وقتی فیلمبرداران انگلیسی هنرنمایی لیدر «H-3» را ثبت کردند
لیدر عملیات «H-3» امیر خلبان فرجالله براتپور روایتی درباره یکی از عملیاتهای خود بیان میکند که توسط گروه تصویربرداری انگلیسی ثبت شد.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، رژیم بعث عراق در آخرین روزهای تابستان ۱۳۵۹ با تعداد بسیاری تانک، نفربر، جنگنده، نیروهای پیاده و... به جمهوری اسلامی ایران حمله کرد.رژیم بعث عراق با نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر سرباز و بیش از ۳۰۰۰ تانک روسی و همین مقدار نفربر تحرک و قدرت آتش فوق العادهای دارد. در حالی که نیروی زمینی ارتش ایران کمتر از نصف این تعداد تانک دارد که در کل کشور پراکنده هستند.فریادها برای کمک، از مدافعان مرزی به گوش میرسد؛ فشار بسیاری بر فرماندهی نیروی هوایی ارتش است.
لشکر ۹۲ زرهی هم که عمده تکیهگاه کشور برای جنوب است به دلیل اجازه برای انتقال افراد خبره به شهرستانهای خود، کاهش خدمت سربازی به مدت یک سال و پاکسازیهای کودتای نقاب در ضعیفترین حالت قرار دارد.سرهنگ خلبان جواد فکوری فرمانده نیروی هوایی ارتش موظف میشود از حمله به پایگاهها و مراکز انرژی عراق بکاهد و بر حملات علیه نیروهای زمینی عراق بیافزاید. اینجاست که نبرد تاریخی فانتومها و تایگرها برای وقف کردن ستونهای موتوریزه عراق آغاز میشود.
* روایت مقابله فانتومها با قوای زرهی بعثی از زبان لیدر عملیات H-3امیر خلبان فرجالله براتپور لیدر عملیات H-3 و از خلبانان با تجربه جنگنده فانتوم درباره یکی از این نبردها را روایت کرده است که در ادامه آمده است.
«آن روز از تهران دستور دادند که دو فروندی پرواز کنیم گویا هوای بوشهر خراب بود و امکان پرواز برای هواپیماهای این پایگاه وجود نداشت.ما باید به سرعت این کار را انجام میدادیم چون تانکهای بعثی زمین را حفر میکردند و یک شلتر برای خود ایجاد میکردند که فقط لوله توپ آنها از شلتر بیرون میماند و امکان شناسایی محل آنها وجود نداشت. در واقع، آنها به این صورت استتار میکردند.گفتند اگر اکنون پرواز کنید، فرصت دارید تا قبل از ورود تانکها به شلتر میتوانید به آنها صدمه بزنید. خودم با یکی دیگر از خلبانان به صورت دو فروندی پرواز کردیم؛ سرهنگ صابونچی در کابین جلو و جناب بهمن سلیمانی در کابین عقب. او یکی از بهترین خلبانان که در جنگ بسیار فعال بود که کابین عقب صابونچی و من هم لیدر دسته بودم.ما به طرف خوزستان پرواز کردیم روی گچساران یا حوالی آن بود که سوختگیری کردیم. سپس به سمت اهواز پرواز کردیم همین طور که در حال پرواز بودیم، ارتفاع را کم کردیم و هنگام پرواز از اهواز به سمت آبادان هدفی که به ما داده بودند پل مارد بود.هوا مملو از گرد و خاک و دود اشیای در حال سوختن بود و واقعاً دید ما بسیار کم بود. ما به جایی رسیده بودیم که سیستم ناوبری (INS) ما نشان میداد که هدف باید همین حوالی باشد ولی چون دید بسیار کم بود من هدف را مشاهده نکردم.تا اینکه گلولههای سرخ رنگ را دیدم که از سمت چپ به سمت ما میآمد؛ چون هوا آنگونه بود، گلولهها مانند گوجه فرنگی دیده میشدند.
من به سمت گلولهها گردش کردم البته همیشه به خلبانها میگفتم که هدف هر کجا باشد در آنجا پدافند مستقر است و اگر پدافند وجود نداشته باشد یعنی هدف وجود ندارد.هنگامی که گلولهها به سمت من میآمد و گردش کردم؛ گویا همان روز یک اکیپ فیلمبرداری انگلیس به نزد صدام میرود و از او درخواست میکند که میخواهیم از جبهه فیلم بگیریم و مصاحبه انجام دهیم؛ صدام به آنها میگوید که شما باید به جبههها بروید و از آنجا فیلم بگیرید؛ به جبهه بروید تا ببینید ما چگونه هواپیمای ایرانی را هدف قرار میدهیم.آنها آمده بودند به همان قسمتی که ما میخواستیم برویم و حوالی آبادان پشت خاکریز جایگیری کرده و دوربین خود را تنظیم کرده بودند. عراقیها به تیم تصویربرداری گفته بودند که ما را در رادار دیدهاند، آن زمان هم که به قدری خبرچین وجود داشت که اخبار بلند شدن هواپیما را بلافاصله به رژیم بعث میدادند.تیم تصویربرداری کار خود را آغاز میکنند؛ یعنی از موقعی که ما به سمت گلولههای گردش میکنیم، فیلمبرداری میکنند. رفتیم و رسیدیم؛ هدفها را مشاهده کردم، کمی کشیدم بالا و بمبها را روی هدف ریختم.
اینجا حواس بعثیها به هواپیمای پشت سر من نبود و او هم به خوبی اهداف را مورد اصابت قرار داده بود.بعد از اینکه از روی هدف عبور کردم؛ پدافند عراق به طور مداوم به طرف من شلیک میکردند و گلولهها از روی هواپیما عبور میکرد. به سمت جلو حرکت کردم و حدود بهمنشیر بود چون گلولهها به ما نمیرسید شروع به ارتفاع گرفتن و گردش به چپ کردم.اینجا بود که کمی جلوتر آمدم و گفتم شماره ۲ کجا هستی؟ شماره ۲ گفت که قربانت بروم کجا هستی که بلافاصله به او گفتم بیا بچسب.»
20:07 - 20 بهمن 1403