تصویر فردا روی پرده کلاس خانم معلم+ فیلم

در دل کوه‌های خاموش هوراند، صدای گرمی پیچیده است؛ صدای بانویی که با دستانی خالی اما دلی لبریز از مهر، چراغی در دل کلاس کوچک خود روشن کرده. سولماز عبدی آزاد، معلمی از جنس عشق و ایثار، برای شاگردانش فقط یک آموزگار نیست؛ او مادری است برای امیدهای کوچک، مشعلی برای فرداهایی روشن.
خبرگزاری فارس_تبریز_فائزه زنجانی: در روزگاری که واژه‌ها گاه بی‌رمق می‌شوند و امید در هیاهوی زندگی رنگ می‌بازد، هنوز هستند دل‌هایی که می‌تپند برای ساختن، برای روشن‌کردن چراغ فردا، حتی اگر دست‌شان خالی باشد و دوش‌شان سنگین. در دل کوهستان‌های آرام و صمیمی هوراند، شهری کوچک اما سرشار از بزرگیِ دل‌ها، معلمی زندگی می‌کند که کلاسش نه فقط محل آموختن واژه‌ها، بلکه مأمن مهر و پناهگاه انسانیت است. سولماز عبدی آزاد، زنی از تبار عشق و ایثار، معلمی است که برای کودکان سرزمینش، نه تنها الفبا، بلکه الفبای زیستن را معنا می‌کند.از رؤیاهای کودکانه تا پای تخته‌سیاهِ عشقاز همان روزهای کودکی، وقتی بازی‌هایش رنگ تخته و گچ داشت، رؤیای معلم‌شدن در دل سولماز جوانه زد. سال ۱۳۸۱ در تربیت معلم تهران پذیرفته شد، اما مسیر پرپیچ‌وخم زندگی در کوه‌های هوراند، اجازه نداد پایتخت را ببیند. بازگشت، اما نه با دلشکستگی؛ با عزمی تازه. او مسیر دیگری را برگزید: کارشناسی الهیات و سپس ارشد علوم تربیتی با گرایش تربیت اسلامی. پیش از آن‌که رسماً وارد آموزش و پرورش شود، در کمیته امداد کار می‌کرد و دو بار به‌عنوان کارمند نمونه کشوری برگزیده شد. همه‌ی این‌ها مقدمه‌ای بود بر داستانی که تازه آغاز شده بود.نیمکت‌هایی چوبی، آغازی عاشقانهسال ۱۳۹۸، رؤیای دیرینه‌اش جان گرفت؛ معلم شد. اما این آغاز، رنگی متفاوت داشت. دخترش، زهرا، نخستین شاگردش شد. در همان کلاس، روبه‌روی نیمکتی که دخترش نشسته بود، ایستاد؛ نه فقط به‌عنوان مادر، که به‌عنوان معلم. آن لحظه، پیوندی جاودانه میان عشق و آموزش شکل گرفت.
هدیه‌ای از جان برای جان‌های کوچکوقتی فهمید تصویر چقدر در یادگیری کودکان تأثیر دارد، درنگ نکرد. با هزینه شخصی، ۱۶ میلیون تومان صرف خرید ویدئو پروژکتور کرد. می‌گوید:«نمی‌توانستم منتظر بمانم کسی کاری کند. اگر امروز فرصتی هست، باید از آن برای فردای بهتر بچه‌ها استفاده کنم.»کلاس در خانه، خانه در کلاسکلاس او به دیوارهای مدرسه محدود نمی‌شود. خانه‌اش پناهگاهی است برای کودکانی که در یادگیری مشکل دارند. نه برای تفریح، بلکه برای دانستن. درس‌ها رایگان‌اند، اما پر از عشق؛ با صبوری و لطافتی که تنها از دل مادری مهربان برمی‌آید.
