نذر بنزین

بیرون جلسه‌ی هماهنگی بین مجموعه‌های فرهنگیِ دخیل در مراسمات شب‌ها، با دو سه تا از رفقا وایستاده بودیم که یکی از بچه‌ها گفت: «آقا، دیشب جلوی مسجد ما یه اتفاق جالب افتاد، بذارید براتون تعریف کنم.»
گفت: «دیشب، بعد برگزاری نماز استغاثه، جلوی مسجد نشسته بودم که یه خانم پرسان‌پرسان من رو پیدا کرده بود و اومد جلو؛ گفت: فلانی، شمایی؟!»«گفتم: در خدمتم!»
از کیفش یه کارت بنزین درآورد و گفت: «این هم رمزش. ۱۵۰ لیتر بنزین ۱۵۰۰ تومنی داره و باقیش هم که هست... این بنزین رو بدید واسه این ماشین‌هایی که این شب‌ها سیستم صوت می‌بندن و تو تجمعات و مراسمات شرکت می‌کنن، بلکه به کار کسی بیاد!»بعدش هم گفت:
«ان‌شاءالله سه چهار شب دیگه میام و کارت رو می‌گیرم ازتون...» و من تا بیام آدرس و شماره‌ای بگیرم از اون بنده خدا، رفت... راوی: امیر صالحی#رهبر_شهید #ایران #لبیک_یا_خامنه_ای
14:50 - 11 مرداد 1405
جامعه
حماسه و مقاومت
روایت‌های مردمی

127 بازدید