قمار روی میزهای بیضمانت؛ چطور فشار خارجی و انحصار داخلی، رویای توسعه پسا-توافق را میبلعند؟
در سپهر سیاسی ایران، واژه مذاکره دیگر یک ابزار دیپلماتیک ساده نیست؛ بلکه به دو گفتمان آشتیناپذیر تبدیل شده گفتمان تنفس اقتصادی در برابر گفتمان مقاومت و هراس از ترکمانچای جدید. برای درک ریشههای این دوقطبی، باید از پوستهی لفاظیهای روزمره عبور و به واکاوی پیوند میان قدرت، ثروت و حافظه تاریخی پرداخت
مقایسه مذاکره با ترکمانچای ریشه در تجربه برجام دارد؛ جایی که پرداخت امتیازات نقد و برگشتناپذیر ایران در کنار عهدشکنی بیهزینه آمریکا، ثابت کرد در توافق با قدرتهای بزرگ، طرف ضعیفتر و نبود ضمانت اجرای حقوقی، کشور ضعیف تر همواره بازنده پیشفرض است.
تمرکز ثروت ملی در دست اقلیتی خاص، این پرسش کلیدی منافع واقعی هرگونه توافق و سیاست به نفع کدام جیب اس
در این ساختار، تودههای مردم میان دو لبه قیچی قرار گرفتهاند: از یک سو «کاسبان تحریم» که از انحصار و نوسانات ارزی سود میبرند، و از سوی دیگر «سرمایهداران پسا-مذاکره» که در صورت گشایش، جریان ثروت و واردات را به انحصار خود درمیآورند. در هر دو سناریو، طبقات ضعیف جامعه از چرخه انتفاع حذف میشوند.
از منظر تئوری موازنه قوا، اعمال فشار نظامی و اقتصادی بر مردم (بهویژه در مناطق مرزی و جنوبی) کاتالیزوری است تا آستانه تحمل جامعه به صفر برسد. هدف نهایی این راهبرد، کشاندن کشور در موضع ضعف مطلق به پای میز مذاکره است تا در آنجا اهرمهای استراتژیک و دفاعی کشور واگذار شود.
14:51 - 24 تیر 1405