از اهواز تا ولینگتون؛ مدیر کارخانه ای که نظافتچی شد

‌ «حلالشان نمی‌کنم». دو سایت خبری را می‌گفت. می‌گفت خیلی نامردی است که روز و شب فقط خبر منفی بزنی. همین خبرهای منفی باعث شد ما کار خوب و زندگی و خانواده را رها کنیم. وقتی به نیوزیلند مهاجرت کردیم چیزهایی دیدیم که فهمیدیم یک سری از رسانه‌ها در ایران چه خیانتی در حق مردم می‌کنند. از اهواز تا ولینگتون روایت یک مهاجرت است با ماجراهایش.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: از شغل و درآمد خوب و عزت و احترام گرفته تا خانه و زندگی و ماشین خوب و برکت حضور پدر و مادر که سرآمد همه نعمت‌ها بود، همه را با هم داشتند اما همه را با هم چوب حراج زدند. دارایی‌شان را فروختند. کار خوبشان را بوسیدند و گذاشتند کنار. دلتنگی پدر و مادر و خانواده و دوری از وطن را به جان خریدند و مهاجرت کردند. آن‌قدر که روز و شب ذهنشان دوخته شده بود به یاس و ناامیدی که ریشه در پمپاژ بدون وقفه اخبار ناامید‌کننده داشت. نه اینکه حرف منِ راوی باشد. داغ دل مصاحبه‌شونده است. «داغ دل» هم تکیه‌کلام خودش بود؛ تکیه‌کلام «مینا حیدری» که به دلیل اختلاف ساعت ایران و نیوزیلند در چند مرحله گفت‌وگو با او را به سرانجام رساندیم. می‌گفت حلالشان نمی‌کنم. دو سایت خبری را می‌گفت. می‌گفت خیلی نامردی است که تو روز و شب فقط خبر منفی بزنی. می‌گفت من وقتی فهمیدم که اینها چقدر نامردی می‌کنند که به نیوزیلند آمدیم و اینجا چیزهایی دیدم که فهمیدم یک سری از رسانه‌ها در ایران چه خیانتی در حق مردم می‌کنند؛ ذهن بی‌سلاح مردم را با خبرهای منفی تیرباران می‌کنند. از یک زندگی نرمال و معمولی هیچ‌چیز کم نداشتند اما جانِ کلام اخباری که روز و شب به خورد مغزشان می‌رفت این یک جمله بود: «اینجا دیگر جای‌ماندن نیست.» یک روز فرونشست زمین، یک روز خبر فلان دزدی، فلان قتل، کمبود آب... پول هر چه فروخته بودند را تبدیل کردند و تصمیم گرفتند کشوری را برای ادامه زندگی انتخاب کنند که نتیجه تحقیقاتشان و موسسه‌های مهاجرتی می‌گفت جزو ده کشور امن و آرام دنیا برای زندگی است و این‌طور شد که بار و بندیلشان را جمع کردند و به نیوزیلند مهاجرت کردند.

از اهواز تا ولینگتون

ویزای تحصیلی مقطع ارشد برای مرد خانواده گزینه خوبی بود برای اقامت در کشور نیوزیلند و ولینگتون پایتخت این کشور را انتخاب کردند. همه چیز برایشان جذاب بود، اینکه از شهری گرم و با گردوغبار زیاد مثل اهواز، به ولینگتون بیایی که هم خنک‌تر است و هم هوایش به‌غایت تمیز، دلچسب که نه، هیجان‌انگیز بود. اما این هیجان و خوشحالی‌ چندان دوامی نداشت و زمان زیادی نگذشت که بفهمند هرچه رشته‌اند دارد ذره‌ذره پنبه می‌شود.

