تاوان سنگین یک «آخور»؛ وقتی طمعِ چوپان، کمرِ امپراتوری ایران را شکست

پایانِ بازِ خیانت؛ چرا اسکندر به راهنمایِ ایرانی‌اش هم رحم نکرد؟تاریخ ایران مالامال از حماسه‌هایی است که نه با قدرت نظامی دشمن، بلکه با خنجر از پشتِ نفوذ و خیانت‌های کوچک به بن‌بست رسیده‌اند. بازخوانی پرونده سقوط «دربند پارس» و شهادت «آریوبرزن» نشان می‌دهد که چگونه طمع شخصی یک فرد برای منافع خرد، می‌تواند یک تمدن را به مسلخ ببرد؛ عبرتی ماندگار برای کسانی که تصور می‌کنند با طناب پوسیده بیگانگان می‌توان چاهِ مشکلات کشور را پیمود.
۶ MB
به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر باشگاه خبرنگاران توانا، ویدئوی تحلیلی اخیری که در فضای مجازی بازتاب گسترده‌ای داشته، به بازخوانی یکی از تلخ‌ترین خیانت‌های تاریخ ایران پرداخته است. داستان از جایی آغاز می‌شود که اسکندر مقدونی در پشت صخره‌های سرزمین پارس، در برابر دیوار پولادین سپاه آریوبرزن متوقف شده و طعم تلخ شکست را مژه می‌کرد.اما در لحظه‌ای که پیروزی ایرانیان قطعی به نظر می‌رسید، شخصی به نام «لیبار» (چوپانی که منافع گوسفندانش را بر امنیت ملی ترجیح داد) با حضور در اردوگاه اسکندر، راه دور زدن سپاه ایران را به دشمن نشان داد. او تنها به این دلیل که سربازان آریوبرزن مانع چریدن گوسفندانش در مناطق حساس نظامی شده بودند، رگِ حیاتی وطن را به بهای ناچیزی فروخت.این گزارش با اشاره به فرجام کار می‌افزاید: اسکندر به کمک آن خائن، کوهستان را دور زد و از پشت به قهرمانان ملی حمله کرد. اما نکته استراتژیک اینجاست که فاتح مقدونی، پس از ورود به سرزمین پارس، نه تنها به آن چوپان پاداشی نداد، بلکه او را نیز به جرم خیانت به وطن خودش، با خفت از میان برد. حتی گوسفندانی که لیبار نگرانشان بود، خوراک سربازان بیگانه شدند.
پیام واضح این روایت تاریخی خطاب به کسانی است که با شعار «به من چه» و با ترجیح دادن منافع شخصی بر مصالح ملی، تیشه به ریشه خود می‌زنند. حقیقت غیرقابل انکار تاریخ این است که بیگانگان هرگز برای آبادانی کشوری نیامده‌اند و نخستین قربانیانِ سقوطِ یک خانه، همان کسانی هستند که در فرو ریختنِ سقفِ آن همکاری کرده‌اند. در نظام بین‌الملل، بیگانه دلسوزِ گوسفندانِ هیچ چوپانی نیست؛ او تنها به فکر غارتِ طویله است.
00:40 - 29 اسفند 1404
باشگاه توانا