مغالطه قیاس

نقدی بر دفاع از رویکرد دیپلماسی مصالحه جویانه و شخصی سازی منازعه / تمایز میان نقد گفتمانی با نقد راهبردی
در فضای منازعات گفتمانی سیاست خارجی، یکی از چالشهای جدی، تبدیل اختلافات راهبردی به جدال های تقلیل یافته و قیاس های غیر همسنگ است در همین چارچوب، دفاع اخیر حسام الدین آشنا از مواضع محمد جواد ظریف و ارجاع به تجربه مواجه با شهید علی لاریجانی ، نمونه ای از این نوع مواجه گفتمانی است که به جای ورود به سطح تحلیلی و پاسخگویی به نقدهای ماهوی، به قیاسهای تاریخی و عاطفی متوسل میشود. این نوع استدلال، بیش از آنکه در پی روشن سازی یک مسئله در چارچوب نظری باشد، به نوعی «مغالطه قیاس» است که در آن، دو وضعیت متفاوت به عنوان مشابه معرفی میشوند، بدون آنکه از حیث ساختار، زمینه و پیامدها یکسان باشند.ارجاع به تجربه انتقاد از شهید لاریجانی، به عنوان تلاشی برای بی اعتبارسازی نقدهای کنونی، از این جهت قابل تامل است که اساسا موضوع مناقشه در هر دو مورد یکسان نیست. نقدهای وارد بر مواضع اخیر محمد جواد ظریف، عمدتا ناظر بر چارچوب های راهبردی در سیاست خارجی و نسبت آن با مفاهیمی چون «موازنه قوا»، «بازدارندگی» و «قابلیت تعهد معتبر» استدر حالی که ارجاع به تجربه های پیشین، بدون بازسازی دقیق زمینه های تاریخی و تفاوتهای ساختاری، نمی تواند جایگزین تحلیل شود. در واقع، این نوع استدلال، به جای پاسخ به پرسشهای اساسی درباره امکانپذیری یا مطلوبیت یک تعامل با آمریکا، تلاش میکند با برجسته سازی خطاهای احتمالی گذشته منتقدان، مشروعیت نقد حاضر را تضعیف کند.از منظر نظری، آنچه در اینجا اهمیت دارد، تمایز میان «نقد گفتمانی» و «نقد راهبردی» است. دفاع از یک رویکرد دیپلماتیک، اگر بخواهد در سطح علمی و تحلیلی باقی بماند، ناگزیر باید به پرسشهایی از این دست پاسخ دهد:
آیا در شرایط بی اعتمادی نهادینه شده میان ایران و آمریکا، امکان شکل گیری یک توافق پایدار وجود دارد؟ چگونه میتوان مسئله «نقض تعهدات» در تجربه های پیشین را مدیریت کرد؟ و اساسا، نسبت میان امتیاز دهی و دستاورد در چنین توافقی چگونه تعریف میشود؟ ارجاع به اینکه «در گذشته نیز با افراد مشابه چنین برخوردی شده است»، نه تنها پاسخی به این پرسشها نیست، بلکه میتواند به انحراف بحث از سطح راهبردی به سطح جدالهای سیاسی روزمره منجر شود.از سوی دیگر، این نوع دفاع را میتوان در چارچوب «شخصی سازی منازعه» نیز تحلیل کرد؛ جایی که به جای تمرکز بر محتوا و پیامدهای یک ایده، توجه به شخصیتها و سابقه برخورد با آنها جایگزین تحلیل میشود. در حالی که در ارزیابی سیاستها و پیشنهاد ها باید مستقل از جایگاه فردی ارائه دهنده آنها و صرفا بر اساس منطق درونی، سازگاری نظری و پیامدهای عملی صورت گیرد. به بیان دیگر، حتی اگر فرض شود که در گذشته با برخی کنشگران سیاسی برخوردی نادرست صورت گرفته، این امر به خودی خود نمیتواند دلیلی برای درستی یا نادرستی یک پیشنهاد در زمان حال باشد.در نهایت، دفاع مبتنی بر قیاس های تاریخی و ارجاع به خطاهای گذشته منتقدان، بیش از آنکه به تعمیق بحث در حوزه سیاست خارجی کمک کند، به نوعی به «تعویق مسئله» منجر میشود تعویقی که در آن ، پرسش های اساسی درباره راهبردهای کلان ، در حاشیه قرار میگیرند. اگر هدف، ارتقای کیفیت تصمیم گیری در سیاست خارجی است، ضروری است که منازعات گفتمانی از سطح برچسب زنی و قیاس های غیر همسنگ فراتر رفته و به سمت تحلیل های مبتنی بر مفاهیم کلیدی حرکت کند جایی که معیار قضاوت، نه پیشینه افراد، بلکه کارآمدی و پیامدهای واقعی ایده ها در یک نظم پیچیده و آنارشیک است.
سید محمد رضا یکتامرام
14:37 - 16 فروردین 1405

