طرف درست تاریخ

دوازده نفر بیشتر نبودیم که قرارگاه پا گرفت؛ اسمش را گذاشتیم قرارگاه دانش‌آموزی «اوج»، زیر نظر مؤسسه نشر فرهنگ شهادت. مسئول مؤسسه دغدغه واحد دانش‌آموزی را داشت و می‌گفت فقط کار خودت است. هم تجربه داشتم و هم قلق بچه‌های این سن را می‌دانستم؛ با جان و دل قبول کردم.
خودم جوانی و نوجوانی سربه‌هوایی داشتم، دنیای این بچه‌ها را بهتر از خودشان می‌شناختم. برای ثبت‌نام، اول مصاحبه‌ای معرفتی، مهارتی، علمی، اخلاقی و مطالعاتی از بچه‌های هفتم تا نهم گرفتم. بعد هر ده، بیست نفر زیر نظر یک مربی دو سه ساله قرار گرفتند و کم‌کم کار دستشان آمد. از قرارگاه عادی وارد کارهای شهری شدند؛ جایی که صفر تا صد کارها گردن خود بچه‌ها بود.اردوی مشهد، راهیان نور یا دیدار با خانواده شهدا، از طراحی پوستر و برنامه تا تدارکات و اجرا را دانش‌آموزان زیر نظر مربی پیش می‌بردند. یکی از برنامه‌های محبوب بچه‌ها تئاتر بود؛ تئاترهای طنز دو نفره تا چهار پنج‌نفره که برای برنامه‌های مختلف می‌نوشتند و اجرا می‌کردند.قضیه فلسطین که بعد از طوفان الاقصی قوت گرفت، معنای مقاومت را در ذهنمان تغییر داد. وقتی اسماعیل هنیه شهید شد، بچه‌ها تئاتری برای هدیه به شهید طراحی کردند؛ گل کارهایشان بود. در آن تئاتر تقابل اسرائیل و فلسطین را نمایش دادیم. ایده‌اش از نامه آقا به جوانان اروپایی آمد؛ وقتی به آن‌ها گفته بود: «شما اکنون سمت درست تاریخ ایستاده‌اید.» ما هم دنبال این بودیم که تماشاچی بعد از برنامه خودش تصمیم بگیرد کدام سمت تاریخ بایستد.
تعدادی خانم فلسطینی و اسرائیلی را در صحنه دادگاه قرار دادیم و هر کدام شروع کرد به دفاع از خودش. وقتی برنامه تمام شد و برای مصاحبه با دانش‌آموزان بیرون آمدیم، بازخوردها جالب بود؛ بعضی‌ها خبر نداشتند اسرائیل بیمارستان می‌زند، خبرنگار می‌زند و این همه کودک را کشته است. چون مخاطب اصلی‌مان نوجوان‌ها بودند، آخر تئاتر را هم ختم کردیم به اجرای یک نوجوان اسرائیلی و فلسطینی. حین نمایش وکلای دو طرف وارد می‌شدند، سند رو می‌کردند و فیلم می‌گذاشتند. این باعث می‌شد احساسات بچه‌ها بیشتر جریحه‌دار شود. حتی بعد از برنامه می‌خواستند آن فیلم و سندها را در اختیارشان بگذاریم.با شهادت یحیی سنوار، عملیات سری ۲۵ را کلید زدیم. عملیات سری ۲۵ یک اردو بود که خروجی‌اش طراحی یک بازی شد. بچه‌ها طی دو روز در اردو با مسئله فلسطین آشنا شدند، بعد هرچه یاد گرفته بودند را آوردیم و در قالب یک بازی پیاده کردیم. قبلش با مربی‌ها دور هم نشستیم و مشورت کردیم. وقتی به بازی معمایی رسیدیم، ده مدل از این جور بازی‌ها خریدیم تا دستمان بیاید.در بازی هشت پاکت داشتیم. بازیکن یک پاکت را باز می‌کرد و از پس معمایش برمی‌آمد، می‌رفت سراغ پاکت بعدی. یک راهنما هم بالاسرشان بود. بازی این‌طور بود که گروهی در قالب خبرنگار وارد فلسطین اشغالی می‌شدند تا از یک عملیات خطرناک جلوگیری کنند. مرحله به مرحله این بازی از توی پاکت‌ها کشف می‌شد و با راهنمایی آدم‌هایی مثل یحیی سنوار که اسم مستعار داشتند جلو می‌رفت. هر جا هم در حل معمای پاکت اشتباه می‌کردند، باید حل یک چالش را از سر می‌گذراندند.
در کنار تئاتر و بازی، چند پویش هم راه انداختیم. یکی از پویش‌ها اسمش «کتاب‌هایم نذر مقاومت» بود. با خودمان گفتیم بچه‌ها که طلا و پول آن‌چنانی ندارند تا برای کمک بیاورند، ولی می‌توانند از کتاب‌هایشان بگذرند. کتاب‌ها را با ۵۰ درصد تخفیف به نفع جبهه مقاومت فروختیم. می‌خواستیم با یک تیر دو نشان بزنیم؛ هم یک چیزی برود به حساب مقاومت، هم بچه‌ها کتاب با تخفیف بالا بخرند و کتاب‌خوانی رواج پیدا کند.راوی: زهرا سالمیان#ایران #یمن #مقاومت #انصارالله
19:11 - 22 شهریور 1405
فرهنگ
حماسه و مقاومت
نوجوان

7858 بازدید