راز بارانی شدن آسمان در مدرسه توفیق زنجان

یکی از شاگردان مرحوم رضا روزبه در خاطرات خود از مدرسه توفیق زنجان روایت می‌کند که چگونه دعای خالصانه‌ی دانش‌آموزان در مسجد سرچشمه، با اجابت الهی همراه شد و باران سیل‌آسا بر شهر بارید.
به گزارش خبرنگار گروه حوزه و دانشگاه خبرگزاری فارس، ‍ رحیم دولتی معلم موفق زبان انگلیسی و از شاگردان مرحوم رضا روزبه در خاطرات خود می‌نویسد هوا گرم بود و ما در صف‌های منظّم، به طرف «مسجد سرچشمه» به راه افتادیم. هرچند سر و وضعمان محقّر و کودکانه بود، اهل محلّ و کسبه، احترام خاصّی برای مدرسه (توفیق زنجان) و معلّمان ما و دانش‌آموزان قائل بودند.صحنه‌ای قشنگ و دیدنی بود، بچّه‌هایی کوچک، با موهای تراشیده و سرهای لخت ـ‌به‌طوری که عرق از سر و صورتشان سرازیر بودـ برای راز و نیاز و عبادت، با نظم خاصّ و هدفی مشترک. 20 دقیقه راه رفتیم تا به مسجد رسیدیم. بلافاصله نماز ظهر را به امامت آقای قائمی خواندیم. بین نماز ظهر و عصر، آقای روزبه جلوی منبر آمد و با حالتی محزون گفت:«بچّه‌های عزیز! می‌دانید که در این روزها، همه‌ی ما در فشار هستیم. پدر و مادرهای شما نیز در بدترین وضعیّت زندگی می‌کنند. به اندازه‌ی کافی آذوقه نداریم تا جلوی ضعف شکم‌هایمان را بگیریم. عدّه‌ای از مردم محترم شهر، دست به دامان مدرسه‌ی ما شده‌اند تا یک کار معنوی انجام دهیم. آن‌ها خواسته‌اند شما عزیزان بی‌گناه، بین دو نماز، به خدا متوسّل شوید و از او مدد بگیرید و طلب باران کنید. برای خداوند کاری ندارد که در زمستان آفتاب بفرستد و در تابستان باران!»وی در پایان، از ما خواست که دست‌ها را به سوی آسمان بلند کنیم و آیه‌ی «أمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ...» را آن‌قدر به دعا بخوانیم تا باران رحمت خدا نازل شود! سپس آن را برای ما ترجمه کرد و افزود: «باید بدانید چه می‌گویید و از خدا چه می‌خواهید.»
توضیحات آن بزرگوار چنان در دل ما کودکانِ بی‌خبر از رمز و راز و نیاز اثر گذاشته بود که همه به این باور رسیدیم که هر آن‌چه را از خدا بخواهیم، عنایت می‌کند. وی دعا را شروع کرد و ما نیز تکرار می‌کردیم. در همان لحظات اوّل، برخی از بچّه‌ها بی‌اختیار به گریه افتادند... ناله‌ها بیش‌تر شد و در فاصله‌ی کمی، تمامی بچّه‌ها ضمن خواندن دعا، گریه می‌کردند.به‌راستی، چه‌قدر زیباست وقتی انسان‌ها خود را در مقابل دریای بی‌کران رحمت الاهی، همانند قطره‌ای ناچیز می‌بینند و همه یک صدا، معبود خویش را می‌خوانند تا او نیز به مصداق «إنّ اللهَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ» قدرت خود را به همه نشان دهد و رحمتش را نازل کند!قطرات اشک بچّه‌ها به اقیانوس بی‌کران الاهی پیوست. ناگهان فضای مسجد تاریک شد و لکّه‌های ابر آسمان را فرا گرفت. ابرها در هم نوردیدند و یک باره، خورشید ناپدید شد و آفتاب روی زمین رنگ باخت. تنها یک رعد و برق شدید ظاهر شد و به دنبال آن، باران سیل آسا سطح زمین را پوشاند.هنوز ما دعا می‌خواندیم و بلند‌تر می‌گریستیم؛ امّا این گریه با گریه‌ قبلی فرق داشت. اکنون از شدّت خوشحالی گریه می‌کردیم.خداوند به محض درخواست عاجزانه‌ ما، رحمتش را نازل فرموده بود. در این لحظه، مرحوم حاج صادق ـ‌که اشک در چشمانش جاری بودـ رو به بچّه‌ها و آن‌ها را به سکوت دعوت کرد. وقتی همه ساکت شدیم، آن بزرگوار در حالی که هنوز اشک می‌ریخت، گفت:«بچّه‌های خوبم! رحمت به شیر پاکی که خورده‌اید! خداوند دعای شما بی‌گناهان را اجابت کرد.»
خیلی خوش‌حال بودیم و از این‌که می‌دیدیم خداوند مهربان، به خواسته‌های ما جواب مثبت داده است، بسیار احساس غرور می‌کردیم. الآن که فکرش را می‌کنم، می‌بینم از این‌گونه معجزات در تاریخ کم نبوده و هرگاه مردمی با خلوص نیّت ولی ناامید از هر کس و هر چیز دیگر، فقط به خالق توانایشان مستمسک شده و دست نیاز به سویش دراز کرده‌اند، به هدف و خواست خود رسیده‌اند.در آن لحظات باشکوه ـ‌که به‌وضوح خدا را در میانمان حس می‌کردیم‌ـ سراپا شور و نشاط بودیم. از سوی دیگر نیز، به‌خاطر ریزش باران و جریان سیل، تا ساعت 3 بعدازظهر نتوانستیم از مسجد بیرون برویم و سر کلاس‌هایمان حاضر شویم. بعد که باران بند آمد و دوباره آفتاب ظاهر شد، به مدرسه آمدیم. کتاب‌هایمان را برداشتیم و به خانه برگشتیم. در بین راه، تمام اهل محل خوش‌حال بودند و با چهره‌های خندان ما را تماشا می‌کردند و برای سلامتی‌مان دعا می‌کردند.پایان پیام/#باران#دعای_باران
10:46 - 22 آبان 1404
حوزه و دانشگاه
حوزه علمیه

8 بازنشر2 واکنش
36٫3k بازدید



3 پاسخ

@user1713525174922 آبان 1404
در پاسخ به
کاش الان هم خدا لطفی به مردم ایران می‌کرد.

تصویر نمایه‌ی ‌معصومه باران‌
@user17135242736222 آبان 1404
در پاسخ به
خدا بهمون رحم کنه

تصویر نمایه‌ی ‌فاطمه فاطمی‌
@fatemhfatemi22 آبان 1404
در پاسخ به
کاش اون دلهای پاک الان هم بود و برایمان دعا می کردند.