3 بازنشر7 واکنش
117٫9k بازدید



3 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌عاطفه عرفانی‌
@AtefehErfani16 فروردین 1405
در پاسخ به
بسیار عالی همسر عزیزم

@user170910006446791375616 فروردین 1405
در پاسخ به
بنام خدامتن علمی و دقیق و صحیحی است، اما گوش های آشناها و روحانی ها و ظریف ها، شنوای این حرفها نیست، زیرا چه بسا چشم و دل شان جای دیگری است: لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء

تصویر نمایه‌ی ‌فرشاد‌
@Iranehamdel16 فروردین 1405
در پاسخ به
تصویر نمایه‌ی ‌فرشاد‌
فرشاد

@Iranehamdel  •  1 اسفند 1404

بورس و صندوق های بورسی را در تمام ایام هفته حتی روزهای تعطیل آنهم به صورت ۲۴ ساعته باز نگه دارید.
مطالبه

مطالبه سهامداران برای کاهش محدودیت‌ها و اصلاح مقررات بازار سرمایه

بازار سرمایه کشور درگیر محدودیت‌ها و مقرراتی شده است که به نظر می‌رسد بیش از آنکه در راستای منافع اقتصاد، بازار سرمایه و سهامداران خرد باشد، در جهت تأمین منافع گروه‌های خاص تنظیم شده‌اند. در چنین شرایطی، نهادهای ناظر و قانون‌گذار به جای ایجاد شفافیت و رونق بازار، با وضع مقررات متعدد و پیچیده، عملاً فضای فعالیت را محدود کرده‌اند؛ حتی اگر نتیجه آن تضعیف یا نابودی بازار سرمایه باشد. ابزارهایی مانند حجم مبنا، ابطال معاملات، محدودیت‌های ساعتی و روزانه، دامنه نوسان، دستورالعمل‌های متعدد و همچنین صف‌های خرید و فروش و دخالت‌های حقوقی‌ها، عملاً به نوعی تنظیم‌گری تبدیل شده که شائبه دستکاری بازار و تأمین منافع شخصی و گروهی را ایجاد کرده است. حتی وقتی حجم مبنا را حدف می‌کنند تا با فروش حتی یک برگ سهم حجم مبنا پر شده و سهم ۳ درصد منفی کامل بخورد نیز نیت فقط زمین زدن بازار با کمترین زحمت و کم ترین معامله است نه رفع محدودیت و تبلت بخشی و یا تثبیت بازار. صندوق توسعه و تثبیت هم که فقط جیب سهم‌های رانتی و شاخص ساز زیرا پر می‌کند. ۶ سال بازار درجا زده ولی شاخص را بالا بردند!!!!! بهتر اینکه کلا سازمان بورس یا تعطیل شود و یا کوچک سازی و محدود گردد و همانطور که می‌گویند بازار یعنی عرضه و تقاضا پس اینهمه ناظر و ابطال عرضه و تقاضا و محدودیت ها و قوانین برای چیست؟ نمونه خوب آن بیت کوین همه روز و ساعت بدون محدودیت و با کارمزد در حد صفر معانله می‌شود و عرضه و تقاضا هست. سازمان ۶ سال بازار را زمین زده‌اند و بابتش کارمزد و مالیات فروش می‌گیرند و با یک خرید و فروش سهم ۲.۵ درصد سرمایه ات دود می‌شود کارمزد خادمین سازمانی و دولت می‌شود!!! هر زمان که با امور سهام یا بخش‌های مرتبط در سازمان بورس تماس می‌گیریم و نسبت به دستکاری قیمت‌ها، افت‌های سنگین بازار و رفتارهای غیرمنصفانه برخی بازیگران اعتراض می‌کنیم، تنها پاسخی که دریافت می‌کنیم این است: «همه چیز تابع عرضه و تقاضاست.» پس بهتر هست سازمان را تعطیل کنید و عرضه‌های کاغذی و عرصه اولیه هایی هم که به بازار قالب می‌کنید هم تعطیل کنید و بازار را رها کنید و بگذارید عرضه و تقاضا کارش را بکند و این همه کارمزد سنگین نگیرید.

دولت، سران قوا، سازمان بورس، ناظر بورس، سازمان بازرسی و قوه قضائیه، مجلس، رئیس جمهور، وزیر اقتصاد، آقای همتی و فرزین و پزشکیان

100
گزارش از مطالبه
1000
پیگیری از مسئول مربوطه