لاکچریترین موکب کاظمین را «زیرکوهی»های محروم میچرخانند
«از شهرستان زیرکوه آمدهایم. زیرکوه شهری مرزی و محروم است. وقتی آماده اعزام بودیم، اگر کسی تمام داراییاش ۱۰ گوسفند بود، ۲ تایش را به موکب هدیه کرد. تمام هزینه موکب را مردم شهرمان تقبل کردهاند.»
مردی که در موکب شهرستان زیرکوه در حال پذیرایی است اینها را میگوید. به بالای موکب که نگاه میکنم نوشته: «بانی صبحانه امروز خانواده محترم حیدری سیچ». میخواهیم قصه بانیها را بدانیم.
آقای محمدی میگوید: بعضی خانوادهها که نتوانستهاند به کربلا بیایند، مثلا ۱۵ میلیون تومان به حساب موکب واریز میکنند و میگویند صبحانه یک روز را به حساب ما بدهید. ما اسمشان را میزنیم بالای موکب که جزو میزبانان زائران امام حسین (ع) ثبت شوند. برای کسانی که نتوانستهاند بیایند در فضای مجازی فیلم ارسال میکنیم تا در حس و حال اینجا شریک شوند. اینجا دستگاه تولید یخ آورده ایم، دستگاه فلافل زن، کفاش، دوخت کوله و تعمیرات، خشک شویی و پذیرایی شام و نهار و صبحانه.
محمدی هنوز از خدمات موکب میگوید و ما حیران این همه سخاوت مردم زیرکوه هستیم. واقعا راست میگویند که بخشش به بزرگی دل است نه به زیادی مال و اموال. مردم این شهر مرزی که با حداقل امکانات زندگی میکنند برای زائران امام حسین(ع) سنگ تمام میگذارند. سمت راست موکب حضرت علی اصغر(ع)، روی زمین، دو نفر کفشهای زائران را رفو میکنند و واکس میزنند. سرصحبت را که باز میکنیم، باز هم لحظهای از کار دست نمیکشند. علی محمد نوری یکی از کفاش هاست. از هرم گرما عرق میریزد و سوزن به کفشهای زائران میزند. میپرسیم چرا کفاشی را انتخاب کردی و پاسخش در وصیت پدرش است. علی محمد میگوید: پدرم وصیت کرده برای اربعین اگر میخواهی کار کنید، فقط بایدکفش مردم را رفو کنید. زائران با آن کفشها برای امام حسین(ع) قدم برداشتند. اینطوری در ثواب آنها شریک میشوید. بیاختیار اشکهایمان سرازیر میشود از این همه معرفت و عشق به امام حسین(ع). پدر علی محمد دیگر توان آمدن ندارد ولی پسرش را برای خدمت به زائران فرستاده است.
از کنار علی محمد که بلند میشویم، قسمت تعمیر کوله را میبینیم. مردی با صورت آفتاب سوخته پشت چرخ نشسته است. چشمانش از بیخوابی قرمز شده. کشاورز است و خیاط. خودش را علی جعفریان معرفی میکند. می پرسیم چقدر استراحت میکنید؟ جعفریان میگوید: شبی دو ساعت. راز قرمزی چشمهای خیاط موکب برملا میشود.
اینجا سرزمین عجیبی است و عشق امام حسین عجیب تر. با هر کس که هم کلام میشویم قصه آمدنش را میشنویم، باز شگفت زده میشویم و هیچ چیز برایمان عادی نمیشود. یک قِصّه بیش نیست غمِ عشق، وین عجبکز هر زبان که میشنوم، نامکرّر استپایان پیام/
19:25 - 27 مرداد 1403