تصویر سربرگ نمایه‌ی ‌سفر‌
تصویر نمایه‌ی ‌سفر‌

سفر

@Travel_Life
تاریخ پیوستن: شهریور 1402

سفر بازنشر داد

@Dd4347 تیر 1404

اینگونه دوباره «ما» شدیم، این‌بار قوی‌تر از قبل!

باید دوباره نفس بکشیم. و شاید همین جمله، ساده‌ترین و درست‌ترین پاسخ این روزهای بعد از جنگ ما باشد.

سفر بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌زینب نادعلی‌
@z_nadali29 بهمن 1403

ماجرای گلفروش ایرانی آذین‌بند عتبات

همانطور که کنج حرم ایستاده بود و چشمش بین زیارت‌نامه و ضریح در رفت و آمد بود. نگاهش به جام‌های گل بالای ضریح افتاد:«آقاجانم یعنی میشه یه روز من بتونم بالای شش‌گوشه را پر از گل کنم؟!» آرزویی که در حساب و کتاب خودش محال بود اما ۲۰ سال است که خاطره شده و هر سال تکرار می‌شود.

تصویر نمایه‌ی ‌سفر‌
@Travel_Life21 دی 1403

۲ روی سکه مادری...

هنوز همان پسرک پرجنب و جوش است که هر چه بیشتر بازی می‌کند و می‌دود، انرژی بیشتری می‌گیرد، اما من امروز یک پله بالاتر رفته‌ام؛ به صبر فکر کرده‌ام، به اندازه نوشیدن یک فنجان نسکافه داغ با پاره تنم...

سفر بازنشر داد

@Dd43410 دی 1403

در این قبرستان، پیامبران، به خاک سپرده شده‌اند

بیشتر از اینکه یک قبرستان باشد شبیه یک راز است. راز سر به مُهر آدم‌هایی با ماجراهایی پیچیده از روزگارهایی آغشته به رنج. گویی بالای هر قبری که بایستی، جانی از درون آن، تو را برای شنیدن قصه‌اش به سوی این قبر آجری و خاکی و قدیمی فرا می‌خوانَد.

سفر بازنشر داد

@Dd43426 آذر 1403

شاهزاده‌ای که در کلیسای تادئوس شهید شد

دالان‌های کلیسا، باریک و تاریک‌اند. صدای قدم‌های راهبه‌هایی که با پیراهن‌هایی بلند و سیاه، چونان مریم مقدس علیها سلام، از این کلیسا گذشته‌اند را می‌شنوم. گویی دختری به اینجا آمده و برای استقبال از او می‌دوند.

سفر بازنشر داد

@Dd4342 آذر 1403

اینجا «هفتاد مُلا» آرمیده‌اند

رخساره بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد و خودم را دنبال‌اش می‌کشد. با خنده گوشه شال‌اش را می‌گیرم. «تو می‌دانی قصه این قبرها چیست؟ راست می‌گویند که این‌جا هفتاد مُلا خوابیده‌اند؟!»

سفر بازنشر داد

@Dd43420 آبان 1403

روستایی که چنارهایش پیر نمی‌شوند

نور می‌خورند و سبز می‌شوند و قد می‌کشند و چند صد سال است که برای خودشان زندگی می‌کنند. بی سر و صدا.

سفر بازنشر داد

@Dd43425 آبان 1403

نقاره‌هایی که نوای نور می‌دهند

صدای نقاره که پیچید، خشکم زد. شبیه نجوای آشنایی قدیمی بود و من، مثل مادری که بچه‌اش را گم کرده باشد دویدم سمت ضلع شرقی صحن انقلاب تا بشنوم‌اش.

سفر بازنشر داد

@Dd43419 آبان 1403

تنها جنگل ایران که جیغ می‌کشد!

جنگل رازآلود جیغ؛ جنگلی که به قول اهالی روستای سربرج «شب‌ها باید دل شیر داشته باشی تا بتوانی از کنارش رد شوی!»

سفر بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌نفیسه خانلری‌
@Nafisehkhanlari18 آبان 1403

«مسجد شاه» بازار تهران، مرکز توجه مادران قاجاری

این بار برای یک گشت‌وگذار متفاوت راهی بازار تهران شوید تا سفری در دل تاریخ را تجربه کنید. سفری به ۲۰۰ سال پیش با مسجد امام یا همان مسجد باشکوه سلطانی که هر بیننده‌ای را مبهوت زیبایی‌هایش می‌کند.

سفر بازنشر داد

@Dd43411 آبان 1403

یک روز با زنان نمک‌چین

نمک‌چینی زخم‌های عمیقی روی دست‌هایش جا گذاشته اما برای اینکه زیر دِین کسی نباشد، پیرهنش را دور کمرش می‌بندد و با احتیاط تا نزدیک چشمه یا همان به قول خودشان کِرت‌ها جلو می‌رود.

سفر بازنشر داد

@Dd4341 آبان 1403

سی و چند ساعت با ساکنان سیاه‌چادرها

می‌نشینم روی پله‌های پهن و کوتاه جلوی ساختمان سنگی. سیاه‌چادرها از شب هم تاریک‌ترند. دوست دارم بهشان نزدیک شوم.

سفر بازنشر داد

@Dd4343 آبان 1403

در این سرزمین، مناره‌ها می‌جُنبند

خنکای هوای پاییزی بین مناره‌های جنبان می‌چرخد و با نور ملایم آفتاب یکه به دو می‌کند. آدم‌ها می‌آیند، تماشا می‌کنند، و می‌روند. جلوی بنای منارجنبان پر از چشم‌های گرد شده است.