تاوان نرسیدن دیگ‌های مسی به توپخانه ایران

امیرکبیر به یک سیاستمدار باهوش معروف شد. چون به فکر جبران عقب‌ماندگی‌های ایرانی بود که غرب باعث این عقب ماندگی شده بود. او بذر پیشرفت را در همان مدت ۳ سال در دل ایران کاشت اما خیلی از کوردلان، تلخی و شکست را نصیبش کردند.
گروه زندگی: «هرکسی در خانه‌اش دیگ مسی و فلزی اضافی دارد و خیلی لازم ندارد همه آن‌ها را بیاورد برای کارخانه تا توپ جنگی بسازد.» بعد از انتشار این خبر در بعضی از شهرها پخش شد که حکومت می‌خواهد شما گرسنه بمانید و حتی دیگر دیگ برای پختن غذا نداشته باشید. اما به جای آن اسلحه بسازد و جنگ به راه بیاندازد. این حرف را درباره کسی می‌زدند که به خاطر اینکه وابستگی کشور به غرب را کمتر کند و جوان‌ها برای ادامه تحصیل مجبور به مهاجرت نباشند تعداد زیادی از معلمان اروپایی را دعوت کرد و اولین موسسه آموزش نوین ایران یعنی دارالفنون را تاسیس کرد. اما خودش در زمان افتتاح این موسسه در تبعید بود و در مراسم افتتاح هیچ اسمی از او نبردند و ۱۳ روز بعد یعنی در همین روز ۲۰ دی ماه با توطئه مادرزنش شهید شد.
میرزا تقی خان فراهانی برای ما ناآشنا نیست خیلی از ما آن را به نام امیرکبیر می‌شناسیم. او در یکی از روستاهای توابع اراک به دنیا آمد. پسر آشپز دربار بود. وقتی قائم مقام اول فوت کرد، پدرش به عنوان ناظر آشپز دربار قائم مقام دوم شد. از قضا مورد لطف این خاندان هم بود و محمد تقی هم از این لطف بی‌بهره نماند. در دربار درس خواند و خودش را مردی با اراده، خردمند، باتجربه و کاردان نشان داد. اعتماد عباس میرزا را به خود جلب کرد و در چندین سفر خارجی با آن‌ها همراه بود. همان سفرها باعث شد که او به فکر نجات و ترقی کشور و رهایی از وابستگی به غرب باشد. اما همان کشورها دائم سنگ جلوی پایش می‌انداختند. اعتمادی که او جلب کرد باعث شد ناصرالدین شاه او را صدراعظم خودش قرار دهد.

شکوفایی ذهن‌ها و مهارت‌ها

میرزا تقی خان امیرکبیر یک سیاستمدار بود که می‌خواست ملت را ازخودبیگانگی و وابستگی نجات دهد و تمام کارهایش هم در همین راستا بود. از طرف دیگر با تجربه تلخ جنگ‌های قبلی و عهدنامه‌های ننگین، او می‌دانست که کشور نیاز به ابزار و ادوات نوین جنگی دارد. او باهوش و ذکاوتش، حمله انگلیس به ایران را پیش‌بینی کرده بود. به همین خاطر کارخانه توپ در اصفهان را احداث کرد. این کارخانه با فلزات روی پا بود. باید فلزات وارد کشور می‌شد تا در این کارخانه ذوب و تبدیل به ادوات جنگی شود. وقتی انگلیس فهمید سیاست امیرکبیر باعث پیشرفت و قدرتمند شدن ایران می‌شود، تحریم‌هایش را شروع کرد، بندرها را بست و ورود فلزات به ایران را ممنوع کرد.
۶۷۹ KB

از توپ‌خانه تا دانشگاه

وقتی فلز برای آلیاژ در کارخانه با مشکل مواجه شد، رئیس کارخانه که یک مهندس اتریشی بود به امیرکبیر نامه نوشت؛ فلزاتمان کم است و نمی‌توانیم آن تعداد توپی که به شما قول دادیم را تولید کنیم. این مهندس اتریشی قرار بود هم ادوات جنگی تولید کند و هم تعدادی نیرو تربیت کند که بعد از تمام شدن قراردادش با ایران کارخانه را به دست آن‌ها بسپارد. (بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران، ج۱)مثل کاری که در تاسیس دارالفنون کرد. براساس تجربیاتش در زمان شاه‌های قبلی می‌دانست که اگر چند معلم از کشورهای دیگر بیاورد تا نیروی ایرانی را آموزش دهند نتیجه بهتری می‌گیرد تا اینکه جوانان ایرانی را برای آموزش به کشورهای دیگر بفرستد. به همین خاطر ۶ معلم اتریشی و یک معلم ایتالیایی را دعوت کرد تا هم آموزش در مدرسه پا بگیرد و هم نیروی معلم تربیت کنند و بعدش از ایران بروند. این مدرسه فقط یک موسسه برای علوم پایه نبود بلکه میرزا تقی خان می‌خواست این موسسه در حد یک آموزشگاه عالی باشد تا عقب ماندگی‌های کشور را به سرعت جبران کند.
دست روزگار اجازه نداد که خودش زنده باشد و ثمره دارالفنون را ببیند. اما همین یک موسسه باعث تربیت پزشکان، نویسندگان، نقاشان، موسیقی‌دانان، منجمان، افراد نظامی و… زیادی شد که بعدها خودشان از معلمان نام‌آور ایرانی شدند.

تلاشی ناکام در غیاب حمایت‌های لازم

امیرکبیر وقتی دید تحریم‌ها برای این است که کارخانه توپ نابود شود، دست روی دست نگذاشت تصمیم گرفت تحریم‌ها را دور بزد. به تمام مردم گفت فلزهای اضافه‌ای که در خانه‌هایتان دارید را بیاورید و به کارخانه بفروشید تا این کارخانه و قدرت کشورمان از بین نرود. اما همان موقع انگلیس جنجال‌هایی در اصفهان راه انداخت و در تمام روزنامه‌های آن زمان نوشت و به مردم القا کرد که امیرکبیر فقط فکر جنگ است و اقتصاد و گرسنه ماندن شما برایش مهم نیست. «شما گرسنه‌اید و این آدم حتی به دیگ‌هایتان هم رحم نمی‌کند.»
این بلبشوهایی که انگلیس به راه انداخت روی افکار عمومی مردم اثر گذاشت و پروژه امیرکبیر شکست خورد. چندوقت بعد از آن انگلیس به ایران حمله کرد و جزیره خارک، بوشهر و چند شهر جنوبی را به راحتی تصرف کرد و از ناصرالدین شاه قاجار خواست که افغانستان، هرات و قندهار را به آن‌ها بدهد وگرنه همینطور تا تهران پیش می‌رود. بعد از آن هم قحطی، آبله و… در ایران فراگیر شد. اما در چنین شرایطی ارتش ایران یک توپخانه نداشت که بتواند جلوی این اشغالگران بایستد.پایان پیام/#امیرکبیر #توپخانه #دارالفنون #قاجار
20:01 - 20 دی 1403

6 بازنشر15 واکنش
78٫6k بازدید




3 پاسخ

@NKN22820 دی 1403
در پاسخ به @atefegharibi
عجب روزگاری داشتیم کلعلی

تصویر نمایه‌ی ‌هدي حداد‌
@H_h_Y20 دی 1403
در پاسخ به @atefegharibi
انشاالله هميشه تاريخ با ارزش بيخ گوشمان، درس هاي ماندگار و تجربيات غير تكرار شونده ايي براي مردم باشد