلامی بود. او به جای تقابل فیزیکی، میدان مناظره و گفتگوهای فکری را برگزید. حضور شجاعانه و مستدل شهید بهشتی در مناظره‌های تلویزیونی سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ با سران گروه‌های منحرف و تبیین دقیق مفهوم آزادی و انحصارطلبی در اسلام، ترفند مظلوم‌نمایی منافقین را بی‌اثر کرد. استدلال‌های محکم او در برابر دوربین‌ها به جامعه نشان داد که نظام اسلامی نه تنها از انحصارگرایی به دور است، بلکه در اوج منطق و سداد فکری قرار دارد. شهید بهشتی جهان‌بینی و زیرساخت فکری مارکسیسم درست مقابل اسلام میدانست. همچنین رهبر معظم انقلاب، ماهیت سازمان را چنین توصیف می‌کنند که اگرچه نام آن اسلامی بود، اما باطن، تفکر، ایدئولوژی و نوشته‌هایش مارکسیستی محض بود. جامعه انقلابی نیز به‌تدریج با همین واقعیت روبه‌رو شد؛ اینکه همه جریان‌هایی که با ادبیات دینی سخن می‌گویند، الزاما از مبانی دینی حرکت نمی‌کنند و گاه واژه‌های مشترک، حامل دو جهان‌بینی کاملا متفاوت هستند. از طرفی دیگر مردم انقلابی که با گوشت و پوست خود طعم دیکتاتوری پهلوی را چشیده بودند، به خوبی تفاوت میان یک رهبری الهی و دلسوز را با جریانی که در حرف با نیرنگ از اسلام می‌گفت اما در عمل با هر اقدام ثبات‌آفرین نظام مخالفت می‌کرد، درک می‌کردند. تضاد رفتاری منافقین مانند ادعای آزادی در نشریه و اعمال فاشیسم و شستشوی مغزی در مناسبات درون‌تشکیلاتی از چشم جامعه مخفی نماند.
شکست جنگ روایت‌هابا وجود استفاده جریان رجوی از پیچیده‌ترین تکنیک‌ها و استخدام واژگان مقدس، پروژه رسانه‌ای نشریه مجاهد در نهایت با شکستی سخت و تاریخی مواجه شد. چرایی این شکست و ناتوانی در گمراه کردن توده‌های مردم، برجسته‌ترین فصل این تقابل فکری است. مواجهه نظام اسلامی با جریان نفاق در این برهه، برخورد سخت و امنیتی نبود؛ بلکه یک نبرد تبیینی، فکری و سرشار از روشنگری بود که ماهیت منافقانه آن‌ها را بی‌نقاب کرد.تجربه تاریخی نشریه مجاهد، یکی از عینی‌ترین نمونه‌ها برای مطالعه پدیده سوءاستفاده از آزادی بیان در فلسفه سیاسی است. آزادی بیان به عنوان یکی از دستاوردهای بنیادین انقلاب اسلامی و ارزش‌های مورد تاکید فقه پویا، بستر رشد فکری و تضارب آراست. اما جریان‌های فرصت‌طلب و فاقد صداقت سیاسی، این حق ارزشمند را نه به عنوان ابزاری برای تعالی جامعه، بلکه به عنوان سپر دفاعی و سلاح تخریب می‌نگرند.نشریه مجاهد از بستر قانونی و فضای باز مطبوعاتی که جمهوری اسلامی فراهم کرده بود، حداکثر استفاده را برای نفوذ، جذب نیرو، ثروت‌اندوزی و سازماندهی تشکیلاتی برد؛ اما در همان حال، قلم خود را برای نفی مبانی مشروعیت همان سیستم به کار گرفت. این همان پارادوکس مشهور در علوم سیاسی است: استفاده از آزادی برای نابودی آزادی.
درس‌های امروز از یک تجربه تاریخیتاریخ، آینه‌ای برای درک امروز است و شگردهای رسانه‌ای جریان نفاق با رفتن مسعود رجوی و تعطیلی فیزیکی نشریه مجاهد در داخل کشور به پایان نرسید. بررسی جریان‌شناسی مطبوعاتی و رسانه‌ای معاصر نشان می‌دهد که برخی از همان الگوهای گفتمانی، با موضوعات تازه و لایه‌های پیچیده‌تر، در فضای رسانه‌ای و مجازی بازتولید شده‌اند.از این منظر، بررسی آثار و مواضع برخی فعالان برآمده از این سنت فکری، می‌تواند برای شناخت امتداد این الگوهای گفتمانی قابل توجه باشد. تحلیل‌گران جریان‌شناسی اعتقادی بر این باورند که گفتمان این نحله‌ها، اشتراکات مبنایی فراوانی با جهان‌بینی ماتریال دیالکتیک و رویکرد جریان نفاق دارد.این امتداد تاریخی هشدار می‌دهد که نفاق جدید لزوماً با همان نام‌ها و سازمان‌ها بازنمی‌گردد؛ بلکه ممکن است با ادبیاتی تازه، چهره‌ای متفاوت و رسانه‌هایی جدید ظاهر شود، در حالی که جوهره آن ــ یعنی تهی‌کردن مفاهیم دینی از محتوای توحیدی و بازتعریف آن‌ها بر اساس مبانی غیرالهی ـ همچنان تکرار می‌شود. همان‌گونه که در سال ۱۳۵۸، حکمت رهبری، روشنگری بی‌وقفه علمای آگاه همچون شهیدان بهشتی و مطهری، و بصیرت نافذ مردم انقلابی توانست پروژه عظیم و پرهزینه نشریه مجاهد را بی‌اثر و خنثی سازد، امروز نیز استمرار همان راهبرد تبیینی، تنها راه پاتک به جنگ شناختی و ترکیبی دشمنان است.
تجربه نشریه مجاهد نشان داد که بزرگ‌ترین تهدید برای یک انقلاب، همیشه از لوله تفنگ آغاز نمی‌شود؛ گاه از واژه‌ها آغاز می‌شود. هنگامی که مفاهیم مقدسی چون اسلام، آزادی، عدالت و مردم از معنای اصیل خود تهی شوند و در خدمت جهان‌بینی دیگری قرار گیرند، نبرد اصلی دیگر در خیابان نیست، بلکه در ذهن‌هاست. از همین رو، مهم‌ترین درس این تجربه تاریخی آن است که پاسداری از حقیقت، پیش از هر چیز، پاسداری از معنای مفاهیم و مرزبانی از اندیشه است.
23:31 - 2 مرداد 1405
سیاست
سیاست داخلی

