میناب روایت ۱۲۰ لبخند ناتمام

در میان شهدای دانش‌آموز میناب که بر اثر جنایت آمریکا و اسرائیل به آسمان پر کشیدند، امروز روایت مسیحا سالاری را مرور می‌کنیم؛ پسری که پیکرش هرگز پیدا نشد و جاویدالاثر ماند.
به گزارش خبرنگار خانواده و زنان باشگاه خبرنگاران توانا، شب قبل از حادثه، مسیحا کفش‌هایش را شست و در حیاط گذاشت تا برای زنگ ورزش فردا تمیز باشند. سپیده‌دم، پدر کفش‌های خشک‌شده را جفت کرد و دم در گذاشت. اما موقع رفتن، یک لنگه غیب شد. مسیحا لجاجت کرد: «من کفش ندارم، نمی‌خوام برم.» پدر گشت و لنگه‌کفش را از دل باغچه پیدا کرد. مسیحا غر می‌زد، اما پدر هرطور بود راضی‌اش کرد تا راهی مدرسه شود. آن روز، مسیحا سخت از خانه بیرون رفت.
اما برگشتنش آسان نبود. خانواده سه روز دنبالش گشتند. سه روز میان خرابه‌ها و آوار، دنبال پیکر پسرشان گشتند. اما چیزی میان آن ویرانه‌ها دستشان را نگرفت. بعد از سه روز، مسیحا از مدرسه برنگشت فقط لنگه کفشش را پیدا کردند. لنگه کفشی به همراه تکه‌های کوچک گوشت و خون‌آبه.پدر با اشک می‌گفت: «کفش را برداشتم و پاش کردم. مسیحا غر می‌زد و می‌گفت نمی‌خوام برم مدرسه! اما بالاخره راضی‌اش کردم.» گویی آن لنگه کفش، تنها نشانی از پسری بود که دیگر نبود.
۵۲ MB
به نقل خبرگزاری حوزه، مسیحا سالاری جاویدالاثر بود و اثری از پیکرش یافت نشد. پدر، این موضوع را از مادر پنهان کرده بود و پس از پنج ماه، حقیقت آشکار شد.مسیحا، سومین جاویدالاثر شهدای میناب است بعد از ماکان نصیری و امیرعلی جداوی. کودکانی که نه پیکرشان پیدا شد، نه نشانی از آنها ماند. آنها در آسمان‌ها گم شدند و خانواده‌هایشان با خاطره‌ها و کفش‌های کوچک، تنها ماندند.
09:22 - 27 شهریور 1405
خانواده
زنان
باشگاه توانا

1 واکنش
189 بازدید