راز شازده کوچولو در تاجآباد برملا شد
تاجآباد روستایی است که نامآشنا در تمام جهان که دیدن و تماشای آن به یکبار امتحان میارزد، آخر اینجا بزم نویسندگان و مشاهیر برقرار است درست در دل سرزمینی تاریخی با قدمت ۴۰۰ ساله.
خبرگزاری فارس_ همدان: تاجآباد روستایی در سرزمین بهار از توابع استان همدان در منطقهای کردنشین و در شرق گردنه اسدآباد؛ نزدیکی جاده همدان به کرمانشاه قرار گرفته و مردم این روستا با گویش کردی صحبت میکنند، روستایی که تاروپود کوچههای تنگ و ترشاش جامه کتاب به تن کرده و عطر برگ برگ آن در میان ذرات معلق هوا نشسته است. تاجآباد، روستایی با سبزهزارهای پهناور و کوههایی بر فراز آسمان یکدست و آبی است، شرشر رودخانه روستا هم سمفونی گنجشکهای سراسیمه و فرودآمده به لانههای محصور درختان و انتظار قطرات باران را مینوازد.روستایی که اگر غلو نکنیم نامآشنا در تمام جهان است و دیدن و تماشای آن به یکبار امتحان میارزد، آخر اینجا بزم نویسندگان و مشاهیر برقرار است درست در دل سرزمینی تاریخی با قدمت ۴۰۰ ساله.
خوشآمدگویی جان میلتون به مهمانان تاجآباد
وارد تاجآباد یا بهشت گمشده که میشویم، جان میلتون نویسنده بزرگ خوشآمد میگوید انگار این روستا تکهای از بهشتی است که مزین به نام کتاب شده و همه بزرگان در آن جمع شدند، از ادبا و بزرگان ایران زمین بگیر تا نویسندگان جهان.آغاز بهشت گمشده، با جادهای سبز است و تا چشم کار میکند وسعتی از اراضی بکر؛ آب و هوای کوهستانی که دیگر هیچ، ضامن خنکای تابستانی و سوز زمستانی شده. گویی بیاغراق دست کتاب صورتت را نوازش میدهد و غرق در دنیای کتابها از یک کتاب به دیگر پرتاب میشوی و سوغاتی جز فهرستی از کتب خواندنی چیزی برای بردن نداری.بهشت گمشده که به اتمام رسید، آیههای قدم را یکی پس از دیگری نازل میکنیم تا اینکه کوچهها و خیابانها نمایان شوند، در تاجآباد کوچه و خیابانها با کتاب نفس میکشند و نام روستا را بر سر زبانها انداختند.راستی بهشت گمشده چندان بیمسما نیست، اینجا بهشتی است که نویسندگان بزرگ جهان در آن هر یک کوچه و خیابانی را به نام خود زدند.از بلوار بهشت گمشده که گذشتیم قبل از اینکه وارد روستا شویم، محله صد سال تنهایی، بدجور آدم را هوایی میکند تا این اثر ارزشمند برنده نوبل را به دست بگیری و همان جا در همسایگی درختان سر به فلک کشیده و در دامنه کوههای راستقامت، مشغول خواندنش شوی. باید بر این احساس وسوسهانگیز غلبه و دنیایی از زیباییها پیش رویمان را دنبال کنیم، غافلگیری در روستای جهانی تاجآباد تمامی ندارد، انگار سعدی با گلستان و بوستانش، مولانا با مثنوی و عطار با منطقالطیرش به استقبالت میآیند.
سلام پائولو
نام کوچهها و خیابانها و مشاهیر بزرگ بیراه نیستند، برای رسیدن به خانه بهداشت، خیابان قانون را باید پشت سر بگذاری و به کوچه کیمیاگر برسی. همین چند صباح پیش پائولو کوئیلو نویسنده برزیلی از این که نام اثر بزرگش بر روی یک کوچه در این روستا قرار گرفته، کلی سر ذوق آمده و آن را در شبکههای اجتماعی نشر داده بود. پیشتر گفتیم که مردم روستا کردزبان هستند و نامهای کوی و برزن را به سه زبان فارسی، انگلیسی و کردی حک کردند.از این رو بر سر هر کوچه که توقف کنیم، ساعتها میتوانیم در مورد آن گفتوگو کنیم و گردشگرها روزها میتوانند در کوچه پس کوچههای در هم تنیده شده تاجآباد قدم بزنند و درباره این کوی و برزن سخن بگویند. سخت نیست که بتوانیم حدس بزنیم برای رسیدن به رودخانه همیشه جاری روستا باید از کدام کوچه گذر کنیم، بله! دنآرام، ما را به رودخانه میبرد تا شاید با ماهیگیری پری دریایی شکار کنیم. برای پرواز هم کار چندان دشواری پیش رو نداریم شازده کوچولو یا به قول اهالی روستا «شازاده بچکولانه»، با آن هواپیمای کوچکش آماده است تا شما را برای پرواز بر فراز روستا سوار کند و از آن جملههای قلنبه سلمبهاش تحویلتان دهد. فکرش را بکنید، در کوچه روستایی که نام اثری بزرگ را در خود دارد، آن کتاب را به دست بگیری و نسیم کوهستانی هم کاغذهای خوشبوی کتاب را برایت ورق بزند، حال و هوای تکرار نشدنی بر تن و جان آدمی مستولی میشود.