مدیر کارخانه، نیروی خدماتی ساده شد

همسرش مدیر تولید بود و در ایران کارخانه‌ای که در آن کار می‌کرد را از ورشکستگی نجات داده و احیا کرده و یک‌جورهایی همه‌فن‌حریف کارخانه بود. آن‌قدر که وقتی فامیل و دوست و آشنا از تصمیمشان برای مهاجرت باخبر شدند به‌اتفاق می‌گفتند با این توانمندی که همسرت دارد، در هر کشوری که برود حلوا حلوایش می‌کنند. اما همیشه تصورات با واقعیت‌ها جور در نمی‌آید و حیدری از خان اول می‌گوید؛ پیداکردن کار برای گذران زندگی؛ «ما سه سال است که به نیوزیلند آمده‌ایم و هنوز که هنوز است همسرم شغل مرتبط با تخصصش را پیدا نکرده است. اینجا بازار کار وضعیت بدی دارد. در ولینگتون، پایتخت نیوزیلند، بیکاری معضل مهمی است. قبل از اینکه به اینجا بیاییم افرادی که در موسسه‌های مهاجرتی مشاوره می دادند به ما گفته بودند در همان دوران تحصیل، آن‌قدر پیشنهاد کاری هست که حتی نمی‌توانی درسَت را درست‌وحسابی بخوانی، مخصوصاً که اگر زبان انگلیسی‌ات خیلی خوب باشد و کاربلد باشی. ما هم با همین تصور آمده بودیم و با کلی امید، هم زبان انگلیسی همسرم عالی بود و هم تجربه و رزومه کاری فوق‌العاده‌ای داشت.
سال اول را که به‌شدت مشغول تحصیل بود تا سر یک سال، دوره ارشد را به پایان برساند، نیم‌نگاهی هم به بازار کار داشت اما خبری نشد. بعد از آن، چند ماهی با جدیت دنبال کار مرتبط با رشته‌اش گشت و آخرسر از سر اجبار و وقتی تمام پس‌انداز زندگی‌مان که حاصل فروش خانه و ماشین در ایران بود برای هزینه بالای تحصیل ارشد و هزینه روزمره تمام شد، به‌عنوان نیروی خدماتی ساده در یک کارخانه مشغول به کار شد؛ یعنی به‌عنوان یک نظافتچی ساده. به همسرم گفتم ایده‌هایت را برای بهترشدن کار کارخانه به مدیرانش بگو. از تجربه مدیریت تولیدت در ایران بگو. این ایده من هم در نطفه خفه شد. چون همکاران کارخانه‌ای که در آن کار می‌کرد به او گفته بودند اگر مدیر کارخانه بفهمند شما از خودشان بیشتر می‌دانید، ممکن است اخراجت کنند.خودم هم به دلیل بیماری‌ای که در اینجا دچارش شده‌ام امکان کارکردن ندارم تا بتوانم کمک‌خرج خانواده باشد. پس‌اندازمان هم در این مدت تمام شده، حالا نه راه پس داریم و نه پیش. به‌زودی هم ویزای بعد از تحصیل همسرم تمام می‌شود و معلوم نیست که به ما اقامت بدهند.

قوانین پوشش مدارس ابتدایی نیوزیلند / جوراب، کش موی سر و گیره؛ فقط مشکی

ناامیدانه به اوضاع آموزش‌وپرورش نگاه می‌کرد و معترض بود به سخت‌گیری‌هایی که در خصوص پوشش در ایران وجود دارد و مثل همیشه فضای مجازی هم دامن می‌زد به این نگاه. اما تجربه زندگی در نیوزیلند، آنچه در مدارس این کشور می‌گذشت و قوانین عجیب پوشش بهانه دیگری شد برای‌آنکه بفهمد در همه این سال‌ها پمپاژ اخبار منفی چه کلاه گشادی بر سر او گذاشته بود؛ حیدری از وقتی می‌گوید که دخترانش در ولینگتون به مدرسه رفتند؛ «هر دو دخترم به مدرسه ابتدایی می‌روند، یکی کلاس دوم (year two) و دیگری کلاس پنجم (year five). مدرسه دخترانه در خصوص قوانین پوشش خیلی سخت‌گیرانه عمل می‌کند. بچه‌ها حتماً باید کفش مشکی پایشان باشد؛ فقط اجازه دارند که زیره کفششان سفید باشد. کش سر و جوراب هم باید مشکی باشد و حتی در خصوص گیره سر هم سخت‌گیری وجود دارد. لباس فرم مدرسه‌شان دامن و بلوز است که دامن هم حتماً باید مشکی باشد. مواجهه من با این قوانین من را بهت‌زده کرد. فکر می‌کردم اگر چنین قوانین پوشش در یک مدرسه در ایران بود و بچه‌ها را مجبور می‌کردند که حتی کش موی سرشان هم مشکی باشد چه الم‌شنگه‌ای راه می‌افتاد و فضای مجازی پر می‌شد از مطالب اعتراضی که اینها می‌خواهند بچه‌ها را افسرده کنند و ده جور انتقاد دیگر.»

