به جای آلمان می‌روم کربلا!

قرار بود برای کار برود آلمان تا پول پارو کند. اما یک شب در حالی به خانه پدرش برگشت که صدای موزیک و خنده دوستانش کوچه را گرفته بود؛ می‌خواست برود کربلا!
«یک روز به من زنگ زد و گفت که می‌خواهد برود آلمان.» این را افضل قربانخانی پدر شهید مدافع حرم مجید قربانخانی می‌گوید. همان مجید قربانخانی که ۲۴ سال در محله یافت‌آباد اراذل و اوباش شناخته می‌شد و موقع رفیق‌بازی و پارتی رفتن‌، صدای خنده‌هایش گوش فلک را کر می‌کرد. البته لوتی بود و می‌شد روی حرف و مرامش حساب کرد. گاهی درآمدش از قهوه‌خانه هزارمتری را دودستی تقدیم رهگذری می‌کرد که می‌فهمید کارش لنگ است و پول لازم. شاید همین لوتی‌گری‌هایش زندگی او را به روزی رساند که همه چیز عوض شد.
من به او می‌گفتم «داداش مجید»، او هم به من و مادرش را «آقا افضل» و «مریم خانم» صدا می‌زد.» آقا افضل این را گفت و درباره آن روز برای خبرنگار فارس تعریف کرد: «سال ۹۳، دو روز مانده بود به آخرین روزی که می‌شد برای اربعین راهی کربلا شد. داداش مجید به من زنگ زد و گفت: «آقا افضل می‌خوام برم آلمان کار کنم.» + «برا چی می‌خوای بری اونجا. اصلاً زبونشونو نمی‌فهمی که. می‌خوای بری چیکار کنی؟ اونا اصلاً مسلمون نیستند. می‌خوای بری کار کنی؟ مگه تو کم پول در میاری از اون قهوه‌خونه؟ همین الان دوتا ماشین و یه موتور داری.» ـ «پس می‌گی چیکار کنم؟» + «دوست داری بری سفر گره از کارت وا شه؟ خُب برو کربلا!» ـ «کربلا؟! شوخی می‌کنی؟ امام حسین که منو راه نمی‌ده. بار من خیلی سنگین‌تر از این حرفاست.»+ «داداش مجید! تو برو در خونه امام حسین یه غلط کردم بگو. ارباب قبول می‌کنه ازت.»ـ «بابا من اصلاً پاسپورت ندارم. تا دو روز دیگم که بیشتر نمی‌شه رفت.»+ «اگه امام حسین بخواد تو می‌ری. نه نیار.»
باشه‌ای گفت و قطع کرد. نمی‌دانستم «باشه‌»اش چقدر جدی است. دو شب بعد، فقط ۸ روز به اربعین مانده بود که ساعت ۱۱ شب سراسیمه به خانه آمد؛ «اومدم وسایلمو جم کنم؛ ساک من کجاس؟ بچه‌ها پایین منتظرن. دیر شده.»صدای آهنگ و بگوبخند دوستانش از کوچه به گوش می‌رسید.+ «کجا ایشالا؟»آستیش را بالا زد و خالکوبی‌ بازویش به چشم آمد: «داریم می‌ریم کربلا.»می‌دانستیم اولین باری است کربلا می‌رود، اما روحمان خبر نداشت آخرین بارش هم هست.
از کربلا که برگشت، داداش مجید همیشگی نبود. کم‌ حرف می‌زد و غروری که فیل را زمین می‌زد، از بین رفته بود. فامیل دورش جمع شده بودند و هر کس از یک دری حرف می‌زد. به مجید پیله کردند که: «رفتی بین‌الحرمین چی خواستی از امام حسین؟»دیگری گفت: «راستشو بگو کلک؛ رفتی اونجا زن خواستی؟» یکی دیگر پرید وسط حرفش: «نه بابا زن چیه. حتماً خواسته امام حسین کلی پول بهش بده تا قهوه‌خونه‌های زنجیره‌ای عرفان رو راه بندازه.»مجید دهان باز کرد: «فقط خواستم آدمم کنه.»برق از سر همه پرید. کربلا رفتن داداش مجید برای همه عجیب بود؛ اما تک دعای این پسر پر آرزو و مغرور و رفیق‌باز دیگر برای آن‌ها باورکردنی نبود.
آن روز گذشت و باز هم مجید قبلی برنگشت. تیپش عوض شده بود، نماز می‌خواند، دوستان قبلی‌ را کم‌تر دوروبرش می‌دیدم، با جوان‌های جدیدی نشست‌وبرخاست می‌کرد؛ مرتضی کریمی، جواد قربانی و ... همان‌ها هم پایش را به بسیج باز کردند و بعد از آن هم عشق حضرت زینب(س) را در دلش انداختند.
مدتی بعد آمد و بی‌هوا گفت: «آقا افضل! می‌خوام برم سوریه.»چشمانم چهارتا شد. گفتم: «تو می‌خوای بری سوریه؟ برو بابا! تو اصلاً گروه خونت نمی‌خوره به این حرفا! تو موقع سربازی حتی طاقت نمیاوردی تو برف نگهبانی بدی! با دمپایی می‌رفتی وسط پادگان!»اما رفت! جدی‌جدی رفت. انگار امام حسین(ع) گروه خونی‌اش را هم عوض کرده بود. آخر مجید پارتی‌بروی ما، خواب حضرت زهرا(س) را دیده بود و خانم به او گفته بود: «اگر بیایی به سوریه، یک هفته بعدش کنار ما هستی.»
یک هفته بعد رفتنش، ۲۱ دی‌ سال ۹۴، داداش مجید ما به شهادت رسید. ۳ تا تیر ۲۳ به پهلویش می‌زنند، بعد غروب پیکرش را با ماشین به شهری می‌رند و از درختی آویزانش می‌کنند، بدنش را گلوله‌باران می‌کنند، سرش را می‌برند. خودم فیلمش را دیدم. بدنش را خرد می‌کنند و بعد پسرم را آتش می‌زنند.
به‌هرحال مجید من رفت تا ما شب‌ها آرام سرمان را روی بالش بگذاریم و با خیال راحت بخوابیم؛ مجیدم رفت تا یک تار مو از سر مردم کم نشود؛ هزار تا جوان مثل مجید من رفتند که دشمن به خاک این مملکت نیاید. اگر ۱۰ تا داداش مجید دیگر هم داشتم، همه را پیشکش حضرت زینب(س) می‌کردم. مجیدم فدای سر عمه سادات. راستش خودم هم ۴ـ۳ دفعه خواستم بروم سوریه، اما هر بار به هر دلیل نشد.»
🔻چکیده مهم‌ترین خبرهای فرهنگی کشور در حوزه‌های کتاب و ادبیات، مسجد و هیأت، حماسه و مقاومت، فعالیت‌های دینی و قرآن، حج و زیارت و تاریخ اینجاست.#مدافعان_حرم#مجید_بربری#مجید_قربانخانی#شهید_مجید_قربانخانی
15:24 - 1 آذر 1403