کوی و برزن تاجآباد به یاد خدا
پس از بزرگان شعر، ادب و فلسفه، به کوچهای میرسیم که صدای چنگ و ساز میآید، کلهر با سازش منتظر ماست و چهار قدم جلوتر رودکی چشم دلمان را با چنگ و شعر روشن میکند.البته کوی و برزن تاجآباد از یاد خدا غافل نمیشوند گاهی با مناجاتنامه خواجه عبدالله انصاری میتوان گوشهای دنج را یافت و مشغول شد و گرهای را باز کرد. به کوچه مناجاتنامه که برسیم ناخودآگاه سر به آسمان بلند میکنیم و گپوگفت با خدا شروع میشود و با یک چشم بر هم زدنی به ناگاه کوچه به آخر میرسد. گهگاهی هم با کوچههای روستا به دنیای مدرن بازمیگردیم، اینترنت گوشی را روشن میکنیم و به سرچ متوسل میشویم، این اتفاق برای من زمانی افتاد که به کوچه «استرید لیندگرن» رسیدم، نویسنده نامدار سوئدی که تاکنون نمیدانستم یکی از پادشاهان بیچون و چرای ادبیات کودکان در جهان است. اینجا گردشگری همراه با آموزش عجین است، ولع کتابخوانها به شدت اوج میگیرد و آنهایی که شاید اهل کتاب نباشند، تشنهِ فهمیدن میشوند.
داستان کوچهها و کتابها
در این گشت نیمروزی در تاجآباد، قباد یاری یکی از اهالی کتابخوان با ما همراه میشود، او با آغوش باز از افراد تازه وارد به روستا پذیرایی و داستان کوچهها و کتابها را تعریف میکند.این علاقمند به کتاب میگوید: چند سال پیش شورای اسلامی روستا تصمیم گرفت نام هر یک از کوچهها و خیابانها را به نام اثری از یک نویسند بزرگ نامگذاری کند پس برای هر کوچه و خیابان رأیگیری شد و به فراخور کاربری آن نام مناسب انتخاب شد، گاهی برای هر گذر یا خیابان چند نام مطرح میشد که در نهایت رأیگیری نام نهایی را مشخص میکرد.از شعرهای عارفانه ایرانی تا آثار سورئال آمریکای لاتین، در تاجآباد از هر قرن و سرزمینی نشانی میتوان یافت. اینجا قصه و داستان، افسانه و شعر، فلسفه و منطق جریان دارد و سورئالیستهای دنیای کهن را به جهان مدرن گره میزنند.حالا قباد از سرانه مطالعه در روستا سخن میگوید و یادآور میشود: سرانه کتابخوانی در روستای ما با سراسر ایران متفاوت است، البته سنت کتابخوانی تنها به نسل جوان ختم نمیشود، بلکه میراثی است که از گذشتهها به امروز رسیده و آنها با حفظ این دارایی بزرگ آن را برای آیندگان مهیا کردهاند.به گفته او بیش از ۳۰ معبر روستا به نام این آثار درخشان نامگذاری شده و عبور از هر کوچه و خیابان انگار آدمی را از هر کتاب به کتاب دیگر میبرد، گاهی در عاشقانههای شاعران ایرانی غرق میشوی و اثری از قرن بیستم یافت میشود تا تو را بیرون بکشد.
قباد معتقد است این اتفاق تنها برای جلب نظر گردشگران به روستا نیست، او در توضیح این ابتکار جالب بیان میکند: وقتی نام خیابان و یا کوچه محل زندگیات به اسم یک اثر فاخر باشد، حداقل به دنبال آن میروی که چند صفحهای را بخوانی، بنابراین همین کافی است تا شما را با کتاب ایاغ کند.
کاروانسرای شگفتانگیز تاجآباد
شگفتی تاجآباد تنها به کوچه و خیابانهایش که معبری شدند تا شما را به دور دنیا در کمتر از ۸۰ روز ببرند، ختم نمیشود. این کوچهها و آن طبیعت بکر با کوههای سر به فلک کشیده که جان میدهد برای کتاب خواندن تنها چیزی نیست که آدمی را میخکوب کند. اینجا جان میدهد تا در همه عصرها سفر و سوار بر ماشین زمان آدمها و جاهای بسیاری را ملاقات کنیم. قباد یاری راهنمایی میکند تا وارد بینظیرترین کاروانسرای مدور ایرانی شویم که از عصر صفوی تا به حال در قلب تاجآباد استوار است.هرگاه گردشگری بیاید، در قدیمی که کلونهای آهنی سنگین به آن تکیه کردند و او قرنها باصلابت مانده، باز میشود و معماری بینظیر ایرانی در دوره صفویه خود را به رخ میکشد. در میان طاقهای ضربی، پژواک نفسهای آدمی چند برابر میشود و سنگفرش کف کاروانسرا پای آدم را قلقلک میدهد و درها و پنجرههای چوبی حجرهها آدم را هوایی میکند.با گذر از کوچهها و خیابانهای کتابخوان حالا آرمیدن در این کاروانسرا در گوشهای دنج میچسبد.
