هوم اسکولینگ ممنوع؛ اما چرا؟
شورای عالی آموزش و پرورش با استناد به مصوبهای قدیمی، هوماسکولینگ را ممنوع اعلام کرده است؛ اما این تصمیم، نه تنها دلایل رویآوردن خانوادهها را بیپاسخ میگذارد، بلکه با فرافکنی، بحرانهای عمیقتر نظام آموزشی را پنهان میکند. هادی عزیززاده
مهندس هادی عزیززاده، دبیرکل اسبق شورای عالی آموزش و پرورش«هوم اسکولینگ ممنوع!؟» این خبری بود که از سوی دبیرخانه شورای عالی آموزش و پرورش منتشر شد. هوماسکولینگ یا «آموزش در خانه»، آموزشی گفته میشود که کودکان در خانه توسط والدین یا معلم خصوصی دریافت میکنند؛ شیوهای ریشهدار و بسیار کهن دارد که پیش از اجباری شدن آموزش همگانی در جهان رایج بود.اینکه چنین خبری اعلام میشود، نشان میدهد که برخی از خانوادهها به جای ثبتنام فرزندانشان در مدرسه به این شیوه آموزش روی آوردهاند و گرنه اعلام آن ضرورتی نداشت. شواهدی هم وجود دارد؛ برای نمونه نگاهی به آمار و ارقام در مناطق شهر تهران بیانگر این واقعیت است که مناطق جنوبی تهران از نظر درصد بازماندگی از تحصیل کمترین مقادیر را دارند برخلاف مناطق برخوردار اقتصادی مثل مناطق ۱، ۲ و ۳ که درصدهای بازماندگی از تحصیل در آنها بالا هستند؛ یعنی احتمالاً گروهی از خانوادههای مرفه به جای ثبتنام فرزندان خود در مدارس به روشهای جایگزین مانند استخدام معلم خصوصی بدون ثبتنام کودک در مدرسه، ثبتنام در مدارس خارجی، تحصیل برخط و ... روی آوردهاند.در مورد علت ممنوعیت آموزش در خانه، از سوی دبیرخانه توضیحی داده نشده است جز استناد به مادهای از آییننامه اجرایی مدارس که میگوید: «هرگونه فعالیت آموزشی و پرورشی از سوی اشخاص حقیقی و حقوقی که منجر به عدم ثبتنام و حضور دانشآموز در مدرسه شود ممنوع است و با متخلفین برابر قوانین و مقررات رفتار خواهد شد ...».
اینکه چرا در شرایط کنونی جامعه که با گذشته بسیار متفاوت است به یک مصوبه قبلی (که حتی برای آن زمان هم قابل تامل بود) استناد میشود جای پرسش دارد. آیا قبل از بیان این موضوع یا دیگر کار دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش به بحث گذاشته میشد؟
طی چند سال گذشته، مدارس و خانوادهها تجربههای جدیدی داشتهاند. در دوران کرونا عملاً بخشی از بار و مسئولیت مدارس را خانوادهها به دوش کشیدهاند و در دوران جنگ تحمیلی اخیر نیز چنین بوده است. یعنی عملاً شیوهی آموزش در خانه تجربه شده است (البته بدون اجازه تغییر در محتوای دروس که در هوم اسکولینگ آن هم مجاز است) و اگر نبود تلاشهای خانوادهها و والدین دانشآموزان در جبران عقبماندگیهای فرزندانشان، وضعیت آموزش و پرورش به مراتب وخیمتر از آن بود که الان است.سؤال دیگری که مطرح میشود این است که چرا گرایش به هوم اسکولینگ یا همان آموزش در خانه در ایران رو به افزایش است؟ چرا برخی از پدر و مادرها ترجیح میدهند بار سنگین و طاقتفرسای آموزش فرزندان را خود برعهده بگیرند و کودک را به مدرسه نفرستند؟ممنوع اعلام کردن هوم اسکولینگ به جای پاسخ به این پرسش، پاک کردن صورتمسئله است.نگارنده معتقد است سه بحران کیفیت، عدالت و مشروعیت که آموزش و پرورش ایران با آنها دست و پنجه نرم میکند از عوامل اصلی گرایش به هوم اسکولینگ در ایران است.بحران کیفیت: از مهمترین عوامل است. نارضایتی از کیفیت پایین آموزش و پرورش در مدارس مثل روشهای تدریس ناکارآمد، تأکید بر حفظ مطالب به جای تفکر انتقادی، شلوغی کلاسها و تمرکز بر آزمونهای سنتی استرسزا و ... والدین را به فکر پیدا کردن روشهای جایگزین میاندازد که آموزش در خانه از جمله آنهاست. این شیوه فرصتهای جدیدی را هم فراهم میکند مثل فرصت شخصیسازی آموزش بر اساس سرعت یادگیری و علایق کودک و ... که مورد توجه خانوادهها در دنیای امروز است.
بحران عدالت آموزشی: نابرابری در دسترسی به آموزش باکیفیت یکی دیگر از محرکها است. خانوادههایی که توان مالی دارند با استفاده از معلمان خصوصی سعی میکنند شکاف کیفیت بین مدارس را پُر کنند.بحران مشروعیت: این بحران به بیاعتمادی به محتوای آموزش رسمی برمیگردد، برخی از والدین نمیخواهند فرزندانشان آموزشهایی ببینند که با باورهایشان همخوانی ندارد و ترجیح میدهند بر محتوای آموزش و خوراکی که به فرزندانشان داده میشود؛ نظارت داشته باشند.
