تصویر سربرگ نمایه‌ی ‌سیده فاطمه حبیبی‌
تصویر نمایه‌ی ‌سیده فاطمه حبیبی‌

سیده فاطمه حبیبی

@habibi3163
لم یکن شیئا مذکوراچیز قابل ذکری نیست
تاریخ پیوستن: بهمن 1402
تصویر نمایه‌ی ‌سیده فاطمه حبیبی‌
@habibi31635 روز پیش

بعثت خبرنگار

رد خون به جا مانده از شهید نیما رجب‌پور بر پله‌های ساختمان شیشه‌ای صدا و سیما.#روز_خبرنگار#خبرنگار

تصویر نمایه‌ی ‌سیده فاطمه حبیبی‌
@habibi316311 مرداد 1405

کوله پشتی اربعین شهید طهرانچی

کوله پشتی اربعین شهید طهرانچی که از آوار منزلش بعد از حمله رژیم صهیونسیتی تقریبا سالم تفحص شد، در حالی که هنوز سر بند یا لثارات الحسین به آن وصل بود.

تصویر نمایه‌ی ‌سیده فاطمه حبیبی‌
@habibi316322 تیر 1405

رویه انتصاب مدیران استانی نیازمند تعیین تکلیف است

نماینده مردم شیراز و زرقان با ارسال نامه‌ای به معاون اول رئیس‌جمهور، از ایجاد بن‌بست مدیریتی در اداره کل پخش و پالایش فرآورده‌های نفتی فارس خبر داد و خواستار شفاف‌سازی حدود اختیارات استانداری‌ها و وزارتخانه‌ها در انتصابات استانی شد.

سیده فاطمه حبیبی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌ابراهیم کمالی‌
@Kamali20 خرداد 1405

روزهای پرامید مخابرات راه دور، نزدیک است

خاموشی کارخانه مخابرات راه دور ایران (آی تی آی) طراح و تولیدکننده اولین کارت‌های سوخت، از بزرگترین شکست‌های صنعتی کشور بود که دو دهه تلاش برای باز راه‌اندازی آن به دلیل پیچیدگی‌های بسیار حقوقی و افزایش سرسام آور بدهی‌ها راه به جایی نبرد، اما سرانجام با برگزاری موفق مزایده، دوره جدیدی از تولید و صنعت…نمایش بیشتر

سیده فاطمه حبیبی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌ابراهیم کمالی‌
@Kamali26 اردیبهشت 1405

تغییر کاربری باغ رزی؛ از نقض قوانین تا غنیمت‌شمردن سایه جنگ

پرونده تغییر کاربری باغ ۲/۵ هکتاری رزی واقع در کوچه کدیور شیراز، با وجود مختومه بودن و موانع متعدد قانونی، بار دیگر بر میز کمیسیون ماده پنج قرار گرفت و با نقض دست‌کم ۵ مورد قانون، آیین‌نامه و بخشنامه اجرایی، در زیر سایه جنگ به تصویب رسید.

سیده فاطمه حبیبی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌روادار‌
@ravadar17 اردیبهشت 1405

خانوادهٔ جاشو رحمان

دل‌آرام؛ دختر معصومه و جاشو رحمان. یک تکه کاغذ گرفته بود دستش و اول تا آخر حسینیه را چند بار دوید، بعد ایستاد زیر پنجرهٔ آشپزخانه. تازه توانستم نوشته روی کاغذ را ببینم: _«دختران جان‌فدای ایران»_

سیده فاطمه حبیبی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌روادار‌
@ravadar16 اردیبهشت 1405

آتش آن روز

به سردار مصیب بختیاری، زنگ زدم و کلی سفارش حمید رو بهش کردم. گفت خیالت راحت!وقتی بچه‌ها رو پیدا می‌کنن همه اون ۱۹ نفر تو همون حالت سوخته بودن. چیزی از پیکرا باقی نمونده بود. تنها پیکری که بیشتر از بقیه سوخته بود، پیکر شهید مصیب بختیاری بود که آخرین لحظه خودش رو انداخته بود روی بچه‌ها.

