ایرانیوم؛ روز ۲۰۰اُم
شبهای بیداری؛ وقتی مردم ایران نظریهپردازان آمریکایی را نیز مجبور به عقبنشینی کردندعلیرغم اینکه جان مولر نظریهپرداز آمریکایی "گردآمدن پای پرچم" در برابر تهدید خارجی را معمولاً پدیدهای کوتاهمدت و ناپایدار معرفی میکند، پدیده "شبهای بیداری" مردم ایران، پس از دویست شب، همچنان ادامه دارد.
دکتر سعید سیفی، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل راهبردی در یادداشت جدید خود با عنوان «ایرانیوم؛ روز ۲۰۰اُم/ شبهای بیداری؛ وقتی مردم ایران نظریهپردازان آمریکایی را نیز مجبور به عقبنشینی کردند»، نوشته است:اعداد گِرد یا رُند، وسوسهای تاریخی دارند، صدمین روز، هزارمین روز، دویستمین شب. اما این یادداشت به بهانه یک عدد رُند نوشته نمیشود، بلکه به این دلیل نوشته میشود که این عدد، از یک آستانه معنادار در جامعهشناسی رفتار جمعی گذر کرده است. این روزها و در میانه جنگ، پرسش اصلی درباره تحولات اجتماعی، این نیست که آیا در روزهای نخست جنگ و تهدید، مردم در کنار حاکمیت و کشور خود ایستادند یا خیر، زیرا چنین واکنشی در بسیاری از جوامع، واکنشی شناختهشده و قابل مطالعه است. پرسش مهمتر در این روزها این است که وقتی بحران از مرحله شوک اولیه عبور میکند، هزینههای جنگ و زندگی روزمره روی هم جمع میشوند، خستگی اجتماعی شکل میگیرد و زمان میگذرد، چه چیزی باعث میشود بخشی از جامعه همچنان به میدان بازگردد و حضور خود را تکرار کند؟بیشتر پژوهشهایی که درباره پدیده "گردآمدن پای پرچم" نوشته شدهاند، بر یک واقعیت تجربی تکیه دارند، "موج حمایت از حاکمیت در برابر تهدید خارجی، معمولاً کوتاهمدت و ناپایدار است". این موج در روزهای نخست حمله یا بحران اوج میگیرد، چند هفته دوام میآورد و سپس با خستگی اجتماعی، افزایش هزینههای زندگی روزمره و کاهش حس فوریت، فروکش میکند. جان مولر که در مطالعه کلاسیک خود در سال ۱۹۷۰ پدیده "گردآمدن پای پرچم" را در ادبیات مطالعات علوم سیاسی و روابط بینالملل صورتبندی کرد، نشان داد رویدادهای شدید و متمرکز بینالمللی میتواند جهشهایی در حمایت عمومی از نظام و حاکمیت یک کشور ایجاد کند. البته ادبیاتهای بعدی نشان داده است که شدت و دوام این اثر به شرایط بحران، نوع تهدید و نحوه انتخاب و سنجش رویداد نیز وابسته است. نکته، فرضیه و چارچوبی که مردم ایران در این دویست شب، با آن وارد یک چالش جدی شدهاند، دقیقاً همین فرض "ناپایداری" است. نویسنده این یادداشت را در نیمه جنگ مینویسد، نه پس از پایان آن و نه در سایهروشنِ فاصلهای تاریخی، چون سؤال اصلی این نیست که آیا مردم در آن روز واکنش نشان دادند یا خیر، زیرا این سؤالی بدیهی و قابل پیشبینی بوده است. سؤال اصلی و مهم برای دنیا بخصوص طبقه نخبگانی و نظریهپردازان و تحلیلگران این است که چرا واکنشی که در بسیاری از شرایط احتمال میرود پس از فروکشکردن شوک اولیه کاهش پیدا کند، در شب دویستم هنوز در میدانهای شهرهای ایران تکرار میشود؟ پاسخ به این سؤال، چیزی فراتر از یک مقاله علمی یا یادداشت تحلیلی است، زیرا ما را به بازتعریف یک الگوی شناختهشده در ادبیات علوم سیاسی جهان نزدیک میکند. البته باید در همین نقطه یک مرز علمی را نیز روشن کرد. دویست شب حضور، بهخودیخود نه به معنای حمایت یکپارچه همه جامعه از حکومت است، نه میتوان بهتنهایی از آن، میزان حمایت سیاسی را اندازه گرفت و نه میتوان هر حضور خیابانی را بدون بررسی انگیزهها، ترکیب اجتماعی و گستره جغرافیایی آن، یک رفتار واحد تلقی کرد. اهمیت این پدیده در جای دیگری است، در این واقعیت که یک نوع کنش جمعی، برخلاف انتظار ساده از فرسایش سریع، توانسته است در طول زمان بازتولید شود. بنابراین بحث اصلی این یادداشت نه اثبات یکدستی جامعه، بلکه فهم سازوکاری است که استمرار چنین حضوری را ممکن کرده است.