درس‌هایی با طعم بازی، یادگیری با عطر شادیبرای خانم عبدی، آموزش فقط انتقال محفوظات نیست؛ او باور دارد که درس باید لبخند بیاورد، نه استرس. می‌گوید:«ملاک عملکرد من، حال خوب بچه‌های کلاس است. وقتی بچه‌ها شاد باشند، وقتی اعتماد کنند، یادگیری خودش اتفاق می‌افتد.»او ارزشیابی‌ دروس را با بازی و نشاط همراه می‌کند؛ از پازل و جورچین گرفته تا بازی‌های خلاقانه‌ای که مفاهیم را در ذهن کودکان حک می‌کنند. در کلاس او، رقابت‌های پراضطراب جایی ندارند؛ جای آن را همدلی، خنده و درک عمیق گرفته است. برای عبدی، این‌که کودکی با لبخند درس را مرور کند، یعنی موفقیت واقعی معلم. و چه ارزشی بالاتر از آرامش ذهن و قلب یک دانش‌آموز؟یاوری از جنس نور؛ تکیه‌گاه دلدر فراز و نشیب زندگی، هرگاه دلش خسته و راه، تاریک شده، دست دلش را به پنجره فولاد گره زده. خانم عبدی، با چشمانی نم‌ناک و دلی پر از ایمان می‌گوید:«هر زمان که در زندگی‌ام به بن‌بست رسیده‌ام، تنها یک نام را زمزمه کرده‌ام؛ یا ضامن آهو... هر بار که دل به حرم امام رضا (ع) سپرده‌ام، گره‌ای باز شده و راهی روشن پیش رویم آمده.» برای او، عشق به آموزش با تکیه بر عشق به امام رضا (ع) معنا می‌گیرد؛ معلمی‌ است که نه تنها علم، که توکل و امید را نیز به شاگردانش می‌آموزد.
۲۰ MB
نسلی از نور، خانواده‌ای فرهنگیسولماز عبدی تنها معلم خانواده نیست؛ همسرش، پدرش، برادرانش و خاله‌اش، همگی فرهنگی‌اند. خانه‌شان، خانه‌ی دانش است. همسرش، علی جنگجو، نیز معلم است؛ دو یار در راه روشن‌کردن مسیر دانش، دو همسفر در سفر روشنایی.نامه‌هایی که دل را بلرزانندهر سال، در روز معلم، از دانش‌آموزانش می‌خواهد برایش نامه بنویسند؛ نامه‌هایی ساده، اما صادق. از دل بگویند، از دردها و آرزوها. یکی از آن نامه‌ها، نامه زهرا بود؛ دخترش که از سخت‌گیری‌های «مامان‌معلم» نوشته بود. عبدی آن روز را هرگز فراموش نمی‌کند؛ اشک در چشمانش حلقه زد، اما لبخند نیز بر لب داشت.
۲۳ MB
بسته‌ای برای مهر؛ ابزار یادگیری با طعم لبخندبا طراحی بسته‌ی ابزار یادگیری ویژه‌ای برای دانش‌آموزانش، روش تازه‌ای پیش گرفت؛ جایی که بازی و تعامل، جایگزین حفظیات خشک شد. کودکان، نه با اضطراب، بلکه با شوق به کلاس می‌آیند. می‌گوید: «وقتی بچه‌ها با ذوق وارد مدرسه می‌شوند، یعنی مسیر را درست آمده‌ایم.»هدیه‌ای که قیمت ندارد: لبخندبهترین هدیه‌اش؟ لبخند بچه‌ها. آن لحظه که از در کلاس وارد می‌شوند و با چشمانی پر از امید نگاهش می‌کنند، دلش قرص می‌شود؛ گویی دنیا همان‌جاست، در آن نگاه‌های کوچک و بی‌پیرایه.
۲۸ MB
سولماز عبدی آزاد؛ شمعی بی‌ادعادر روزگاری که نام‌ها در هیاهو گم می‌شوند، نام‌هایی هستند که در دل‌ها می‌مانند. سولماز عبدی آزاد، از آن دسته است؛ زنی که بی‌هیچ چشمداشتی، شمع شده تا راهی برای دیگران روشن کند. و چه زیباست شمع‌بودن، وقتی روشنایی‌ات، لبخند کودکی باشد.
09:58 - 18 اردیبهشت 1404

6 بازنشر12 واکنش
20٫1k بازدید