چگونه می توانستیم گره محاصره دریایی آمریکا را با دست باز کنیم نه با دندان : چگونه می توانستیم امنیت، سیاست و اقتصاد کشورهای شمالی، کشورهای شرقی و کشورهای غربی را بدون مذاکره با آمریکا به خودمان کور گره بزنیم؟ کریدور شمال - جنوب و شرق -غرب اگر ما قبلتر نسبت به فعالسازی کریدور شمال-جنوب (INSTC) اقدام می کردیم این اقدام می توانست راهبردی مؤثر برای خنثیسازی محاصره دریایی آمریکا علیه ایران و افزایش هزینههای سیاسی و امنیتی واشنگتن داشته باشد.این کریدور می توانست با عبور کالاها از مسیرهای خشکی، ریلی و دریای خزر (دور از تسلط نیروی دریایی آمریکا) وابستگی ایران به گذرگاههای جنوبی را کاهش دهد. در نتیجه، توقیف کشتیهای ایرانی در خلیج فارس بیاثر می کرد و هرگونه اقدام آمریکا به دلیل ذینفع شدن روسیه و کشورهای آسیای مرکزی (که اقتصادشان به این ترانزیت گره میخورد) هزینههای سنگین دیپلماتیک و خطر تقابل نظامی در پی داشت.به این ترتیب، ایران ضمن تأمین واردات و صادرات خود از مسیر شمال، محاصره دریایی را عملاً بیاعتبار می کرد و فشار «هزینهفرصت» مضاعفی بر آمریکا داشت.۱. کریدور شمال-جنوب؛ مسیری جایگزین برای گریز از محاصرهکریدور حملونقل بینالمللی شمال-جنوب، شبکهای از مسیرهای دریایی، ریلی و جادهای است که هند، ایران، آذربایجان، روسیه و آسیای مرکزی را به هم متصل میکند. دو شاخه اصلی آن:مسیر غربی (دریای خزر): از بندر بمبئی به بندر عباس (یا چابهار) سپس از طریق ریلی یا جادهای به بنادر انزلی و امیرآباد در دریای خزر و از آنجا به آستاراخان و بنادر روسیه.مسیر شرقی (خشکیمحور): از بندرعباس/چابهار به سمت سرخس، سپس از خاک ترکمنستان و ازبکستان به روسیه و چین.
در شرایط محاصره دریایی، آمریکا معمولاً تردد کشتیهای ایرانی یا حامل کالای ایران را در خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان مختل میکند. اما کریدور شمال-جنوب، دسترسی ایران به آبهای آزاد از طریق دریای خزر را فراهم میکند که تحت سلطه نیروی دریایی آمریکا نیست (دریای خزر محصور در خشکی است و ناوگان آمریکا در آن حضور ندارد). ضمن اینکه مسیرهای خشکی و ریلی از آسیای مرکزی و قفقاز، کاملاً از گلوگاههای دریایی عبور میکنند.۲. چگونه کریدور هزینههای محاصره دریایی آمریکا را افزایش میدهد؟الف) تنوعبخشیدن به مسیرهای تجاری ایران و کاهش اثربخشی محاصرهاگر بخش عمدهای از صادرات و واردات ایران (نفت، محصولات پتروشیمی، کالاهای اساسی، مواد اولیه) از طریق کریدور شمال-جنوب به روسیه و آسیای مرکزی منتقل شود، آنگاه آمریکا با دو مشکل مواجه میشود:هدفگیری کشتیهای ایرانی در خلیج فارس بیاثر میگردد، زیرا کالاها از مسیر زمینی/ریلی یا خزر عبور میکنند.برای جلوگیری از این جریان، آمریکا باید کشتیهایی را که در دریای خزر تردد میکنند توقیف کند، اما در خزر حق این کار را بدون همکاری روسیه و جمهوریهای ساحلی ندارد.ب) ایجاد وابستگی متقابل با روسیه و آسیای مرکزیوقتی کالاهای اساسی، تجهیزات نظامی، غلات، فلزات و انرژی میان ایران، روسیه و کشورهای عضو پیمان شانگهای و اوراسیا از این کریدور عبور کند، توقیف هر کشتی یا محموله مرتبط با ایران مستقیماً به اقتصاد این کشورها ضربه میزند. در نتیجه:آمریکا دیگر نمیتواند به راحتی کشتیهای حامل کالای ایرانی را توقیف کند، زیرا روسیه و قزاقستان یا ترکمنستان نیز ذینفع مستقیم میشوند و واکنش دیپلماتیک و حقوقی نشان میدهند.