*** دو نوع حضور خیابانی؛ دو منطق متفاوتدر صد سال اخیر، حضور مردم در خیابانها را میتوان در دو دسته اصلی قرار داد.دسته نخست، اعتراض به حاکمیتاز انقلاب ۱۹۷۹ ایران تا بهار عربی، از میدان تیانآنمن در ۱۹۸۹ تا میدان استقلال کییف در ۲۰۱۳-۲۰۱۴، تا اعتراضات هنگکنگ در ۲۰۱۹ که ۷۹ روز به طول انجامید. منطق این دسته، فشار از پایین به بالا برای تغییر ساختار قدرت است و به همین دلیل با ریسک امنیتی بالا و معمولاً با افق زمانی محدود همراه است و در نهایت، یا حاکمیت عقب مینشیند، یا اعتراض سرکوب میشود، یا هر دو طرف به فرسایش میرسند.دسته دوم، حمایت از حاکمیت در برابر دشمن خارجیبسیج ملی بریتانیا در جنگ فالکلند، افزایش حمایت از کاخ سفید در هفتههای پس از ۱۱ سپتامبر یا موج حمایتی روسیه پس از الحاق کریمه در ۲۰۱۴ نمونههایی از دسته دوم است. منطق این دسته، تحکیم انسجام درونی در برابر تهدید بیرونی است. اما همانطور که اشاره شد، این دسته معمولاً کوتاهمدت است و اینجاست که نمونه ایران، بهجای تکرار یک الگوی شناختهشده، آن را با یک پرسش تازه مواجه میکند.در واقع، مسئله فقط طولانیشدن یک تجمع یا تکرار یک مراسم نیست. مسئله، استمرار یک "رفتار جمعی" در شرایطی است که متغیرهای فرساینده نیز همزمان فعالاند. جنگ، ناامنی، هزینه اقتصادی، اختلال در زندگی روزمره و فشار روانی، همگی عواملی هستند که در حالت طبیعی باید از توان بسیج اجتماعی بکاهند. اگر یک کنش جمعی در چنین محیطی بتواند دوام بیاورد، آنگاه موضوع از "حضور" به "ظرفیت استمرار" منتقل میشود و همین ظرفیت است که برای تحلیل راهبردی اهمیت پیدا میکند.
*** دویست شب حضور و ویژگیهایی متمایزنمونه و پدیده ایرانی که این روزها به دویستمین شب خود رسیده است، ویژگیهای متمایزی از پدیدهها و رویدادهای مشابه خود دارد.۱. استمرار در بستر جنگ فعال، نه در سایهبسیاری از نمونههای تاریخی "گردآمدن پای پرچم" در فاصلهای امن از خط مقدم رخ دادهاند. تجمعات ایران اما در دورهای برگزار شده که تهدید حمله، تهدیدی انتزاعی و دیروزی نیست، بلکه زنده، جاری و واقعی است. حضور شبانه در میدان، در چنین شرایطی، ریسک واقعی و قابلسنجش دارد و همینجاست که وارد قلمرو نظریهای میشویم که دقیقتر از "حمایت" است، "نظریه علامتدهی پرهزینه".این نظریه که ریشه در زیستشناسی تکاملی دارد و بعدها به روابط بینالملل راه یافت، میگوید یک پیام وقتی میتواند معتبرتر باشد که برای فرستندهاش، هزینه واقعی داشته باشد. یک بیانیه، هزینهای ندارد، اما ایستادن شبانه در میدانی که ممکن است هدف حمله باشد، هزینه زیادی دارد. البته در ادبیات جدید علامتدهی نیز تأکید شده است که هزینهمندبودن علامت، بهتنهایی تضمین نمیکند که گیرنده دقیقاً همان معنایی را دریافت کند که فرستنده قصد انتقال آن را داشته است، برداشت مخاطب و شرایط ادراکی نیز اهمیت دارد. اما از این منظر، چنین حضوری دستکم میتواند از یک واکنش احساسی زودگذر فراتر رفته و به یک علامت اجتماعی و راهبردی قابل مطالعه تبدیل شود.