4 بازنشر8 واکنش
73٫5k بازدید



5 پاسخ

@user178138844933 مرداد 1405
در پاسخ به
کاش در برابر لیبرالها هم مثل چپها برخورد میشد تا امروز اینچنین اسیر مسئولین غربزده نبودیم لیبرالهایی که در اقتصاد با اجرای نسخه های امریکایی و خصوصی سازی الیگارشی و گرانسازی و حمله به سفره و معیشت مردم این وضع رقم زدنو سیاست خارجه از مدار آرمانهای انقلاب خارج کردن و امنیت ملی رو هم به خطر انداختن

@user175403618293 مرداد 1405
در پاسخ به
نفوذ صهیونیسم در کشور مشهوده علنا دست و پا زدن برخی جریانات و رسانه ها برای سفید شویی جنایات دشمن کاملا مشهوده این گروه هر گاه پیروزی ملت و نیروهای مسلح غلبه میکنه از سوراخ بیرون میان و با ایجاد فضای دو قطبی و شبهه افکنی سعی در تغییر فضا دارن نمونش دنیای اقتصاد

تصویر نمایه‌ی ‌حسن جعفری‌
@user1751669830713 مرداد 1405
در پاسخ به و
تصویر نمایه‌ی ‌بورس ایران‌
بورس ایران

