ایران در آیینه شعر تاجیک؛ سرودههایی از «بوری کریماف»
«بوری کریماف» از چهرههای شناختهشده سیاسی و فرهنگی تاجیکستان، در کنار مسئولیتهای بلندپایه دولتی، دل در گرو شعر و ادب فارسی دارد و در سرودههای او، پیوندهای تاریخی و فرهنگی ایران و تاجیکستان با زبانی صمیمی و حماسی بازتاب یافته است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در دوشنبه، «بوری کریماف» رئیس شورای حملونقل بیندولتی کشورهای مشترکالمنافع که در گذشته مسئولیت وزارت ساخت و بهره برداری از بزرگراههای تاجیکستان و معاونت نخستوزیری این کشور را بر عهده داشته است، در کنار فعالیتهای اجرایی در حوزه حملونقل، همچنین به شعر و ادبیات فارسی نیز توجهی ویژه دارد. اشعار او، بهویژه در وصف ایران، نشاندهنده پیوندهای عمیق تاریخی، فرهنگی و زبانی میان دو ملت تاجیکستان و ایران است.در این دو سروده، شاعر با نگاهی حماسی و نوستالژیک، ایران را سرزمین نیاکان مشترک میخواند و با اشاره به چهرههای اسطورهای و تاریخی، از جمله کیومرث، رستم و سیاوش، به ریشههای مشترک فرهنگی اشاره میکند. همچنین باید یادکرد از آثاری چون اوستا و شاهنامه، این پیوند را در عرصه ادب و فرهنگ برجسته میسازد.در سروده دوم، این نگاه به اوج خود میرسد؛ جایی که ایران و تاجیکستان نهتنها دو کشور، بلکه «دو برادر» و «دو جانِ یک پیکر» توصیف میشوند. شاعر با تجربه سفر به شهرهایی چون شیراز، تهران و اصفهان، احساس یگانگی فرهنگی و زبانی را بهگونهای ملموس بیان میکند.این سرودهها نمونهای روشن از تداوم حوزه تمدنی زبان فارسیاند؛ حوزهای که فراتر از مرزهای سیاسی، همچنان در دل و زبان مردمان این سرزمینها زنده و پویاست.«برای ایران»سلامی، درودی، به ایران من،توئی بهتر از جمله یاران من.تو یادآوری از نیاکان من،نیاکان پرشوکت و شان من.تو یادآوری از کیومرث راد،سرِ دودۀ آریانژاد.ز هوشنگ و تهمورسِ دیوبند،بسی دیو را او فکنده به بند.ز جمشید و هم از فریدونِ گُرد،ز گُرزش بشد مغزِ ضحاک خُرد.ز کیخسرو و رستمِ پهلوان،که آوازه شد شهرتش در جهان.
تو یادآوری از سیاوشِ زار،که شد کشته با قلبِ زار و نزار.نخستین توئی دادور در جهان،به آموزگار و به دولت همان.به علم و به فرهنگ و داد و ستد،ندارد کسی پیشتر هم به یاد.«اوستا»ی تو داستانِ من است،حدیثی هم از راستانِ من است.چو «شاهنامه» دیگر کجا شاهکار؟نباشد دگر همچنین یادگار.تو که یادگارِ نیای منی،ز دوران دیرین برای منی.***«ایرانِ من»خیالم، چو گویم که ایرانِ من،بگویم به جان، تاجیکستانِ من.چنان مهر دارد به این هر دوشان،برابر بود مهرِ هم این و آن.مرا تاجیکستان نخستین وطن،دوم میهنم بوده ایرانِ من.دو یار و برادر، که بس جانی است،یکی تاجیک و دگر ایرانی است.چو ایران و تاجیکستان جانیاند،زمینی و هم آسمانیاند.دو میهن به یک قسمت و سرنوشت،دو میهن به یک تار و پود و سِرشت.اَیْ ایرانِ یارانِ مهر و وفا،توئی جا شده در دل و جانِ ما.به مهرت بگویم؛ اَیْ ایرانِ من،همی گویی تو، تاجیکستانِ من.چنین مِهر نبود میان کسی،میان من و تو فراوان بسی.سفر کردهام چون به بحر و برت،به هر شهر و دِهَت، به هر منظرت.به هر جا که بودم، برادر بودم،به جان و به دلها برابر بودم.نکردم احساس بیگانهام،چنان بود، که گویی، که در خانهام.به شیراز و تهران و هم اصفهان،بودم چون «خجند» و «دوشنبه» همان.به لفظ دری چو خود همسخن،نمودم به هر جا بس آزاد من.
07:35 - 3 فروردین 1405