۲. تکثر در مقابل تمرکز؛ تکرار الگو در شهرهای مختلف در مقابل تمرکز در پایتختبیشتر نمونههای تاریخی حضور حمایتی، حول یک رویداد یا یک شهر متمرکز میشوند، اما آنچه در ایران رخ داده، تکرار الگو در شهرها و میدانهای متعدد است، شرایطی که به آن ویژگی شبکهای بهجای نقطهای میدهد. در یک کلام، شاهد تکثر در مقابل تمرکز پایتختمحور هستیم.این تفاوت مهم است، زیرا یک پدیده نقطهای را میتوان محصول یک سازماندهی محدود یا یک رویداد خاص دانست، اما وقتی الگوی مشابهی در نقاط متعدد بازتولید میشود، مسئله "شبکه اجتماعی و فرهنگی" مطرح میشود. در چنین شرایطی، قدرت یک رفتار نه فقط در نقطه تمرکز، بلکه در قابلیت بازتولید آن در نقاط مختلف قرار دارد. به تعبیر دیگر، ممکن است آنچه در حال مشاهده آن هستیم، صرفاً یک تجمع نباشد، بلکه یک الگوی توزیعشده از حضور باشد که در سطح اجتماعی بازتولید میشود.۳. ترکیب گفتمان ملی و دینیشعارهایی که از مردم در این میدانها شنیده میشود، همزمان به مفهومهای "دفاع از میهن" و "وظیفه دینی" ارجاع داده میشود. از منظر نظریه "هویت اجتماعی" تاجفل و ترنر، این ترکیب، بهویژه در شرایط تهدید، لایههای چندگانه هویتی ملی-مذهبی را همزمان فعال میکند و میتواند انسجام درونگروهی را تقویت کند.
در اینجا نیز باید از یک برداشت سادهانگارانه پرهیز کرد. ترکیب ملی و دینی الزاماً به معنای آن نیست که همه افراد حاضر دقیقاً انگیزه واحدی دارند. یک نفر ممکن است بیش از هر چیز از سرزمین و تمامیت ارضی دفاع کند، دیگری از هویت دینی، فردی دیگر از موجودیت کشور و دیگری از ساختار سیاسی دفاع کند. مهم این است که مجموعهای از این انگیزهها در یک نقطه به هم میرسند و به رفتار جمعی منجر میشوند. همین همپوشانی است که از منظر قدرت اجتماعی اهمیت پیدا میکند.۴. سایه نظریه "مدیریت وحشت"پژوهشهای روانشناسی اجتماعی، بهویژه در نظریه "مدیریت وحشت" که نظریهپردازانی چون گرینبرگ، پیزینسکی و سولومون آن را توسعه دادند، نشان میدهند وقتی مرگ و فناپذیری برای یک جامعه برجسته و ملموس میشود، افراد در برخی شرایط بهجای فاصلهگرفتن از نظامهای معنایی جمعی، میتوانند بیشتر به ارزشها، هویتها و جهانبینیهای فرهنگی خود متصل شوند. پژوهشهای این حوزه، رابطه میان برجستهشدن مرگ، دفاع از جهانبینی فرهنگی و تقویت برخی واکنشهای درونگروهی را بررسی کردهاند.این نظریه، توضیحی روانشناختی را برای شرایطی فراهم میکند که در نگاه اول ممکن است غیرمنطقی بهنظر برسد، مثل اینکه چرا حضور خیابانی در دل جنگ، بهجای کاهش، تداوم مییابد؟. با این حال، نظریه مدیریت وحشت را نیز نباید بهتنهایی توضیحدهنده رفتار سیاسی یک جامعه دانست، این نظریه بیشتر درباره یکی از سازوکارهای روانشناختیِ فعالشدن هویت و معنا در مواجهه با تهدید و مرگ سخن میگوید.
