دگماتیسم نئولیبرال چگونه در جنگ ۱۲ روزه پایگاه داخلی دشمن شد؟
نمیدانم از نتایج جنگ اخیر است یا نه، به هر حال در اتفاقی کمسابقه بنگاه رسانهای نئولیبرالهای اقتصادی ایران مطلبی مفصل منتشر کرده که «بله! ما هم ایدئولوژیک هستیم» و اصلا هیچ مکتب و نظریهی اقتصادی غیرایدئولوژیک وجود ندارد و امکانپذیر نیست.
این اعترافات دیرهنگام شاید نتیجهی شکست فاجعهبار تحلیلهای دگماتیک این بنگاه سیاسی/اقتصادی در هفتههای منتهی به جنگ باشد. تحلیلهایی که گذر زمان نشان داد نه تنها چقدر تخیلی بود، بلکه نقش مخدر برای دولتمردان ایفا کرد و عملا بخشی از پازل غافلگیری حملات دشمن را تکمیل کرد.
این که حتی پس از جنگ نیز این نئولیبرالهای خوشخیال، بجای خروج از تحلیلهای دگماتیک و توهمی، باز دست پیش گرفتند و متقاضی «تغییر پارادایم» شدند - که معنایی جز پیگیری داخلی برای تحقق مطالبات دشمن متجاوز نداشت - نشان دیگری از تصلب دگماتیک نگرشها و تحلیلهای آنها است.
قهرمان این بنگاه رسانهای، خاویر میلی رئیسجمهور صهیونیست آرژانتین است. همان کسی که پس از حملات اسرائیل به ایران از اولین مقامات بینالمللی بود که رسماً بیانیه داد و از جنایات نتانیاهو حمایت کرد و گفت اسرائیل در جنگ با ایران در حال «نجات تمدن غرب» است! تقدیس چنین هرزهای در رسانههای داخلی عجیب نیست؟
خندهدار این که عنصر کلیدی این نئولیبرالهای تغییر پارادایمی یک «آخوند-زاده» (چه شباهتی!) است، که به واسطهی ازدواج با دختر یک روحانی مشهور متصل به بیت امام (ره) و باجناق شدن با یک روحانی مشهور سیاسی سالهای نخست انقلاب (محکمکاری را ببینید!)، از عنفوان جوانی و طی ۴ دهه غالباً معاون وزیر و وزیر بوده و بعد از تصدی سمت هم به عنوان تشویقی بورسیه خارج از کشور شده و در آستانه بازنشستگی عضو هیات علمی دانشگاه تهران. پارادوکس بزرگ اینجا است که یکی از بزرگترین مدعیان بازار آزاد و رقابت منصفانه و فرصتهای برابر کسی است که در چهل سال گذشته غرق رانت و رابطه بوده و اصلا وجودش مرهون این مناسبات است و اگر این روابط نسبی و سببی نبود اصلا در عالم سیاست «لم یکن شیئاً مذکورا».
این نسل سیاستمداران ذینفوذ و متنعم و شرمگین از انقلاب اسلامی مدتها است با کنار گذاشتن مکتب خمینی مرید ناسیونالیستهای اسلامستیز و آمریکایی شدهاند. مأموریت آنها مسموم کردن افکار نخبگان و دولتمردان با ایدههای فلجکننده به سمت تسلیم و کرنش در برابر آمریکا است. بر اساس ذهنیت استعماری که این افراد ترویج میکنند سلطهی بیگانگان بر مقدرات کشور منافعی دارد که بیش از منافع ادارهی کشور توسط حکومتی مستقل است. به نمودار (نقش مار) زیر که توسط یکی از مغزهای نئولیبرال در نشستی در همان بنگاه رسانهای سیاسی/اقتصادی قبل از جنگ ۱۲ روزه ارائه شد دقت کنید.
مشاهده میشود که از نگاه این تئوریسین مکتب نیاوران، که سالها در جمهوری اسلامی مناصب مهم اقتصادی بر عهده داشته، «توافق مد نظر دولت آمریکا» بیش از «توافق مد نظر نظام» برای کشور منافع در بر دارد (سبزتر است)! نخبگانِ مزدور در تاریخ استعمار هم میگفتند سلطه استعمار به نفع ما است و برای پیشرفت کشور مفید است. حال ببینید همین اقتصاددان پس از حملات اسرائیل و آمریکا به ایران در صفحهی شخصی خود چگونه واکنش میدهد. فقط حسرت و اندوه که بر میهن «زخمهایی عمیق» وارد شده! توسط چه کسی؟ الله اعلم! گویی ذهن و زبان این افراد عاجز و ناتوان است از اشاره به جنایات آمریکا و اسرائیل.اما بلافاصله پس از جنگ همین جماعت قلم به دست میگیرند و انگشت اتهام به سمت حاکمیت دراز میکنند و تلویحاً و تصریحاً دلیل حمله به خاک ایران را «سیاستهای حاکمیت» میدانند و خواهان «تغییر پارادایم» میشوند. واقعا دستمریزاد دارد چنین هنرمندانه خون شستن از دست آمریکا و اسرائیل.
تا این جماعت و بنگاههای رسانهای وابسته به آنها میداندار تحریف واقعیتهای جامعه، روایت وارونه از جنگ ۱۲ روزه و تمسک به سیاستِ هراس برای القای فروپاشی و التهاب آفرینی در بازارها هستند، مقابله با آمریکا و رژیم صهیونسیتی و شکست نهایی دشمن در نبرد راهبردی بسیار دشوار خواهد بود. همانگونه که در اواخر دههی هفتاد نیز تا زمانی که با «توپخانه»ها و «پایگاههای داخلی دشمن» مقابله نشد، امکان خنثی کردن توطئهی آمریکا برای برانگیختن فتنه و آشوب در داخل و نیز امکان رفع عوامل زمینهساز حملهی خارجی، مانند آنچه در افغانستان و عراق اتفاق افتاد، فراهم نشد.
10:33 - 2 شهریور 1404