دزدی در روز روشن

نیوزیلند حدود پنج میلیون جمعیت دارد و یکی از امن‌ترین کشورهای دنیا است. نه ترافیک دارد. نه هوای آلوده. نه دزدی. آرامش محض است و می‌توانید در این کشور طعم واقعی آرامش را بچشید. ولینگتون، پایتخت نیوزیلند هم که از هر نظر حرف اول را می‌زند. اصلا شهر رویاهاست. اینها عبارت‌هایی بود که با آب‌وتاب از کشور نیوزیلند و شهر ولینگتون می‌شنیدند. اما هر روز که از زندگی در این کشور می‌گذشت با ماجراهای جدیدی مواجه می‌شدند که حیدری راوی این ماجراها می‌شود؛« اینجا آن‌قدرها هم که می‌گفتند آرام نیست. شاید نسبت به دیگر پایتخت‌های دنیا، امن‌تر به نظر برسد، اما مسائل خودش را دارد. مرکز این شهر هم خیلی شلوغ هست و به شدت نا امنی و دزدی وجود دارد. یکی از هم‌کلاسی‌های همسرم، یک اسکوتر خریده بود و جلوی در دانشگاه بسته بود. موقع برگشت دیده بود که سیم را بریده‌اند و اسکوتر را بردند. به پلیس زنگ‌زده بودند و پلیس گفته بود که کاری نمی‌توان انجام داد برای شما. پلیس در نیوزلند علی‌رغم آنچه ادعا می‌کنند به دزدی‌های این‌چنینی کاری ندارد. آن‌قدر که اگر از مغازه‌ای دزدی شود، صاحبان مغازه‌ها، عکس‌ کسانی که از مغازه‌شان دزدی کرده‌اند را از طریق رصد دوربین‌های مداربسته مغازه ثبت می‌کنند. پرینت می‌گیرند و ورودی مغازه نصب می‌کنند، در مورد دلیل این کار مطمئن نیستم اما به نظرم با این کار می‌خواهند به‌نوعی از دستبرد به مغازه‌شان توسط همان شخص جلوگیری شود.»

*مخدرها اینجا یا آنجا

نگران معضل اعتیاد بود و فکر می‌کرد اوضاع مصرف مواد مخدر در ایران خیلی خراب است و همین خبرهای هر روزه بود که مزید بر همه خبرهای منفی می‌شد و نگرانی از آینده فرزندان را در او بیشتر و بیشتر می‌کرد و او و خانواده‌اش را مصرتر برای مهاجرت؛ « الان می‌بینم در ولینگتون مصرف مواد مخدر به‌شدت رواج دارد و موقع تردد در کوچه‌ها بوی مواد به مشام می‌خورد. حتی زمزمه این هم هست که اینجا هم مانند برخی کشورهای اروپایی، مصرف ماری‌جوانا آزاد شود. در برخی مدارس، دانش‌آموزان دور از چشم معلم، سیگار الکترونیک می‌کشند. یعنی همه آنچه از روند بی‌رویه مصرف مواد مخدر و محیط ناهنجار برای نوجوان‌ها در ایران وجود داشت و من را ترغیب کرد به مهاجرت، در کشوری که به آن رفته بودم همان مشکلات حتی با شدت بیشتر و مدل‌های دیگر وجود دارد.»

حواشی یک خودکشی در نیوزیلند!