نویسنده به عنوان استاد دانشگاه و تحلیلگر، همواره و در همه مقالات و تحلیلهای خود، تلاش داشته صداقت و انصاف را رعایت کند. در این خصوص نیز، باید صادقانه اضافه کرد که این تصویر کاملاً یکدست و واحد نیست. در جامعه ایران مثل همه جوامع، در کنار این میدانها، نظرها و نگاههای متفاوت نیز وجود دارد، اما اتفاقاً همین چندصدایی بودن است که وقتی در کنار تداوم دویستشبه این حضور و تجمعات گذاشته میشود، به آن اهمیت، ارزش و اعتبار تحلیلی میدهد، چیزی که یک تصویر کاملاً یکدست و بدون هیچ صدای مخالف، هرگز نمیتواند داشته باشد.این نکته را باید بیش از این جدی گرفت، انسجام در برابر تهدید خارجی، الزاماً به معنای رضایت سیاسی در همه حوزهها نیست. ممکن است جامعهای در برابر تجاوز خارجی بهشدت منسجم شود و همزمان، اختلافات، نارضایتیها و مطالبات داخلی آن همچنان پابرجا باشد. بنابراین، آنچه در این یادداشت مورد تأکید قرار میگیرد، "انسجام ملی در شرایط تهدید" است، نه ادعای حذف اختلافات سیاسی و اجتماعی. اتفاقاً همین تفکیک، تحلیل را از تبلیغ جدا میکند. اما چرا باید این موضوع را جدی گرفت؟. واقعیت این است که ، انسجام ملی و حمایت از حاکمیت در شرایط خاص مثل بحران و جنگ، علیرغم سلایق مختلف و وجود اختلافها و نارضایتیها، پدیدهای است که در کمتر کشور و نظامی میتوان نمونه آن را به روشنی، زیبایی و قدرت و صلابت ملت ایران دید، پدیدهای که شاید بسیاری از حاکمان در کشورهای مختلف آرزوی آن را داشته باشند، پدیدهای که پیامهای مهمی برای دوست و دشمن ایران داشت.
*** دستاوردهای دویست شب حضوراین حضور و همت ملت ایران در دویست شب گذشته که چارچوبهای مفهومی و نظریههای آمریکایی را نیز درهم شکسته و احتمالاً جان مولر آمریکایی را مجبور کند نظر خود درباره "گردآمدن حول پرچم" را اصلاح کند و مثل دولتمردان کشورش، مجبور به عقبنشینی در مقابل ملت بزرگ ایران شود، دستاوردهای قابل توجهی را نیز به همراه داشته است.البته تعبیر "شکستن نظریه" نیازمند دقت است. آنچه تجربه ایران تاکنون نشان داده، بیش از آنکه یک نظریه علمی را بهطور کامل ابطال کند، تعمیم ساده این گزاره را به چالش میکشد که اثر گردآمدن پای پرچم را بتوان در همه شرایط و برای همه جوامع، صرفاً موجی کوتاهمدت دانست. خودِ پژوهشهای مربوط به این حوزه نیز درباره نحوه انتخاب رویدادها و تفاوت شرایط، اختلافنظر و پیچیدگیهای روششناختی قابل توجهی دارند. بنابراین، اهمیت تجربه ایران میتواند در این باشد که یک "استثناء" را به موضوعی جدی برای آزمون و بازنگری در برخی تعمیمهای موجود تبدیل کند و به احتمال زیاد، اساتید و کارشناسان زیادی را سالها به تحقیق درباره ابعاد آن مشغول کند.
*** اصلاح فرضیه شکنندگی داخلی در برابر دشمنبا توجه به اینکه منطق حمله دشمنان بر این مبنا بنا شده بود که فشار و حمله نظامی به فروپاشی سیاسی و اجتماعی در ایران منجر خواهد شد، دویست شب تجمع، این فرضیه را با شواهد میدانی و مستقل از اینکه چه بخشی از جامعه در این میدانها حاضر بوده و چه بخشی نبوده، به چالش و شکست کشانده است.نکته مهم اینجا دقیقاً همین است، دشمن اگر جامعه را فقط مجموعهای از مشکلات اقتصادی، نارضایتیهای سیاسی و شکافهای اجتماعی ببیند، ممکن است یک متغیر بسیار مهم یعنی ظرفیت بازتولید همبستگی در لحظه تهدید را دستکم بگیرد. جامعهها فقط با آنچه در وضعیت عادی هستند تعریف نمیشوند، بلکه گاهی با نحوه واکنش آنها به شوک تعریف میشوند.