@Burse99  •  25 تیر 1405

پیشنهادها

مطالباتی برای اصلاح ساختارهای اقتصادی و مدیریتی کشور

زندگی مردم با وام و قرض درست نمی‌شود. گرفتاری ، گرانی ، تورم و استرس فقر ، شکم خالی و جیب خالی راهکار دارد و آن ایجاد تعادل و تعادل بخشی در امور است و برای اینکار باید از افراد متعادل استفاده کرد. پس در مرحله اول ، افراد صلح طلب ،عاقل و متعادل همراه درایت و تدبیر را در مدیریت با افراد احساسی و تندرو جایگزین نمایید. مدیرانی که وقت و سرمایه کشور را صرف ، عادی سازی ، عادت سازی ،عادی انگاری ، تبلیغ ، نمایش و شعار میکنند را از کار برکنار سازید. در مرحله بعدی ، سایه جنگ و تحریم را از کشور دور سازید. بدون شک تا کشور در تنش و ناامنی است ،اقتصاد ، کشور و مشکلات مردم حل نخواهد شد. نظم و آرامش را در کلیه امور به کشور برگردانید. تا زمانی که آب گل آلود است ، جنگ طلبان ، اغتشاشگران ، محتکران و کاسبان جنگ و تحریم میتازند و کشور را به سوی دره هدایت میکنند. بانک های ربوی را اصلاح کنید و بانک ها را را از بنگاه‌داری خارج سازید . چاپ بی رویه پول و اوراق دولتی را متوقف سازید. تولید را به دست تولیدکنندگان سالم بسپارید تا دنبال گرانسازی و بی کیفیت سازی،گرانفروشی و کم فروشی نباشد. تمام سازمان هایی که بیشتر شعار داده اند تا عمل ، و در اصل خلاف شعارشان عمل کردند را منحل کنید. ببینید ،کدام یک از این سازمان های عریض و طویل ، بودجه خوار، تا الان توانسته موفق عمل کنند ؟ بقیه را منحل سازید. باید مدیرانی که در زمان تصدی آنها اقتصاد و ریال و بازار سرمایه و تولید به این حال و روز افتاده را بازخواست و اموالشان را مصادره کنید و بررسی شود که آیا ناخواسته چنین کردند یا هدفمند. از زمین بازی شرق و غرب خارج شوید و تمرکزتان حفظ تعادل کشور و مردم و تولید باشد. پس مدیرانی که گرایش به شرق و یا غرب دارند را برکنار سازید و مدیرانی بیاورید که منافع ملی را با تعادل بخشی بین ابرقدرت های،شرقی و غربی ایجاد می‌کنند. محصولات بی کیفیت چینی در سراسر کشور ممنوع اعلام گردد و جمع آوری شود و کلیه تجار و دلال ها و فروشندگانی که محصولات تقلبی یا درجه چندم وارد کشور می‌کنند را محاکمه و اموالشان را مصادره کنید. با کشورهای دوست و مسلمان روابط را بازسازی کنیم. هر مسئولی که دیدید شعارش با عمل یکی نیست و نتیجه کار و تصمیماتش عکس وعده هایش بوده و در عمل قول و قرارش محقق نشده است را از کار برکنار سازید. مشاوران را بر اساس نتیجه مشاوره هایشان و مدیران را نه بر اساس حرف و نمایش ،بلکه بر اساس عملکرد آنها بسنجید و انتخاب نمایید. اگر در تایید صلاحیت مدیران اشتباه صورت گرفته ببینید در کجای کار اشکال ایجاد شده است؟ مدیر یا مسئولی، که عملکرد آن موجب خسارت به اقتصاد کشور شده است را در پست دیگری نگذارید و از به خدمت گرفتن دوباره آن پرهیز شود. در انتخاب مدیران و مسئولان ،ظاهر افراد ملاک نباشد، از انتصابات فامیلی و رفاقتی پرهیز شود. ساختار سازمان‌های خصولتی ها و شبه دولتی به طور کامل ساماندهی و اصلاح شوند. تمام راه هایی که رفتیم و جواب نگرفتیم را از دستور کار خارج سازیم. رسانه به معنای واقعی ملی گردد نه جناحی. دستمزد باید با تورم متناسب باشد. به جای ریال واحد پول ملی تومان باشد. از پول کشوری که اقتصاد با ثباتی دارد برای مبادلات رایج کشور در کنار ریال استفاده گردد. شوراها و سازمان‌های تصمیم گیر موازی کار و فراسازمانی حذف گردند. حرف زدن را کاهش داده و در عمل به حل مشکلات روی آورید. مدیران سازمان‌های گران‌کننده و محتکرگر را از کار برکنار کنید.

سران قوا، دولت ، مجلس و کلیه مسئولان تصمیم گیر، مشاوران ،وزرا و مراکز امنیتی و بازرسی و قوه قضائیه، شورای نگهبان و تشخیص مصلحت نظام، شورای دفاع و امنیت ملی

100
گزارش از مطالبه
1000
پیگیری از مسئول مربوطه

@user1708241076303 مرداد 1405
در پاسخ به
سلام بر ملت اهل فکروسخنی با نماینده محترم جناب شهریاری :امروز فرمایشات و ادبیات شما درباره تنگه هرمز را شنیدمبه عرض میرسانم :ادبیات هر شخص نشان دهنده سطح معلومات و فرهنگ آن شخص است.شما صحت این مساله را نشان دادید.بی شک مردم حوضه انتخابیه در دور بعد این موارد را در نظر خواهند گرفت.

تصویر نمایه‌ی ‌حق پژوه‌
@ommateemam3 مرداد 1405
در پاسخ به
رفسنجانی یک الگوی کامل از نفاق نفوذی برای انحراف اهداف امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) و آرمانهای انقلاب بود و بعد از رحلت امام با نفوذ دادن منافقین و تشکیل باند زر و زور و تزویر (صهیون داخلی) و قبضه کردن ثروت ملی تاکنون مانع اصلی پیشبرد اهداف انقلاب بوده است....