«چند وقت پیش، یکی از دوستانم شاهد یک خودکشی در ولینگتون بود. فردی از بالای ساختمان پنج‌طبقه خودش را به پایین انداخته بود و پلیس به‌سرعت وارد عمل شده بوده و اجازه نداده بوده که حتی یک نفر عکس بگیرد یا فیلمی ثبت کند، به اهالی ساختمانی که در آن خودکشی اتفاق افتاده بود گفته بودند اگر در صفحات شخصی‌شان خبر یا تصویری از این اتفاق ثبت شود، پلیس با آنها برخورد می‌کند. این‌طور شد که خبر این خودکشی در رسانه‌های نیوزلند منتشر نشد. چون پلیس معتقد بوده که امنیت روانی جامعه به هم می‌خورد. چون نیوزلند درآمد بالایی از توریست‌ها و دانشجوهای خارجی‌اش به دست می‌آورد و این خبرها را منعکس نمی‌کند که تأثیر منفی نگذارد. شبیه به این اتفاق را در این مدت در موقعیت‌های مختلفی در نیوزیلند دیدم و از دوستانم شنیدم. دزدی، خودکشی، قتل. اما این اتفاقات در رسانه‌ها منعکس نمی‌شد. کسی آنها را در بوق‌وکرنا نمی‌کرد. به جز افرادی که با این اتفاقات از نزدیک مواجه شده بودند دیگران از این ماجراها خبردار نمی‌شدند و این فرق ما و آنها بود.» گفت‌وگوی ما با مینا حیدری از این تناقض‌های رفتاری و رسانه‌ای در کشور ما و کشورهای دیگر مثل نیوزیلند کم نداشت و متولیان و مسئولان شاید بی‌خبر باشند از عمق فاجعه‌ای که خبرهای منفی و سیاه‌نمایی‌ها بر سر ذهن و روان خیلی‌ها می‌آورد، تا جایی که از خانه و زندگی‌شان آواره می‌شوند.

*بیماری که دوازده پزشک آن را تشخیص ندادند

حالا چند وقتی است بیماری عجیب‌وغریبی دامانش را گرفته است. بارها توسط پزشکان مختلف ویزیت شده. وقتی با او گفت‌وگو کردیم که می‌گوید: « فردا نوبت دکتر دارم. این دوازدهمین باری است که به مطب پزشک می‌روم. اضطراب و استرس هایی که بعد از مهاجرت دچارش شدم، من را به این روز انداخت. هیچ کس هم تشخیص نمی‌دهد که اصل مشکل کجاست.» حرف که به اینجا می‌رسد داغ دلش دوباره تازه می‌شود و از محدودیت‌های ویزیت‌شدن توسط پزشکان در نیوزیلند می‌گوید: « اینجا زمان ویزیت‌شدن و معاینه توسط پزشکان، محدود است و معمولاً زیر یک ربع است و آن‌هم اجازه داری فقط در مورد یک یا دو مشکل صحبت کنی. اگر زمان بیشتری بخواهی با دکتر صحبت کنی، باید پول بیشتری بدهی.» همزمان که با ما صحبت می‌کند تصویری هم ارسال می‌کند که تأیید ادعایش است و ادامه می‌دهد: « این عکس هم سند این ادعا. اگر هم وقتت را نخواهی و قرار باشد کنسل کنی و یا حتی دیر خبر بدهی که می‌خواهی وقتت را کنسل کنی، جریمه می‌شوی. یک قبض در خانه‌ات می‌فرستند و باید قبض جریمه را پرداخت کنی، اگر ندهی، در سوابقت ثبت می‌شود و مستقیم به اداره مهاجرت و دیگر بخش‌ها گزارش می‌شود.» یک عکس دیگر هم می‌فرستد و می‌گوید این هم یک سند دیگر در تأیید ادعای من.