تولید یک روایت قوی و پرافتخار برای افکار عمومی جهاندر برابر روایتی که امپراطوری رسانههای غربی همواره تلاش داشتند از انزوای حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بسازند، تصویر یک میدان پر از مردم و پرچمهای زیبای ایران در شب دویستم جنگ، بهخودیخود یک روایت غالب رسانهای است.اما در عصر جنگهای شناختی، تصویر بهتنهایی کافی نیست. تصویر زمانی به قدرت تبدیل میشود که معنا پیدا کند، روایت شود، تکرار شود و در ذهن مخاطب داخلی و خارجی جای بگیرد. بنابراین، ارزش "شب دویستم" فقط در خود تصاویر نیست، بلکه در رقابت بر سر معنای این تصاویر نیز وجود دارد. یک تصویر میتواند برای یک مخاطب، نشانه همبستگی باشد، برای دیگری نماد حمایت سیاسی و برای مخاطبی دیگر صرفاً رویدادی خبری. اینجاست که "روایتسازی" و "قدرت ادراکی" اهمیت زیادی پیدا میکند و وظایف رسانهها و حتی انسان رسانهها را بیش از پیش برجسته میکند.
تحکیم و تقویت انسجام گفتمان داخلیتحکیم و تقویت انسجام گفتمان داخلی از دیگر دستاوردهای حضور مردم ایران در میدانها پس از ۲۰۰ شب جنگ و فشارهای مختلف است، البته این حضور به این معنا نیست که مشکلات و اختلافنظرها از میان رفته، بلکه به این معنا است که در نقطه تلاقی تهدید خارجی، بخشی از جامعه، صرفنظر از اختلافهای داخلی خود، حول محور "دفاع از وطن" و "دفاع از نظام" گردهم آمده است. البته همین جا باید داخل پرانتز به این موضوع مهم نیز اشاره کرد که همین دویست شب حضور و مقاومت مردم در میدان، باعث تضعیف و کاهش برخی اختلاف نظرها بهواسطه گفتمانهایی که در این روزها و شبها شکل گرفت ، منجر شده است. این همان مکانیزمی است که نظریه "هویت اجتماعی" پیشبینی میکند، تهدید بیرونی، مرزهای درونگروهی را به صورت موقت پررنگتر میکند. به همین دلیل است که بسیاری از کارشناسان معتقدند مسئولین ایران باید از این فرصت طلایی برای تقویت سرمایه اجتماعی و انسجام ملی نهایت بهره را ببرند.اما اینجا یک نکته فراتر از فرصت نیز وجود دارد. اگر این انسجام قرار است از یک واکنش موقت در زمان بحران به یک دارایی پایدار ملی تبدیل شود، سیاستگذار باید بتواند آن را به اعتماد، عدالت، کارآمدی، مشارکت و پاسخگویی پیوند بزند. هیچ جامعهای را نمیتوان صرفاً با فراخوانهای احساسی برای همیشه منسجم نگه داشت. انسجام پایدار هنگامی شکل میگیرد که مردم احساس کنند میان وطن، آینده و ساختارهای ادارهکننده کشور، رابطهای معنادار وجود دارد. جنگ ممکن است جامعه را برای مدتی کنار هم بیاورد، اما این حکمرانی مطلوب است که میتواند این همبستگی را بعد از پایان بحران نیز حفظ کند.
*** مهندسی قدرتدر همینجاست که برای نویسنده این یادداشت، این تجربه اجتماعی با مطالعاتی که مدتهاست درباره "مهندسی قدرت" در دست انجام دارد، پیوند پیدا میکند. نویسنده مدتهاست در حال مطالعه و تدوین یک چارچوب فکری با هدف تبدیل آن به یک نظریه است و یکی از پرسشهای اساسی آن، این است که در جهان جدید، قدرت یک کشور را نباید فقط در میزان تجهیزات نظامی، منابع اقتصادی یا توان تحمیل اراده جستوجو کرد؛ بلکه باید دید یک جامعه چگونه ظرفیتهای مختلف خود را ایجاد، حفظ، ترکیب و بازتولید میکند. از این منظر، تجربه دویست شب گذشته میتواند یک نکته مهم را برجسته کند، انسجام ملی فقط پیامد قدرت نیست، بلکه در شرایط خاص، خود میتواند به یکی از مولدهای قدرت تبدیل شود.
