تانزانیا را چه به ۱۶۸؟
در مسجد سهله نشسته بودم. یکهو صدای جمعی که دعای توسل میخواندند توجهم را جلب کرد.نزدیک مقام ابراهیم نشسته بودند. جلیقهی مشکی با حاشیهی نارنجی روی لباس مشکی تنشان بود. از طرز ادای کلمات و پوشششان معلوم بود ایرانی نیستند. روی کلاه بعضیهایشان عدد ۱۶۸ دیده میشد.عددی که برای من یادآور میناب بود.
چند پرچم از کشورهای جبههی مقاومت کنارشان بود. همانموقع دو نفرشان با هم صحبت کردند. گفتم: «فلسطین؟» یکیشان گفت: «تانزانیا.» جا خوردم. تانزانیا را چه به عدد ۱۶۸؟ چشم چرخاندم دنبال کسی که بتوانم باهاش ارتباط بگیرم. چند روحانی ردیف اول کنار هم نشسته بودند. رفتم طرفشان. سلام علیک کردم.
گفتم: «عدد ۱۶۸ کنجکاوم کرد با شما صحبت کنم.» گفت: «مراسم تمام در خدمتتان هستم.» یک نفر میاندار ایستاد. حلقه باز کردند، هر گروه از یک کشور بود اما انگار همه یک هیئت بودند.سینهزنی که تمام شد روحانی دستش را گذاشت روی شانهام. همانجا نشستیم. ازش پرسیدم: «چرا ۱۶۸؟»
فارسی را شکسته حرف میزد اما منظورش روشن بود. گفت: «۱۶۸، یاد ۱۶۸ شهید میناب... نیابتی از آنها زیارت امامحسین... غم شما، غم ما... بچه شما، بچه ما.» عدد ۱۶۸ پلی است میان میناب و شرق آفریقا. راوی: محمدصمیمی#اربعین #رهبر_شهید #میناب #روایت_اربعین #ایران 15:15 - 14 مرداد 1405