سیده فاطمه حبیبی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌روادار‌
@ravadar16 اردیبهشت 1405

کوله‌پشتی جادویی

اواسط جنگ مدارک، مانتو، شلوار، شال، ساق‌دست، جوراب، شارژ‌ها و... را در کوله‌پشتی گذاشتم. به خیالم وقتی موشک زدند و همه چیز روی سرم آوار شد، زنده بیرون می‌آیم و نشانی کوله‌پشتی را به امدادگران می‌دهم که فقط همان را برایم نجات دهند.

سیده فاطمه حبیبی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌روادار‌
@ravadar15 اردیبهشت 1405

کلاس دومی‌ها

رد رنگ‌های سبز و سفید و قرمز، روی دستمال کاغذی تا شده گوشه میز و کاغذهای سفید زیر دستشان دیده می‌شد. لباس فرم پوشیده بودند با دو رنگ مختلف. سارینا و نیکا عاشق نقاشی بودند.

سیده فاطمه حبیبی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌روادار‌
@ravadar14 اردیبهشت 1405

قبرهای سفید کوچک

شروع به قدم زدن در زمین خاکی میان قبرها کردیم. قبرهایی همگی شبیه به هم، سفید و کوچک، به اندازه قد و قامت آن کودکان. بعضی با زبان روزه به شهادت رسیده بودند. یکی پدربزرگی که هر روز نوه‌اش را به مدرسه می‌برده و می‌آورده، و دیگری کارمند داروخانه ای که بعد از انفجار اول کمک‌های اولیه را به مدرسه رسانده و…نمایش بیشتر
۲۹ MB

سیده فاطمه حبیبی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌روادار‌
@ravadar14 اردیبهشت 1405

این میشه رستوران رفتن؟!

می‌گوید: «اصلا کسی که رستوران میره که نباید هی لیست قیمتها رو ببینه. باید ندید سفارش بده. نباید نگران پول باشه. این میشه رستوران رفتن.» خیلی سعی می‌کنم که نخندم. اما آن ته‌توهای دلم هِرهِر دارد می‌خندد. یک آن منوی رستوران‌ها جلوی چشمم می‌آید. چرتکه می‌اندازم که چند بار لیست قیمت‌های رستوران‌ها را با…نمایش بیشتر

سیده فاطمه حبیبی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌روادار‌
@ravadar13 اردیبهشت 1405

صحن امام رضایی

کمی آن طرف‌تر قبرهای کوچک سفید در محوطه ای خاکی در چند ردیف خودنمایی می کردند. قبرهایی که اغلب در حلقه خانواده‌ها آرام گرفته بودند. الآن به درستی صحبت دوستم پی بردم. می‌گفت: «جای روضه کودکان میناب، فقط و فقط ظهر عاشوراست.»

سیده فاطمه حبیبی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌روادار‌
@ravadar11 اردیبهشت 1405

مینابی‌ها راست می‌گفتند

۱۶۴ شهید برای یک شهر کوچک خیلی زیاد است. خیلی خیلی زیاد. آن‌قدر زیاد که همه مردم شهر یا داغی به دل دارند یا شاهد عینی آن جنایت بوده‌اند. یا یکی از اقوام و هم‌محله‌ای‌هایشان را از دست داده‌اند یا برای کمک و آواربرداری رفته‌اند و تکه‌های دست و پا از لابلای خاک و آوار بیرون آورده‌اند.

سیده فاطمه حبیبی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌روادار‌
@ravadar9 اردیبهشت 1405

فریاد خیابان

دو تا شعارم را نشانش دادم. دومی را که خواند خندید. گفت: «خوبه... اگه صدامون به گوششون برسه.» شانه بالا انداختم که یعنی امیدوارم.

سیده فاطمه حبیبی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌روادار‌
@ravadar8 اردیبهشت 1405

گواهی دست‌ها

دستش را موقع شهادت سپر کرده و همین‌جور باقی مانده بود، کفنش را که بستیم دستش بیرون مانده بود.
۷ MB

سیده فاطمه حبیبی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌روادار‌
@ravadar7 اردیبهشت 1405

جنایتِ خیابانِ جاجرودی

مرد جهادی قبول کرد و کیسه را دستش داد تا عکس بگیرد. زن گوشی را گرفت بالا و صدم ثانیه‌ای بعد از آن‌که صدای شاتر دوربینش آمد، گریه کرد؛ نه گریه معمولی. از آن‌چه به سر زن آمده بود، جا نخوردم؛ انتظارش را داشتم...