مغزهای نازک استعمارزده!

«خواهش می‌کنم مسئولان سیاسی و فعالان سیاسی قدری تأمل کنند... فکر کنند... بر اساس آگاهی و اطلاع قضاوت کنند...».این بار رهبر انقلاب خواهش هم کردند، برای فکر کردن به مفهوم مذاکره در وضعیت فعلی ایران و آمریکا. سخنانی که البته بارها تکرار شده، از باب تذکر و لابد انتفاع. و اگرچه تبعیتش واجب است، اما به تعبیر فقها ارشادی‌ست به حکم عقل. یعنی طبیعتا هر عاقلی این واقعیت را درک می‌کند؛ نه این‌که صرفا امر مولوی ایشان باشد و لازم‌الاتباع.خود ایشان هربار از موضع عقلانی وارد شده‌اند که چنین مذاکره‌ای هوشمندانه نیست، عاقلانه نیست، خردمندانه نیست و... . مذاکره‌ای که طرف مقابلش هدف واضحش را به صراحت بیان می‌کند که چیزی جز تحمیل و تضعیف نیست، مگر می‌شود عاقلانه باشد؟ آن هم زیر سایه تکبر و تحقیر و تهدید و بمباران؟ و صرفا در ازای وعده دروغ و عهدشکنی؟ولی هنوز هستند عده‌ای در میان «مسئولان و فعالان سیاسی» که فارغ از تمام تجربیات زیسته دهه‌های اخیر، همچنان مخاطب این سخن و خواهشند. چه می‌شود که عده‌ای این حکم واضح عقلانی را نادیده می‌گیرند و زیر شدیدترین تحقیرهای کلامی ترامپ که بیانش خارج از دایره ادب است و تحقیرهای عملی دولتش که تا صدور روادید شرکت در اجلاس سازمان ملل ادامه داشت، شرافتشان را زیرپا می‌گذارند؟این‌که رهبر انقلاب ناچار شوند در این بحبوحه ترکیب جنگ و دیپلماسی، واضحات عقلی را تبیین کنند، برمی‌گردد به زمینه و ذهنیت حاکم بر بخشی از فرهنگ سیاسی کشور که مذاکره با آمریکا را نه یک ابزار مفید و ممکن، بلکه غایتی قطعی و قدسی می‌پندارد!
با همه دلایلی که برای این امر می‌توان برشمرد، اما این عشق و اشتیاق شگرف به هم‌پایی با دشمن و چشم داشتن به او به سادگی قابل هضم نیست. اشتیاقی که احتمالا ریشه در تاریخ استعمار و آفت غرب‌گرایی و غرب‌پرستی دارد؛ که «حب الشیء یعمی و یصم».از این پدیده در علوم اجتماعی با عنوان «ذهنیت استعمارزده» تعبیر شده است که آثار پسااستعماری در کشورهای تحت سلطه را توضیح می‌دهد. گرچه کشورمان هرگز تحت سلطه مستقیم استعمار نبوده، اما سلطه و استعمار فرهنگی و رسانه‌ای را که نمی‌شود انکار کرد. ذهنیت خودتحقیر استعمارزده، ارزش‌های قدرت استعمارگر را ذاتا برتر می‌داند و با خودباختگی، هویتش را صرفا در ارتباط با استعمارگر متجاوز تعریف می‌کند.برخی مواضع آن‌قدر عجیب است که به‌نظر می‌رسد به نوعی «مازوخیسم» رسیده است؛ البته از نوع سیاسی و اجتماعی‌اش! جایی که فرد نه‌تنها در برابر متجاوز مقاومت نمی‌کند، بلکه تحقیر و آزار و اذیت او را می‌پذیرد و احیانا از آن لذت می‌برد. یا حتی در پدیده پیشرفته‌ترش که به «سندرم استکهلم» معروف شده است؛ قربانی نسبت به متجاوز، احساس همدلی، همدردی و وفاداری هم می‌کند؛ تا بدان حد که در برابر کسی که جان، مال و آزادی‌اش را تهدید کرده، به کرنش درمی‌آید، با اختیار و علاقه تسلیمش می‌شود و حتی از او دفاع می‌کند!این‌که رژیم آمریکا و به‌ویژه رئیس‌جمهور فعلی آن دچار سادیسم و دیگرآزاری است، شاید طبیعی به‌نظر برسد که البته خارج از اراده ماست. اما این‌که در این‌سوی میدان عده‌ای دچار آزارخواهی و مازوخیسم سیاسی باشند و از فشار و تحقیر و تجاوز لذت ببرند و با حمایت از متجاوز همواره انگشت اتهام را متوجه جبهه خودی کنند، نمی‌تواند قابل پذیرش باشد!
دلیل این گرایش هرچه که باشد نیاز به رسیدگی و چاره‌اندیشی دارد؛ چراکه پای سرنوشت یک ملت در میان است و تجربه تاریخی ده‌ساله‌ای که به تعبیر رهبر انقلاب نباید فراموش شود، نشان داده است که تکرار این اشتباه چیزی جز گرفتار شدن در «بن‌بست خسارت محض» و «تسلیم و ضعف کشور و نابود کردن شرف یک ملت» نیست.امام(ره) همان روزهای اول انقلاب این عارضه را شناسایی کرده و بارها هشدار داده بود: ‌«ما الآن مغز استعماری داریم و تا این مغز استعماری را عوض نکنیم و مغز استقلالی جایش نگذاریم نمی‌توانیم این مملکت را اداره کنیم».در مقابل این جریان از یک‌سو نباید در دوگانه مذاکره و مخالفت با مذاکره افتاد و از سوی دیگر چنین دوگانه‌ای نباید موجب سکوت در برابر آن شود. جریانی که اتفاقا با موضعی حق به‌جانب واضحات عقلی را به گزاره‌های غیرعقلانی تعبیر می‌کند و موجودیت و آینده ما و فرزندانمان را به توهمات ظاهربینانه‌اش گره می‌زند.#مذاکره #استعمار #غربزدگی
12:12 - 3 مهر 1404
سیاست
سیاست خارجی
خط رهبری