7 بازنشر27 واکنش
260٫9k بازدید



9 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌عرفان قمی‌
@Myiran1 آذر 1403
در پاسخ به
لطفا ‌از این پویش‌ ‌حمایت‌ کنید.ممنون که حمایت می‌کنید.https://farsnews.ir/Erfan_Ghomi/1731366998131838567
تصویر نمایه‌ی ‌عرفان قمی‌
عرفان قمی

@Myiran  •  22 آبان 1403

ضرورت استعداد‌یابی دانش‌آموزان در فوتبال و فوتسال
مطالبه

ضرورت استعداد‌یابی دانش‌آموزان در فوتبال و فوتسال

با سلام و احترام، اینجانب به عنوان یک علاقه‌مند به ورزش، به ویژه فوتبال و فوتسال، خواستار توجه بیشتر به نیازهای ورزشی جوانان و دانش‌آموزان در ایران هستم. با توجه به پتانسیل بالای جوانان ایران در این رشته‌ها، پیشنهاد می‌کنم برنامه‌هایی برای پرورش و آموزش این رشته‌ها برای تمامی دانش‌آموزان از پایه اول تا دوازدهم که به فوتبال و فوتسال علاقه‌مندند، آغاز شود. همچنین، ساخت ورزشگاهی استاندارد و مناسب با امکانات رایگان، حتی اگر کوچک باشد، می‌تواند به رشد و شکوفایی استعدادهای ورزشی در ایران کمک کند. دو شهری که به شدت به چنین امکاناتی نیاز دارند، رشت و تهران هستند. امیدوارم با حمایت شما، شاهد پیشرفت و توسعه ورزش در ایران باشیم. با تشکر و احترام...

آموزش و پرورش، رئیس جمهور، وزارت ورزش و جوانان کشور، ورزشگاه، رشت و تهران، رشت، تهران، فوتبال، فوتسال

100
گزارش از مطالبه
1000
پیگیری از مسئول مربوطه

تصویر نمایه‌ی ‌سید علی علوی‌
خاک بر سر من با اینهمه ادعا، وقتی می‌بینم رستگاری اینقدر نزدیک و دم دسته، اما وابستگی ما به زرق و برق دنیا نمیزاره.من اگه این بچه با اون خالکوبیش رو تو خیابون میدیدم، کلی راجع بهش قضاوت می‌کردم، اما حالا اون کجا و ما کجا...

تصویر نمایه‌ی ‌صادق اصفهان‌
@Moses_staff1 آذر 1403
در پاسخ به
امام حسین ، میشه ما رو هم مثل مجید بخری؟

تصویر نمایه‌ی ‌سیدجواد قاسمی‌
@seyedAI1 آذر 1403
در پاسخ به
امام حسین ع، لطفا من هم آدم کن. یک مجیددیگه هم میخواد آدم بشه.رفتم آلمان و دکترای هوش مصنوعی گرفتم و الان برای هموطنانم در شرکتم در ایران کار درست کردم ولی هنوز آدم نشدم. اگر شده بودم، شهادت را به من هم میدادید ولی هنوز لیاقت ندارم ولی دست از زدن این در بر نمیدارم چون به کرم شما و لطف خدا امید دارم.

تصویر نمایه‌ی ‌محمدمهدی مرادی‌
@islamwanter1 آذر 1403
در پاسخ به
به نظر شما، دشمنی که بدن آقا مجید رو تیکه تیکه کرد، با بدن آقا مجید مشکل داشت یا با اعتقاداتش؟الان دشمن داره همون اعتقادات رو نابود میکنه. اما چون به جسم‌هامون آسیبی نمی‌رسونه، فکر میکنیم همه چی امن و امانه.هر بیحجابی که بهش تذکر نمیدید، عامل سست شدن و ناامیدی افراد انقلابی و مذهبیه.#دکتر_تقوینمایش بیشتر

تصویر نمایه‌ی ‌روح ا.. احمدی‌
@user1712074122252 آذر 1403
در پاسخ به
امام ما تنها در کربلا (حر) پرور نبود، بلکه امروز هم بهد از هزار چهارصد سال حر های زیادی را در جای جای عالم پرورش میدهد،دانشگاه های آمریکا و اروپا و دنیای عرب و ایران خودمان، اسلام و تشییع تنها با کربلایش و مولای شهید کربلایش شناخته میشود و لا غیر