فشار سیاسی از سوی مسکو و پکن (که از طریق کریدور شمال-جنوب با هند نیز ارتباط دارد) بر واشنگتن افزایش مییابد تا از تشدید تنش دریایی جلوگیری کند.ج) افزایش هزینه فرصت برای آمریکا (فشار امنیتی)اگر آمریکا اصرار بر محاصره دریایی داشته باشد، دو راه بیشتر ندارد:گسترش محاصره به دریای خزر که نیازمند درگیری مستقیم با روسیه و نقض کنوانسیونهای حقوقی دریای خزر است – هزینهای سنگین با خطر تقابل نظامی.تحریم کشورهای ثالث که از کریدور استفاده میکنند (مانند روسیه یا قزاقستان) که به معنای تشدید جنگ اقتصادی با بازیگران قدرتمند است و ائتلاف ضدآمریکایی را مستحکم میکند.در هر دو حالت، هزینه سیاسی و نظامی اجرای محاصره برای آمریکا به مراتب بیشتر از منفعتی میشود که از توقف چند کشتی ایرانی عایدش میگردد.۳. خنثیسازی محاصره از طریق تامین نیازهای ایران از آسیای مرکزی و روسیهایران میتوانست از کریدور شمال-جنوب برای:واردات کالاهای استراتژیک (ذرت، روغن، دارو، ماشینآلات، قطعات یدکی) از روسیه و قزاقستان بدون عبور از آبهای تحت فشار آمریکا استفاده کند.صادرات محصولات مجاز (میوه، خشکبار، مصالح ساختمانی، محصولات دانشبنیان) به کشورهای CIS و اوراسیا.ترانزیت کالا از هند به روسیه و اروپا؛ کاری که درآمد ارزی برای ایران ایجاد میکرد و نقش ایران را به عنوان هاب لجستیک تثبیت مینمود.در این حالت، حتی اگر آمریکا بنادر جنوبی ایران (بندرعباس، چابهار، عسلویه) را مسدود کند، اقتصاد ایران از طریق کریدور شمال و مرزهای زمینی شرق و غرب به حیات خود ادامه میدهد. این یعنی محاصره دریایی «شکسته» شده و کارایی خود را از دست میدهد.
۴. نتیجهگیری؛ چرا این اقدام فشار امنیتی بر آمریکا ایجاد میکرد؟ایجاد هزینههای دوچندان برای آمریکا: هر اقدامی علیه کشتیهای ایرانی در خلیج فارس، بیاثر میشد؛ و هر اقدامی در دریای خزر یا مسیرهای زمینی، ریسک تقابل با روسیه و چین را به همراه داشت.افزایش هزینه فرصت: آمریکا مجبور میشد بین پذیرش شکست محاصره یا تشدید درگیری با قدرتهای اوراسیایی یکی را انتخاب کند – که هر دو گزینه برای او نامطلوب است.تغییر معادله فشار حداکثری: واشنگتن دیگر نمیتوانست با تهدید دریایی، اقتصادی ایران را فلج کند؛ در عوض، ایران با فعالسازی کریدور شمال-جنوب وابستگی خود به گذرگاههای جنوبی را کاهش میداد و محاصره را به یک «تهدید توخالی» تبدیل مینمود.به عبارت ساده، کریدور شمال-جنوب مانند رگ حیاتی جدیدی بود که قلب اقتصاد ایران را به سیستم گردش خون روسیه و آسیای مرکزی متصل میکرد. قطع این رگ توسط آمریکا نه تنها ممکن نبود، بلکه عوارض جانبی وخیمی برای متحدان و منافع خود آمریکا در پی داشت. به همین دلیل، تکمیل و بهرهبرداری حداکثری از این کریدور یکی از هوشمندانهترین اقدامات راهبردی برای خنثیسازی محاصره و اعمال فشار برگشتی بر آمریکا محسوب میشد.
03:24 - 6 اردیبهشت 1405