انتخاب سخت است که در کدام گوشه این اثر تاریخی بنشینیم و نفسی چاق کنیم. اینجا زمان متوقف شده و شما مدام از یک سال و قرن خاص به سال و قرن دیگر میروید. خیلیها به تاجآباد میآیند تا این شاهکار معماری ایران عصر صفوی را به تماشا بنشینند. سخنان قباد هم میان کاروانسرا جانی تازه میگیرد و میگوید: همه آنچه در روستا رخ داد با همفکری و مشورت همه اهالی صورت گرفت و هزینه آن را همه اهالی با جان و دل پرداخت کردند.باز قدم زدن در کاروانسرای مدور مرمت شده به تن لحظاتمان مینشیند، جان میدهد هر گوشه آن پر از توریستهای داخلی و خارجی باشد و همهمه مردم داخل طاقهای ضربی بپیچد. گاهی عکاسها و یا مستندنگاران با لنزهای تله یا وایدشان آن را به تصویر میکشند اما راه رفتن در میان آن کیفی دارد که نه عکس و نه این کلمات میتوانند آن را عیان سازد.خورشید از هر سو که بتابد حتی اگر بیرمق باشد زمستانی، سایهای برای آرمیدن یافت میشود، اصلا میتوان وارد راهروها و حجرهها شد و در خنکای دلچسباش آرام گرفت و به صدای پیچیده شده قباد گوش داد، او میگوید: اهالی روستا هر روز کتاب میخوانند، بسیاری از افراد مسن حافظ و شاهنامه از حفظ دارند و همچنان برای دیگران نقل میکنند.
بازار داغ امانت کتاب در روستا
گشت و گذارمان که در کاروانسرا تمام میشود راهی کتابخانه روستا میشویم، اهالی تنها به اسم کتابها اکتفا نکردند. کتابخانهای هم دست و پا کردند که کتابهای آن اغلب اهدایی افراد مختلف است، حتی نویسندگان ایرانی و خارجی.کتابخانه پشتِ حمام قدیمی است و محلی که اغلب چند نفری به طور ثابت در آن حضور دارند. کتابخانهای که کتابهای به روز و برجسته دنیا در آن جا خوش کردهاند و اهالی در تلاش هستند تا کودکان و نوجوانان روستا با کتاب عجین باشند و بازار امانت پر رونق باشد.قباد یاری همان مرد کتابخوان روستا باز هم گفتنیها دارد و میگوید: بازار امانت کتاب داغ داغ است تا جایی که بعد از کارهای کشاورزی امانت کتاب بیشتر رونق میگیرد و کنج دنج طاقچه مینشینند برای پر کردن اوقات شبانگاهی؛ هر یک از اهالی قصهای برای خود دارد پیرمردان روستا سواد خواندن و نوشتن را از اکابر آموختند و امروز در کوچه پس کوچههای آراسته نام به مشاهیر حافظ را زمزمه و یادی از آیههای قرآن میکنند. بانوان خانهدار روستا هم به برکت کتابخانه و فرهنگ کتابخوانی، کتاب درس دست میگیرند و سایر اهالی هم به کمکشان میآیند، آنها درس میخوانند و امروز به کتابخوانان قهاری بدل شدند.
کوچهها شعر میخوانند
راستش کوچه به کوچه که پیش میروی، حتما یک نفر پیدا میشود با بیتی از شاهنامه از شما میزبانی کند.داستانی یا نقلی از فردوسی بگوید و عشق را معنا کند، دیگر میتوان به آخر روستا رسید اما مسیر سبز چنان پایان بازی برای قصه تاجآباد رقم زده که تا چشم کار میکند وسعت دشت است تا برسد به آغاز داستانی دیگر.تاجآباد سرزمین رنگارنگی است که کوچهها و خیابانهایش به زبان شاعران و نویسندگان بزرگ ایران و جهان سخن میگویند.سرزمینی که جریان سیال نور پیداست و ذرات هوا همه متبلور شدند و صدای خش خش ورق زدن کتاب در همه کوچهها به گوش میرسد.تاجآباد داستانی است که انتها ندارد و هر کوچه آن میتواند برگی از تاریخ اندیشه جهان باشد و یادگاری برای تمامی اعصار و قرون، به راستی بفرمایید یک کوچه کتاب به تن لحظاتتان بپوشید.#کتابخوانی#روستای_تاجآباد #روستای_کتاب 09:07 - 24 دسامبر 2024