پاریس در آتش بیاعتمادی؛ آیا بحران فرانسه سناریوی آینده آمریکا و غرب است؟
آنچه امروز در خیابانهای فرانسه با صدای فریاد معترضان شنیده میشود، تنها ناله از گرانی نیست؛ بلکه زنگ خطری است که از مرزهای پاریس فراتر میرود. مردم غرب به دنبال بازپسگیری مشروعیت از دولتهایی هستند که درگیر بدهیهای سنگین و بحرانهای ساختاری شدهاند بحران بیاعتمادی به دولتها و شکاف طبقاتی عمیق، اکنون در فرانسه به اوج رسیده است؛ اما این تنها آغاز یک روند است که میتواند ساختار قدرت در آمریکا و کل جهان غرب را نیز با چالشی مشابه روبرو کند.
آنچه امروز در فرانسه جریان دارد، صرفا مجموعهای از اعتراضات خیابانی یا پیامد افزایش هزینههای زندگی نیست؛ این تحولات را باید در چارچوب بحرانی عمیقتر بررسی کرد: کاهش اعتماد عمومی به توان دولتها برای مدیریت ابعاد مختلف زندگی شهروندان، در شرایطی که فشارهای اقتصادی و محدودیتهای مالی، قدرت مانور سیاستگذاران را به شدت کاهش داده است.اعتراضات اخیر فرانسه، با محوریت مشکلات نظام آموزشی، هزینههای زندگی و نگرانی از کاهش کیفیت خدمات عمومی، نشان میدهد که نارضایتی اجتماعی الزاما با یک شوک اقتصادی ناگهانی آغاز نمیشود. گاهی انباشت مشکلات ساختاری، هنگامی که با احساس بیاثر بودن سازوکارهای سیاسی و فقدان «عدالت توزیعی» همراه شود، به بحرانی فراتر از مدیریت اقتصادی تبدیل میشود.اقتصاد؛ فراتر از اعداد و شاخصهایکی از خطاهای رایج در تحلیل اقتصادهای بزرگ، تمرکز صرف بر رشد تولید ناخالص داخلی یا نرخهای کلان است. این شاخصها اهمیت دارند، اما بهتنهایی نشان نمیدهند که منافع رشد اقتصادی تا چه اندازه به زندگی روزمره مردم منتقل شده است. اگر هزینه مسکن، انرژی، آموزش و سایر نیازهای اساسی، سریعتر از قدرت خرید خانوارها رشد کند، حتی اقتصادی که رشد مثبت را تجربه میکند نیز با بحران مشروعیت روبهرو میشود.در فرانسه، دولت برای مهار کسری بودجه و بدهی عمومی به اصلاحات مالی سختگیرانه نیاز دارد، اما اجرای اصلاحات محدودکننده هزینهها در جامعهای که از پیش احساس ناامنی میکند، میتواند مقاومت اجتماعی را به بنبست بکشاند. به این ترتیب، سیاستگذار در میان دو ضرورت دشوار قرار میگیرد: انضباط مالی از یک سو و حفظ ثبات اجتماعی از سوی دیگر.
چرا واشنگتن باید تحولات پاریس را جدی بگیرد؟مقایسه فرانسه و آمریکا از همین نقطه اهمیت پیدا میکند. هر دو کشور با چالشهای مشابهی در زمینه بدهی عمومی، شکاف طبقاتی و فشار هزینههای زندگی دست و پنجه نرم میکنند؛ با این تفاوت که ساختار سیاسی و ظرفیت های مالی آنها متفاوت است.در آمریکا، توسعه شتابان هوش مصنوعی و سرمایه گذاری های فناورانه میتواند به افزایش بهرهو ری کمک کند؛ اما اگر منافع این تحول تنها در بخش محدودی از اقتصاد متمرکز شود و همزمان نگرانی درباره امنیت شغلی و فروپاشی طبقه متوسط گسترش یابد، رشد فناوری به جای ایجاد رفاه، می تواند منبع جدیدی از تنشهای اجتماعی باشد.از سوی دیگر، بدهیهای سنگین زمانی به مسئله ای سیاسی و امنیتی تبدیل میشوند که هزینه های تامین مالی دولت با مقاومت شدید مالیاتی ها مواجه شود. تجربه فرانسه یادآوری میکند که اصلاحات اقتصادی، بدون اقناع اجتماعی و ایجاد احساس عدالت، میتواند به جای حل بحران، خود به عامل اصلی بیثباتی تبدیل شود.آموزش؛ حلقه اتصال اقتصاد و آینده اجتماعینظام آموزشی در این میان نقشی حیاتی ایفا میکند. ضعف در کیفیت آموزش و نابرابری در دسترسی به آن، مستقیما بر تحرک اجتماعی اثر میگذارد. وقتی جوانان احساس کنند از طریق مسیرهای قانونی و آموزشی، توانایی دسترسی به آینده ای بهتر را ندارند، شکاف میان نسل ها عمیق تر شده و اعتماد به نهادهای حکمرانی فرسایش می یابد. در واقع، بحران آموزش، مقدمه ای برای بحران های سیاسی آینده است.
پیامدها برای حکمرانی جهانیفرانسه را نمیتوان نسخه قطعی آینده آمریکا دانست؛ اما تحولات آن هشداری جدی درباره پیامدهای ناشی از «شکاف اعتماد» است. درس اصلی این است که ثبات پایدار تنها با مدیریت بازارهای مالی یا رشد اعداد اقتصادی تضمین نمیشود.دولتها باید بتوانند میان الزامات بودجهای، عدالت اجتماعی و انتظارات نسلهای جدید تعادل برقرار کنند. بحران زمانی به اوج میرسد که شهروندان نهتنها از وضعیت موجود ناراضی باشند، بلکه به اثربخشی سازوکارهای سیاسی برای اصلاح آن نیز شک داشته باشند. آینده اقتصادهای بزرگ، علاوه بر توان تولید ثروت، به این بستگی دارد که چه میزان از جامعه، خود را در جریان تصمیمگیریها و ثمرات توسعه سهیم بداند.
10:31 - 28 مهر 1405