واکنش فردی که بعد از 10 سال به ایران بازگشت؛ یک سوزن به خودمان و یک جوالدوز به رسانه ها

3 بعدازظهر به وقت ایران ساعت آغاز گفت‌وگوی ما بود و نیوزیلند ساعت 10 و نیم‌شب. حسن‌ختام گفت‌وگوی ما که البته شاید نتوان نام حسن‌ختام را روی آن گذاشت، یک درد دل دوستانه بود و یک تلنگر برای مسئولان به این امید که گوش شنوایی باشد؛ « ریشه بسیاری از مهاجرت‌ها به دلیل بار روانی است که رسانه‌ها برای مردم به وجود می‌آورند. مثل خود ما.آن چنان ذهنمان منفی شده بود که شغل خوب و زندگی و خانواده را رها کردیم، دنبال سراب راه افتادیم و وطنمان را ترک کردیم و حالا حالمان خوب نیست و خوشحال نیستیم. نه فقط ما که خیلی از ایرانیانی که مهاجرت می‌کنند به همین حال و روز دچار می‌شوند. برگشتن جرئت می‌خواهد که خیلی‌ها ندارند اما کم نیستند آنها که جرئت برگشت را هم پیدا می‌کنند. سه خانواده را می‌شناسیم که بعد از چهار سال، ده سال و سیزده سال زندگی در نیوزیلند به ایران برگشته‌اند و می‌گویند بسیاری از امکاناتی که در ایران است خیلی پیشرفته‌تر از کشورهایی مثل نیوزلند و حتی استرالیا است. صاحب خانه ما هم ایرانی بود. بعد از 10 سال زندگی در نیوزلند خانه را به ما اجاره دادند و به ایران برگشتند. جالب بود که یک ماه قبل با آنها صحبت کردم و می‌گفت یک جایی مثل باغ کتاب نه تنها در نیوزلند که حتی در خود استرالیا هم وجود ندارد، اما ما ایرانی ها همیشه مرغ همسایه را غاز می‌دانیم.» پایان پیام/ #مهاجرت #اخبار_منفی #مهاجرت_معکوس #رسانه
19:05 - 15 فروردین 1404

5 بازنشر19 واکنش
221٫7k بازدید



20 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌م_سلیمانیه‌
@M_soleimanieh15 فروردین 1404
در پاسخ به
برسد به گوش های که عده ای متاسفانه بسته اند تا نشنوند

@user170910008690872118315 فروردین 1404
در پاسخ به
👌👌👌👌👌

@user170910005846158278415 فروردین 1404
در پاسخ به
گزارش مستند عالی و فوق العاده درس آموز که هزاران مورد ازین نمونه ها در خود کشورهای اروپایی و کانادا و آمریکا هم داریم

@Ahvazi15 فروردین 1404
در پاسخ به
انشالله مسئولین کشور به فکر باشند تا مهاجرت کمتر بشه ، هم نخبه ها بمانند هم سرمایه گذاری ها برگرده به کشور

@user17203291801515 فروردین 1404
در پاسخ به
فایده نداره . کو گوش شنوا

تصویر نمایه‌ی ‌عمار پارسا‌
@Ammar_al_Farsi15 فروردین 1404
در پاسخ به
من موافق مهاجرت نیستم مگر اینکه فرد برای تحصیل و کسب تجربه برود و بعد هم برگشته و نتیجه‌اش را مردم ببینند. با این حال هم خیلی‌ها زندگی موفقی داشته‌اند و شکست بعضی در مهاجرت‌ها ممکن است به خودشان برگردد. در کنار آن، مخالف بازگشت کسانی هستم که اموال‌شان را در غربت به باد داده‌اند و حال با جیب خالی دوب…نمایش بیشتر

تصویر نمایه‌ی ‌سرباز وطن‌
@user17366918788015 فروردین 1404
در پاسخ به
من هم حدود پانزده سال آلمان زندگی کردم و الان حدود یک سال شده برگشتم ایران زندگی میکنم با اینکه شهروندی آلمان دارم ولی با کمال میل ایران رو ترجیح میدم اگر دوست داشتید تجربیاتی دارم که می‌تواند واقعیت را برای روشن و کمکی باشد برای کمک به هموطنی که گول باورهای غلط که دچار شده را نخورد و خوشحال و موفق …نمایش بیشتر