این نگاه، یک تفاوت اساسی با برداشتهای سنتی از قدرت ایجاد میکند. درک کلاسیک، معمولاً قدرت را بیشتر در منابع میبیند، منابعی که یک کشور در اختیار دارد، اما در جهان جدید، پرسش مهمتر این است که یک کشور با منابعی که دارد چه میکند و چگونه آنها را به ظرفیت مؤثر تبدیل میکند. ممکن است دو کشور منابع تقریباً مشابهی داشته باشند، اما کشوری که بتواند میان جامعه، اقتصاد، فناوری، سیاست، روایت و اراده ملی پیوند برقرار کند، میتواند در شرایط بحران از ظرفیت قدرت بیشتری برخوردار باشد. از این منظر، انسجام اجتماعی صرفاً یک وضعیت مطلوب اجتماعی نیست، بلکه میتواند یک "زیرساخت قدرت" باشد.این همان جایی است که شبهای حضور از یک مناسبت عبور میکند و به یک مطالعه موردی برای فهم قدرت در جهان جدید تبدیل میشود. اگر یک جامعه بتواند در معرض تهدید، بخشی از اختلافات خود را موقتاً مدیریت کند، حضور خود را استمرار دهد، هزینه بپردازد، پیام خود را به داخل و خارج منتقل کند و اجازه ندهد فشار خارجی بهسرعت ظرفیت اجتماعی آن را از هم بگسلد، آنگاه با یک دارایی راهبردی مواجه هستیم که در محاسبات سنتی قدرت، معمولاً کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
*** "شبهای بیداری" یا "شبهای حضور" یا "ملتی که نخوابید"تاریخ جنگها پُر است از عبارتهایی که از دل یک لحظه بیرون آمدند و در حافظه جمعی ماندگار شدند، از "هرگز تسلیم نمیشویم" چرچیل تا نمادهای مقاومت که نامشان از یک رویداد مشخص فراتر رفت. آنچه در میدانهای ایران در این دویست شب رخ داده، هنوز نامی ندارد که آن را از انبوه اخبار روزانه متمایز کند.نویسنده معتقد است برای این پدیده مهم و ماندگار میتوان عبارتهایی همچون "شبهای بیداری" یا "شبهای حضور" یا "ملتی که نخوابید" را پیشنهاد داد. این عبارتها سه لایه را همزمان پشتیبانی میکند. نخست، ارجاع تحتاللفظی به ماهیت شبانه این تجمعات، رفتاری که با پایان روز کاری، بهجای بازگشت به خانه، در میدانهای شهر تکرار شده است. دوم، استعارهای از هوشیاری و آمادهباش دائمی در برابر تهدید است و در این جا، بیداری، نخوابیدن یا حضور به معنای غفلتنکردن است. سوم و مهمتر از همه، تضاد آشکار با فرضیهای که این جنگ بر پایه آن طراحی شده بود، فرضیه فروپاشی سریع یا خاموششدن سریع انرژی اجتماعی. "شبهای بیداری" یا "شبهای حضور" یا "ملتی که نخوابید" دقیقاً نقطه مقابل آن فرضیه دشمنان است.
این عبارتها را میتوان در آینده نزدیک و دور بهعنوان هشتگ یا عنوان مستند و سایر تولیدات مکتوب، صوتی، تصویری و حتی آرشیو تصویری این دویست شب و شبهای بعد بهکار برد، البته بهشرطی که رسانهها آن را بهجای شعارهای عمومی و تکراری، بهصورت هدفمند در روایتسازی تکرار کنند، ماندگاری یک عبارت، محصول تکرار هوشمندانه است، نه صرفاً محتوای خودِ عبارت.اما "شبهای بیداری" یا "شبهای حضور" تنها یک عنوان رسانهای نیست. این عنوان میتواند یک مفهوم تحلیلی نیز باشد، مفهومی که یک پدیده مستمر را در برابر یک رخداد مقطعی قرار میدهد. "روز" معمولاً با فعالیت عادی جامعه تعریف میشود و "شب" نماد پایان فعالیت و بازگشت به خانه است. وقتی یک جامعه در دل جنگ، شب را نیز به میدان حضور تبدیل میکند، زمان اجتماعی دگرگون میشود. در اینجا دیگر فقط با افزایش تعداد تجمعات روبهرو نیستیم؛ با تغییر در ریتم کنش جمعی نیز مواجه هستیم.
