حاجی‌زاده، همبازی بچه‌های بهزیستی

اگر آن روز از کنارشان رد می‌شدی، بعید بود باور کنی مردی که روی زمین چهارزانو نشسته و با چند دختر بچه مشغول خاله‌بازی است، همان فرمانده‌ای باشد که هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر، اتاق‌های جنگ دشمن با شنیدن نامش به هم می‌ریزد.
گروه فرهنگ_حماسه و مقاومت: دخترها دورش حلقه‌زده بودند؛ یکی عروسک دستش داده بود، یکی نقش مادر را بازی می‌کرد و دیگری برای مهمان چای خیالی می‌آورد. اما سردار حاجی‌زاده با همان جدیتی که سال‌ها پای پروژه‌های بزرگ موشکی ایستاد، وارد بازی شده بود. این، روایتی است از یکی از هم‌رزمان شهید امیرعلی حاجی‌زاده وقتی که همراه سردار به دیدار یکی از بهزیستی‌های تهران رفته بودند.
یک سال از شهادت فرمانده نیروی هوافضای سپاه گذشته؛ مردی که خیلی‌ها او را معمار قدرت موشکی ایران می‌دانند. اما هرچه از موشک‌ها و عملیات گفته شده، کمتر کسی از دنیای دیگری حرف زده که پشت چهره نظامی او پنهان بود. هم‌رزمش می‌گوید: حاجی برای همه دل می‌سوزاند. برای همه. یک‌بار وسط شلوغ‌ترین روزهای کاری، ناگهان سراغ یکی از نیروها را گرفت. بچه‌اش بیمار بود. گفت همین‌الان زنگ بزن، می‌خواهم ببینم حال بچه‌اش چطور است.
شاید برای خیلی‌ها عجیب باشد؛ فرمانده‌ای که هر روز با مهم‌ترین پرونده‌های امنیتی کشور سروکار داشت، نگران تب و حال یک کودک بود. اما این فقط بخشی از ماجراست. نقطه‌ضعفش فرزندان شهدا بودند. هر وقت پای فرزندان شهدا وسط می‌آمد، انگار حاجی‌زاده لباس فرماندهی را کنار می‌گذاشت. توپ را برمی‌داشت و وسط زمین می‌رفت. بچه‌های هفت، هشت‌ساله دورش جمع می‌شدند و فوتبال شروع می‌شد.
چند دقیقه بعد نوبت دخترها بود. آنجا دیگر خبری از موشک و سامانه و اتاق عملیات نبود؛ فرمانده هوافضا می‌شد هم‌بازی بچه‌هایی که پدرانشان جانشان را برای این کشور داده بودند. هم‌رزمش می‌گوید: اصرار داشتم از این لحظه‌ها فیلم بگیرم. به‌سختی چند ثانیه تصویر گرفتم. اصلاً دوست نداشت کارهایش نمایشی باشد.
اما روی دیگر حاجی‌زاده، همان تصویری بود که همه می‌شناختند. مردی که به گفته نزدیکانش، سال‌ها با تهدید دائمی ترور زندگی کرد و حتی یک‌قدم عقب ننشست. یک شب خبر رسید که احتمال حمله به او بسیار جدی است. همراهانش اصرار داشتند برنامه‌هایش را لغو کند. اما سردار حاجی‌زاده یک جواب بیشتر نداشت: اگر قرار باشد بنشینم خانه و کار نکنم، وجودم چه ارزشی دارد؟
همیشه همین بود. نه مسیرش عوض می‌شد. نه قرارهایش. نه سرعت کارش. فرمانده‌ای که در سخت‌ترین سال‌های فشار و تهدید، پروژه پشت پروژه جلو برد و ایران را به یکی از بازیگران اصلی قدرت موشکی منطقه تبدیل کرد. بااین‌حال، هرچه در میدان کار سخت‌گیر بود، بیرون از آن مهربان‌تر می‌شد. اگر نیرویی اشتباه می‌کرد، ملاحظه نداشت. اما همان نیرو اگر گرفتار مشکلی خانوادگی می‌شد، اولین کسی که پیگیر بود تا مشکلش حل شود، حاجی‌زاده بود.پایان پیام/#سردار_حاجی_زاده#شهادت#جنگ #بهزیستی#فرزند_شهید
20:55 - 22 خرداد 1405
فرهنگ
حماسه و مقاومت

8 بازنشر18 واکنش
85٫6k بازدید




8 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌محمد اورک‌
@Mohammad_orak22 خرداد 1405
در پاسخ به @baghdadi

تصویر نمایه‌ی ‌9**1307‌
@Irani_Eslami22 خرداد 1405
در پاسخ به @baghdadi
در آخر هم عاقبتش به خیر شد و ما ....

تصویر نمایه‌ی ‌ایـران زیبــــا‌
@amir6794022 خرداد 1405
در پاسخ به @baghdadi
برای شهید شدن باید مثل شهدا زندگی کرد🍃

تصویر نمایه‌ی ‌مجید محمدی‌
@Majidmf6422 خرداد 1405
در پاسخ به @baghdadi
ابر فرمانده ای دوست داشتنی و محبوب و در عین حال مظلوم

تصویر نمایه‌ی ‌فردین سنگ چیان‌
@Fsangchian23 خرداد 1405
در پاسخ به @baghdadi
این سرزمین داغ چه بزرگ مردانی را به چشم دید❤️🇮🇷

@Mirahmadi6623 خرداد 1405
در پاسخ به @baghdadi
واین است اثرایمان وسیره امیرالمومنین درمیدان جنگ چون شیرغران وبابچه هاهم بازی

تصویر نمایه‌ی ‌Mohammad‌
@Mohmmad123 خرداد 1405
در پاسخ به @baghdadi
رحمت الله علیه