@Ahvazi15 فروردین 1404
در پاسخ به
البته من خودم اهوازی هستم ، اهواز نابود ترین شهر ایرانه، گرمای شدید اکثر سال ، گرد و غبار، شهری پر از نفت و فولاد و گاز و پتروشیمی ولی بیکاری فراوان، شهری بی امکانات شهری زشت و بدون اماکن تفریحی ، واقعا خودم شهرهای دیگه مثل اصفهان و تهران و مشهد تبریز میرم انگار مهاجرت کردم ، مسئولین خوزستان که سالی…نمایش بیشتر

@Ahvazi15 فروردین 1404
در پاسخ به
واقعا در مورد شهر اهواز حرف خیلی زیاده، در مورد صحت حرف هام میتونید پیج های اینستگرام من اهوازی هستم یا اهوازگردی رو سرچ کنید

تصویر نمایه‌ی ‌سرباز وطن‌
@user17366918788015 فروردین 1404
در پاسخ به
Fifth Klasse کلاس پنجم five year پنج سال در ظمن نوشتنش وسط کلمات فارسی لزومی ندارد

تصویر نمایه‌ی ‌سیامک یداللهی 🇮🇷‌
@Siamak15 فروردین 1404
در پاسخ به
ناراحت‌کننده استاین گزارش رو خیلیها باید بخونند ولی متاسفانه اونهایی که باید بخونند نمی‌خونندبرای هر کسی که دوستش دارید این گزارش رو ارسال کنیدیاعلی

تصویر نمایه‌ی ‌امیررضا بخشنده‌
@AmirReza115 فروردین 1404
در پاسخ به
اروپا هم وضعیت همینجوره و علاوه بر اون متاسفانه متاسفانه نهاد خونواده هم کاملا ازبین رفته...حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی...البته بنظر میرسه متاسفانه ایرانمون هم داره بسرعت به همون سمت حرکت میکنه،هرچند هنوز خیلی خیلی بهتره

تصویر نمایه‌ی ‌علی مطلبی‌
@Alimotallebi15 فروردین 1404
در پاسخ به
متاسفانه از کسانی که رسانه کروکورشان کرده فقط یک جمله می شنوی: «ناراحتی برگرد» ،😔

تصویر نمایه‌ی ‌سجاد جعفرکریمی‌
@SirSajjad15 فروردین 1404
در پاسخ به
خب اینجا یه مسئله پیش میاد،‌ طرف مهاجرت میکنه خوب یا بد به خودش کرده و اطرافیانش.مسئولینی که خیلی از مسائل بدیهی و پیش پا افتاده رو "نمیخوان" حل کنن تا طرف اسیر جو روانی رسانه‌هایی که از بیرون از کشور بهشت میسازن نشه رو چیکار کنیم؟ اون داره هم به اونی که مهاجرت غلط کرده آسیب میزنه و هم به اونی که م…نمایش بیشتر

@MJMP092215 فروردین 1404
در پاسخ به
پس چرا آقازاده ها میرن اونور؟

تصویر نمایه‌ی ‌محسن ن‌
@mohsen8916 فروردین 1404
در پاسخ به
دهه 80 رهبر در مورد گسترش رسانه و نفوذ در آن صحبت کردند و مسئولین زحمت کشیدن تنها کاری که کردن این بود 4 تا پلاکارد بزنن در و دیوارما به بهانه های مختلفی از رسانه دور ماندیم و هرگز هم نمیتوانیم وارد رقابت بشیم

@masoum16 فروردین 1404
در پاسخ به
سایت خبری انتخاب رو دریابید که اصلا این سایت رو زدن برای ناامیدی و از بین بردن شور مردم و بدنام کردن روحانیت

تصویر نمایه‌ی ‌هدي حداد‌
@H_h_Y17 فروردین 1404
در پاسخ به
يكي از كارهايي كه به نظرم ميشه انجام داد اينه عزيزاني كه حالا تلاش كردن در زمينه خاصي،مثلا دانش آموز نمونه بودن و يا مثلا توليد كننده يا كارمند خوبي بودند به عنوان تشويقي مدتي بفرستند به كشورهاي مختلف، و با شرايط عادي و معمولي،در پانسيون هاي عادي،مثلا براي يادگيري زبان،چند ماهه زندگي كنند، و در برگش…نمایش بیشتر