*** جمعبندی؛ پیامهایی برای دوستان و دشمناناین شبهای بیداری با دستاوردهای مذکور، پیامهای قابل توجهی را نیز برای دوستان و دشمنان این مرز و بوم دارد. به اعتقاد نویسنده، پیام این دویست شب برای دشمنان ایران، پیامی روانی و راهبردی است، محاسبهای که بر پایه فروپاشی سریع جامعه بنا شده باشد، شکست خورده و در برابر شواهد میدانی، نیازمند بازنگری جدی است. حتی تصویر شب دویستم برای متحدان و افکار عمومی بیطرف جهان نیز، تصویری خاص، کمنظیر و قابل توجه است. این حضور غرورآفرین ملت ایران به آنها نیز میگوید، ایران و نظام جمهوری اسلامی ایران به معنای واقعی، یعنی مردمش، مردمی که قاطعانه روایتهای سادهانگارانه و تبلیغاتی رسانههای دشمن را جلوی چشمان جهانیان شکستند و واقعیت را با حضور خود به دنیا نشان دادند.دویست شب، عددی است که بهراحتی نمیتوان از کنارش گذشت، اما آنچه این عدد را به یک نقطه عطف تحلیلی تبدیل میکند، نه خودِ عدد، بلکه شکستن یک فرض نظری تثبیتشده در ادبیات علوم سیاسی یعنی فرض ناپایداری حمایت در سایه جنگ بود و این یعنی، تجربه ایران، نظریهپردازان و تحلیلگران را با یک پرسش تازه مواجه کرده است، آیا در شرایطی خاص، "گردآمدن پای پرچم" میتواند از یک موج کوتاهمدت فراتر رود و به ظرفیت پایدارتر انسجام اجتماعی تبدیل شود؟
به احتمال زیاد، عبارتهایی مثل "شبهای بیداری" یا "شبهای حضور" این مسئله را فراتر از عمر این جنگ، در حافظه جمعی ملت ایران و حتی ملتهای آزاده جهان، زنده نگه خواهد داشت. اما ارزش واقعی این دو عبارت تنها در حافظه نیست، در مفهومی است که میتوانند نمایندگی کنند. اگر یک ملت در سختترین شبها بیدار بماند، مسئله فقط این نیست که نخوابیده است، بلکه مسئله این است که هنوز بخش زیادی از اراده جمعی آن زنده است، اردهای که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، قویترین پشتوانه برای هر کشور و نظامی محسوب میشود.به احتمال زیاد، مهمترین پیام این دویست شب نیز همین است، در جهان امروز، قدرت فقط آن چیزی نیست که در پادگان، کارخانه، بانک، آزمایشگاه یا اتاق فرمان وجود دارد، قدرت، آن ظرفیتی است که میتواند جامعه را در لحظه بحران کنار هم نگه دارد، معنا تولید کند، هزینه تحمل و تحمیل کند، امید را بازتولید کند و اجازه ندهد فشار بیرونی به فروپاشی درونی تبدیل شود. اگر این گزاره در مطالعات آینده با دادههای دقیق و مطالعات تطبیقی آزمون شود، "انسجام ملی" دیگر صرفاً یک مفهوم جامعهشناختی یا یک شعار سیاسی نخواهد بود، بلکه میتواند بهعنوان یکی از اجزای مهم معماری قدرت ملی در جهان جدید مورد مطالعه قرار گیرد.
دویست شب، شاید فقط دویست شب باشد، اما اگر از این منظر نگاه کنیم، ممکن است بعدها تاریخنگاران و پژوهشگران بگویند اهمیت این عدد نه در تعداد شبهایی بود که مردم به خیابانها آمدند، بلکه در این بود که افراد یک جامعه پویا نشان دادند، در یکی از سختترین مقاطع خود، چگونه علیرغم داشتن مشکلات و اختلافنظرها، میتوانند در حمایت از کشورشان کنار هم بایستند."شبهای بیداری" یا "شبهای حضور" یا حتی عبارت "ملتی که نخوابید"، فقط یک تعبیر شاعرانه نیست، بلکه اگر بتوان آن را به یک تجربه اجتماعی مستمر تبدیل کرد، میتواند نشانهای از یک قدرت کمتر دیدهشده در جهان باشد، قدرتِ جامعه برای ایستادن، معنا دادن و ادامه دادن.نویسنده: سعید سیفی – استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل راهبردیانتهای پیام/// 20:11 - 24 شهریور 1405