نگارنده معتقد است گرایش به آموزش در خانه نشانهای از پویایی و زنده بودن جامعه ایران است چراکه نشان میدهد شهروندان به دنبال یافتن راهحل جایگزین برای رفع نیازهای فرزندان خود هستند نه اینکه صرفاً تماشاگر باشند یا منفعلانه وضعیت موجود را بپذیرند. در واقع میتوان انتخاب آموزش در خانه را واکنشی به ناکارآمدی نظام آموزش رسمی کشور دانست.شواهد بینالمللی هم به خوبی نشان میدهند که گسترش آموزش در خانه واکنشی مستقیم به بحرانهای سهگانه است. برای نمونه در آمریکا که بیش از دوسوم خانوادهها نگران محیط مدرسه هستند، از کیفیت آموزشی ناراضیاند و خواستار ارائه آموزش های اخلاقی هستند، هوم اسکولینگ بیش از هر جای جهان رواج دارد. از سوی دیگر بحران عدالت هم در آمریکا جدی است و بسیاری به نظام آموزشی اعتماد ندارند. مجموعه این عوامل سبب شده که بیش از 4 میلیون نفر تحصیل در خانه را به رفتن به مدرسه رسمی ترجیح دهند.
در آن سوی طیف میتوان از فنلاند برد که با نظام آموزشی باکیفیت و مبتنی بر برابری یکی از پایینترین نرخهای آموزش در خانه را به خود اختصاص میدهد. در فنلاند با وجود اینکه اجباری به تحصیل کودکان 6 تا 17 ساله در مدرسه نیست و آنها می توانند در منزل هم تحصیل کنند، کمتر از هزار نفر آموزش در خانه را انتخاب کردهاند، عدالت و کیفیت بالا دو اصل اساسی نظام آموزشی این کشور به شمار می روند. در فنلاند همه به آموزش با کیفیت دسترسی دارند و اعتماد عمومی به مدارس دولتی هم بسیار بالاست. فنلاند با تأکید بر برابری، استقلال معلم و کنترل کیفیت نیاز به آموزش جایگزین را به حداقل رسانده است.راه مقابله با گرایش به هوم اسکولینگ ممنوعیت خشن و خشک نیست، بلکه بازنگری در نظام آموزشی کهنه و انعطافناپذیر فعلی و اصلاح شیوه حکمرانی نادرست آموزش و پرورش کشور است که موجب بهبود آمدن بحرانهای سهگانه یعنی منبع اصلی گرایش به آموزش در خانه شدهاند. تا آن موقع، آموزش در خانه تحت نظارت (با ثبتنام و ضابطهمند معقول نه حداکثری) می تواند راهگشا باشد. در این مورد می توان از تجربه کشورهای اروپایی و برخی کشورهای آسیایی استفاده کرد و به گونهای عمل کرد که هم خانواده حق انتخاب داشته باشند و هم هیچ کودکی از تحصیل محروم نگردد. باید توجه داشت ممنوعیت، آموزش در خانه را از بین نمی برد بلکه آن را پنهان و غیرقانونی میکند و باعث می شود کودکان از هر گونه نظارت رسمی خارج شوند.
از سوی دیگر باید این را نیز در نظر داشت که در هر حال برای گروهی از دانشآموزان (برخی از کودکان استثنایی، برخی از کودکان با بیماریهای خاص و ...) جز شیوه آموزش در خانه روش دیگری قابل تصور نیست و باید آن را به رسمیت شناخت. همین شیوه آموزش در زمانهای پرخطر مانند شرایط پاندمی کووید و شرایط جنگی نیز می تواند به کمک مدارس و مسئولان اداره آموزش و پرورش کشور بیاید. هم از عقب ماندگی تحصیلی دانش آموزان تا حد زیادی جلوگیری می کند، هم پیوند خانوادگی را تقویت می کند و هم امکان یادگیری را در محیطی کم استرستر و امنتر فراهم کند.نکته پایانی اینکه در جهان دائماً در حال تغییر امروز، با پیشرفتهای روزافزون در علم و فناوری، محال است مدارس بتوانند همه آموزشهای مورد نیاز دانشآموزان را خود بهتنهایی ارائه دهند. در چنین شرایطی، آموزش و پرورشهای جهان باید بپذیرند که بخشی از آموزشها لازم است در مدرسه انجام گیرد (آنهایی که به تکوین هویت مشترک میپردازند) و بخشی دیگر در مدرسه یا بیرون از مدرسه (آنهایی که به تکوین هویت فردی میپردازند). اگر چنین اصل پذیرفته شود یک نوع آموزش ترکیبی (رسمی مدرسهای و تقریباً هوماسکولینگ) شکل میگیرد که همه دانشآموزان میتوانند از آن بهرهمند شوند؛ این مدل ترکیبی باعث میشود همه ذینفعان در تعلیم و تربیت دانشآموز سهیم شوند و همگان وزارت آموزش و پرورش را در رسیدن به اهداف خود یاری کنند. پذیرش هوماسکولینگ تحت نظارت، زمینه را برای ایجاد چنین نظام ترکیبی و مترقی که بتواند خود را با شرایط و روزگار سازگار کند و از غافله علم و فناوری عقب نیفتد فراهم خواهد کرد.انتشار اولیه در اندیشکده دانا (دیده بانی و اعتلای نظام آموزشی)
18:35 - 15 مرداد 1405